لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
𐙚⋆°❤️🩹💊⋆ᥫ᭡
#مسکنقلبم
᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ Part "8"
ارشام : حقیقت
_ اه یکی بگه جرئت
_ من مدتی هست که احساس میکنم توی این جمع به یکی علاقه مندی ولی نمیخوای بگی حالا اون یک نفرو بگو
توقع داشتم بگه ترنم چون خیلی جدیدا بهش توجه میکرد اما در کمال ناباوری همونطور که به من خیره بود سرش رو پایین انداخت و گفت
ارشام : هیشکی ، احساست اشتباه بوده
تعجب کردم
بعدی ارشام بود که چرخوند
به سیما از پارسا افتاد
سیما : جرئت یا حقیقت
پارسا : جرئت
_ وای دمت گرم پارسا یکی بالاخره جرئت گفت
پارسا چشمکی زد و روشو به طرف سیما کرد
سیما : بلند شو ما هرچی بهت دادیم یکی یکی باید بخوری
پارسا : نههههههه
سیما : چرا اول خودم
بلند شد رفت تو اشپزخونه
یک شیشه اب اورد از این کوچیکا
سیما : اینو باید بدون نفس گیری بخوری
پارسا : منمیمیرم سیما
سیما : نه نمیمیری
اب رو که خورد نوبت من شد
من ابلیمو اوردم
و بهش دادیم
ارشام هم که معلوم بود از قبل و اون افتادن تو بغلش ازش کینه داره سس قرمز تند اورد
گفت دراز بکش و زبونتو بیرون بیار
اون بدبخت هم قبول کرد
سس تند خرسی رو اورد و روی زبونش ریخت از کرانچی تند هم روش گذاشت و بعد گفت بخور
همه خودشون رو تحمل میکردن تا نخندن
تا پارسا زبونشو توی دهنش کرد خنده همه بلندشد
پارسا یکهو بلند شد و دور خونه بدو بدو میکرد
من و سیما توبغل هم داشتیم میخندیم
سیما : واییییییی رهااااااا
_بد.....بخت پا....رسا
از خنده هر حرف رو جدا جدا میگفتیم
ادامه دارد
|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
هدایت شده از بـَرآیاو
601.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چaلش داریم قشنگا
بیاید Pv یه نقطه بندازین منم به اکتون نمره میدم.💁🏻♀
@Nazi_00_00
کامل گرفتین مجازات کنین
(مالی،آسیبزا نباشه)
♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏᴜ
https://eitaa.com/MMjee_k
♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏᴜ
https://eitaa.com/MMjee_k
♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏᴜ
https://eitaa.com/MMjee_k
♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏᴜ
https://eitaa.com/MMjee_k