♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏᴜ
https://eitaa.com/MMjee_k
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏᴜ
https://eitaa.com/MMjee_k
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
𐙚⋆°❤️🩹💊⋆ᥫ᭡
#مسکنقلبم
᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ Part "9"
دیگه بعدشم که پارسا رفت تو اتاقش و بقیه اش هم معلوم نشد😂🤌
ماهم نشستیم دورهم و قهوه خوردیم و یک فیلم سینمایی طنز به اسم اقای زالو دیدیم البته بعد از خشک شدن خنده مون از جانب پارسا🤣👍
قهوه رو که بر بدن زدیم سیما گفت
سیما : کی پایه شهربازی هست ؟
_ من که هستم
ترنم : من هم برم برنامه درسیمو نگاه کنم اگه درس نداشتم منم هستم
ارشیا : مگه بچه اید
_ شهربازی که بچه و بزرگی نداره همه میرن حتی پیر ها
سجاد : بله دیگه از اون ور هم یا از ترس وسیله ها سکته کنن و بمیرن یا برای نیومدن و سوار چیزی نشدن
ارشام : سجاد به شدت باهات موافقم
شونه هامو بالا انداختم و گفتم
_ خب نیاین هرکی دوست داشت بیاد
رو به سیما برا در اوردن لج ارشام گفتم
_ من برم به پارسا هم بگن این پسر سوسول ها که نمیان پارسا که مرد هست شاید بیاد
سیما هم چشمکی پروند😉 و گفت
سیما : بدو برو بدون پارسا که نمیشه
ترنم و سیما داخل اتاقشون رفتن
منم خواستم برم سمت اتاق پارسا که ارشام مچ دستمو گرفت
ارشام : که ما پسر های سوسولیم و میخوای با مرد بری
_ بله
برای حرصی کردن بیشترش گفتم
_ تودنیا مردتر از پارسا ندیدم
ارشام : اعععع خوب اگه تو زنی مدیون منی چیزی بگی
_ تو بگو
ارشام بلند گفت ((همه گی میریم شهربازی همگییییی))
دست منو هم ول کرد و وارد اتاق خودم شدم
شلوار دمپا لی ام رو با مانتو ابی ام که جلو باز بود و یک کمبرند هم وسطش میخورد پوشیدم . برای زیرش هم یک کراپ تنم کردم .
شال مشکیم رو هم سرم کردم و کیف مشکی ام رو برداشتم
رژ قرمز دخترونه ای زدم و البته با یک خط چشم مژه هامم که بلند بود و نیاز به ریمل نداشت
ادامه دارد
|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
𐙚⋆°❤️🩹💊⋆ᥫ᭡
#مسکنقلبم
᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ Part "10"
گوشی ام رو داخل کیف انداختم البته رژ رو هم برداشتم برای تمدیدش .
پایین رفتم
پارسا ، سجاد ، ارشیا ، ترنم حاضر بودن من هم به جمعشون اضافه شدم
پارسا یک پیراهن ابی با شلوار لی که با من شانسی ست شده بود ، سجاد هم یک پیراهن نیمه استین با شلوار مشکی ، ارشیا هم که مثل همیشه کت و شلواری ، ترنم یک هودی و شلوار بگ
سیما هم پایین اومد
فقط ارشام مونده بود
بلند طوری که صدام به بالا برسه گفتم
_ عروس تو ارایشگاه انقدر کارش طول نمیکشه که بعضیا برای یک شهربازی رفتن از اتاقشون بیرون نمیان
که با چیزی که جلوی چشمام دیدم متعجب شدم
ارشام خیلی خوشتیپ شده بود🥲🥹
یک شلوار مشکی پیراهن نیمه استین سبز کم حال ، موهاشو ژل زده بود بالا و عینک افتابیشم روی چشماش بود
ارشام : آنالیزت تموم شد دختر ؟
با حرفی که زد به خودم اومدم
_ چی میگی تو بابا کسی تورو نگا هم نمیکنه چه برسه به آنالیز 《خب این یه ذره اش دروغ بود 》
ارشام : اععععع؟؟
_ ارهههههه
دو ماشینه رفتیم
داخل پورشه من ارشام نشست ، ترنم و سجاد هم نشستند
داخل بی ام وی ارشیا هم ، ارشیا رانندگی میکرد پارسا جلو نشسته بود ، سیما هم عقب
همگی به سمت شهربازی هجوم بردیم
بعد از یک ساعتی ترافیک که هممون رو خسته کرده بود بالاخره به شهربازی رسیدیم
برای به دست اوردن انرژی از دست رفته مون در ترافیک های تهران به کافه ای در شهربازی رفتیم
هرکی قرار بود برای خودشو حساب کنه
همگی سفارش دادیم و نشستیم
_ جای شکوفه خالی
سجاد : کجاست مگه ؟
ارشیا : فکر کنم شیفت باشه بیمارستان
که گوشیم زنگ خورد و شماره شکوفه افتاد
_ چه حلال زاده هم هست
جواب دادم
_ الو
.........
_ ما خونه نیستیم اومدیم شهربازی
.........
_ اعععع پس باشه بیا منتظرت هستیم
.........
_ بای
تلفن رو قطع کردم
پارسا : چی گفت ؟
_ داره میاد شهربازی
با گفتن این حرفم یکهو مسرا به سمت صندوق به بهانه حساب کردن رفتن
اخه همگیشون باهم خیلی عجیب بود
♡♡♡از زبون ارشام♡♡♡
با یک چشمکم به بهانه حساب کردن چیزهایی که خوردیم بچه هارو پای صندوق کشوندم
البته فقط پسرا
_ یادتونه گفت ماها سوسولیم
پارسا : نه کی گفتن
سجاد : شما بالا تشریف داشتی
ارشیا : خب ؟
_ من براشون یک برنامه دارم که نشون بدیم اونا سوسولن یا ما ....
ادامه دارد
|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
𐙚⋆°❤️🩹💊⋆ᥫ᭡
#مسکنقلبم
᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ Part "11"
سجاد : خب چی ؟
_ اول میگیم نوبتی دخترا بگن چه وسیله ای سوار شیم اونا که دخترن و از اون وسیله 🎀 میگن و بعد هم ماهم ترن هوایی رو میگیم و میگیم تعداد دورهارو بالا ببره
ارشیا : نگو ارشام علاوه بر اونا ماهم از بین میریم
پارسا : اره بابا مخصوصا رها
سجاد : چی بگن والا
_ پس نقشه همین هواساتون باشه خطا نکنید ها
پارسا : چشم فرمانده
نمیدونم چرا جدیدن از این پارسا بدم اومده
فردا قرار بود نیلوفر بیاد خواهر رها
یکبار قبل از اینکه برن خارج دیدمش هنوز 16 سالش بود و کوچولو موچولو و البته خیلی هم خوشگل
رفتیم و برگشتیم سر میز
با نشستنمون همه ساکت شدند
_ خب ما تصمیم گرفتیم هر دفعه یکی از ماها بگه سوار چی بشیم ؛ مثلا یکبار دخترا یکبار پسرا
ترنم : خوبه
یک دختر دیدم که از دور خیلی برام اشنا بود .
وقتی نزدیکتر شد فهمیدم شکوفه است
با همه سلام کرد
شکوفه : بیچاره شدم تا پیداتون کردم
سجاد : اصلا از کجا فهمیدی ما این قسمتیم
سیما : به من پیام داد پرسید بهش گفتم
ارشیا : اها
_ خب اول دخترا بگن سوار چی بشیم
ترنم : اون قایقه که اینور و اونور میره
رها : من موافقم
سیما : منم که تابع نظر جمع هستم
شکوفه : من دلم میخواد سوار اون صندلی ها بشم که توی هوا میچرخه
رها : اینم انتخاب خوبیه
سیما : ترنم تو بگو کدوم
ترنم : همون قایقه بهتره
_ پس من برم که هشت تا بلیط بگیرم
من بلند شدم که ارشیا هم باهام بلند شد
ادامه دارد
|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
𐙚⋆°❤️🩹💊⋆ᥫ᭡
#مسکنقلبم
᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ Part "11"
سجاد : خب چی ؟
_ اول میگیم نوبتی دخترا بگن چه وسیله ای سوار شیم اونا که دخترن و از اون وسیله 🎀 میگن و بعد هم ماهم ترن هوایی رو میگیم و میگیم تعداد دورهارو بالا ببره
ارشیا : نگو ارشام علاوه بر اونا ماهم از بین میریم
پارسا : اره بابا مخصوصا رها
سجاد : چی بگن والا
_ پس نقشه همین هواساتون باشه خطا نکنید ها
پارسا : چشم فرمانده
نمیدونم چرا جدیدن از این پارسا بدم اومده
فردا قرار بود نیلوفر بیاد خواهر رها
یکبار قبل از اینکه برن خارج دیدمش هنوز 16 سالش بود و کوچولو موچولو و البته خیلی هم خوشگل
رفتیم و برگشتیم سر میز
با نشستنمون همه ساکت شدند
_ خب ما تصمیم گرفتیم هر دفعه یکی از ماها بگه سوار چی بشیم ؛ مثلا یکبار دخترا یکبار پسرا
ترنم : خوبه
یک دختر دیدم که از دور خیلی برام اشنا بود .
وقتی نزدیکتر شد فهمیدم شکوفه است
با همه سلام کرد
شکوفه : بیچاره شدم تا پیداتون کردم
سجاد : اصلا از کجا فهمیدی ما این قسمتیم
سیما : به من پیام داد پرسید بهش گفتم
ارشیا : اها
_ خب اول دخترا بگن سوار چی بشیم
ترنم : اون قایقه که اینور و اونور میره
رها : من موافقم
سیما : منم که تابع نظر جمع هستم
شکوفه : من دلم میخواد سوار اون صندلی ها بشم که توی هوا میچرخه
رها : اینم انتخاب خوبیه
سیما : ترنم تو بگو کدوم
ترنم : همون قایقه بهتره
_ پس من برم که هشت تا بلیط بگیرم
من بلند شدم که ارشیا هم باهام بلند شد
ادامه دارد
|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|