eitaa logo
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
179 دنبال‌کننده
1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
سلام 🔵⭐ اینجا همه جادوگرن تو هم جادوگر شو 🧛‍♀️⭐🧝‍♀️ ‌https://eitaa.com/MMjee_k ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏu https://eitaa.com/majekk_zapas 🧝‍♀️Majek🧝‍♀️ ☘️سرزمین جادوییی ☘️ لف دادن خز شده بمون ⭐ @mehr16gan ایدی مالک ☘️🥺
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "10" گوشی ام رو داخل کیف انداختم البته رژ رو هم برداشتم برای تمدیدش . پایین رفتم پارسا ، سجاد ،‌ ارشیا ، ترنم حاضر بودن من هم به جمعشون اضافه شدم پارسا یک پیراهن ابی با شلوار لی که با من شانسی ست شده بود ، سجاد هم یک پیراهن نیمه استین با شلوار مشکی ، ارشیا هم که مثل همیشه کت و شلواری ، ترنم یک هودی و شلوار بگ سیما هم پایین اومد فقط ارشام مونده بود بلند طوری که صدام به بالا برسه گفتم _ عروس تو ارایشگاه انقدر کارش طول نمیکشه که بعضیا برای یک شهربازی رفتن از اتاقشون بیرون نمیان که با چیزی که جلوی چشمام دیدم متعجب شدم ارشام خیلی خوشتیپ شده بود🥲🥹 یک شلوار مشکی پیراهن نیمه استین سبز کم حال ، موهاشو ژل زده بود بالا و عینک افتابیشم روی چشماش بود ارشام : آنالیزت تموم شد دختر ؟ با حرفی که زد به خودم اومدم _ چی میگی تو بابا کسی تورو نگا هم نمیکنه چه برسه به آنالیز 《خب این یه ذره اش دروغ بود 》 ارشام : اععععع؟؟ _ ارهههههه دو ماشینه رفتیم داخل پورشه من ارشام نشست ، ترنم و سجاد هم نشستند داخل بی ام وی ارشیا هم ، ارشیا رانندگی میکرد پارسا جلو نشسته بود ، سیما هم عقب همگی به سمت شهربازی هجوم بردیم بعد از یک ساعتی ترافیک که هممون رو خسته کرده بود بالاخره به شهربازی رسیدیم برای به دست اوردن انرژی از دست رفته مون در ترافیک های تهران به کافه ای در شهربازی رفتیم هرکی قرار بود برای خودشو حساب کنه همگی سفارش دادیم و نشستیم _ جای شکوفه خالی سجاد : کجاست مگه ؟ ارشیا : فکر کنم شیفت باشه بیمارستان که گوشیم زنگ خورد و شماره شکوفه افتاد _  چه حلال زاده هم هست جواب دادم _ الو ......... _ ما خونه نیستیم اومدیم شهربازی ......... _ اعععع پس باشه بیا منتظرت هستیم ......... _ بای تلفن رو قطع کردم پارسا : چی گفت ؟ _ داره میاد شهربازی با گفتن این حرفم یکهو مسرا به سمت صندوق به بهانه حساب کردن رفتن اخه همگیشون باهم خیلی عجیب بود    ♡♡♡از زبون ارشام♡♡♡ با یک چشمکم به بهانه حساب کردن چیزهایی که خوردیم بچه هارو پای صندوق کشوندم البته فقط پسرا _  یادتونه گفت ماها سوسولیم پارسا : نه کی گفتن سجاد : شما بالا تشریف داشتی ارشیا : خب ‌؟ _ من براشون یک برنامه دارم که نشون بدیم اونا سوسولن یا ما .... ‌ ‌      ‌ ‌ ‌            ادامه دارد      ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "11" سجاد : خب چی ؟ _ اول میگیم نوبتی دخترا بگن چه وسیله ای سوار شیم اونا که دخترن و از اون وسیله 🎀 میگن و بعد هم ماهم ترن هوایی رو میگیم و میگیم تعداد دورهارو بالا ببره ارشیا : نگو ارشام علاوه بر اونا ماهم از بین میریم پارسا : اره بابا مخصوصا رها سجاد : چی بگن والا _ پس نقشه همین هواساتون باشه خطا نکنید ها پارسا : چشم فرمانده نمیدونم چرا جدیدن از این پارسا بدم اومده فردا قرار بود نیلوفر بیاد خواهر رها یکبار قبل از اینکه برن خارج دیدمش هنوز 16 سالش بود و کوچولو موچولو و البته خیلی هم خوشگل رفتیم و برگشتیم سر میز با نشستنمون همه ساکت شدند _ خب ما تصمیم گرفتیم هر دفعه یکی از ماها بگه سوار چی بشیم ؛ مثلا یکبار دخترا یکبار پسرا ترنم : خوبه یک دختر دیدم که از دور خیلی برام اشنا بود . وقتی نزدیکتر شد فهمیدم شکوفه است با همه سلام کرد شکوفه : بیچاره شدم تا پیداتون کردم سجاد : اصلا از کجا فهمیدی ما این قسمتیم سیما : به من پیام داد پرسید بهش گفتم ارشیا : اها _ خب اول دخترا بگن سوار چی بشیم ترنم : اون قایقه که اینور و اونور میره رها : من موافقم سیما : منم که تابع نظر جمع هستم شکوفه : من دلم میخواد سوار اون صندلی ها بشم که توی هوا میچرخه رها : اینم انتخاب خوبیه سیما : ترنم تو بگو کدوم ترنم : همون قایقه بهتره _ پس من برم که هشت تا بلیط بگیرم من بلند شدم که ارشیا هم باهام بلند شد ‌      ‌ ‌ ‌            ادامه دارد       ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "11" سجاد : خب چی ؟ _ اول میگیم نوبتی دخترا بگن چه وسیله ای سوار شیم اونا که دخترن و از اون وسیله 🎀 میگن و بعد هم ماهم ترن هوایی رو میگیم و میگیم تعداد دورهارو بالا ببره ارشیا : نگو ارشام علاوه بر اونا ماهم از بین میریم پارسا : اره بابا مخصوصا رها سجاد : چی بگن والا _ پس نقشه همین هواساتون باشه خطا نکنید ها پارسا : چشم فرمانده نمیدونم چرا جدیدن از این پارسا بدم اومده فردا قرار بود نیلوفر بیاد خواهر رها یکبار قبل از اینکه برن خارج دیدمش هنوز 16 سالش بود و کوچولو موچولو و البته خیلی هم خوشگل رفتیم و برگشتیم سر میز با نشستنمون همه ساکت شدند _ خب ما تصمیم گرفتیم هر دفعه یکی از ماها بگه سوار چی بشیم ؛ مثلا یکبار دخترا یکبار پسرا ترنم : خوبه یک دختر دیدم که از دور خیلی برام اشنا بود . وقتی نزدیکتر شد فهمیدم شکوفه است با همه سلام کرد شکوفه : بیچاره شدم تا پیداتون کردم سجاد : اصلا از کجا فهمیدی ما این قسمتیم سیما : به من پیام داد پرسید بهش گفتم ارشیا : اها _ خب اول دخترا بگن سوار چی بشیم ترنم : اون قایقه که اینور و اونور میره رها : من موافقم سیما : منم که تابع نظر جمع هستم شکوفه : من دلم میخواد سوار اون صندلی ها بشم که توی هوا میچرخه رها : اینم انتخاب خوبیه سیما : ترنم تو بگو کدوم ترنم : همون قایقه بهتره _ پس من برم که هشت تا بلیط بگیرم من بلند شدم که ارشیا هم باهام بلند شد ‌      ‌ ‌ ‌            ادامه دارد       ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "12" همینطور که به سمت باجه بلیط گیری میرفتیم به ارشیا گفتم _ نقشه عوض شد ارشیا : چی ؟ _ الان به جای هشت تا بلیط ۱۶ تا بلیط میگیرم انگار دور رو بیشتر بزنه به اون کسی هم که پای دستگاه ها هست یک انعامی میدم که فقط یکدور ما هشت نفر توی اون قایقه باشیم کس دیگه ای نباشه ارشیا : ایول پایه ام ♡♡♡♡♡♡♡♡♡ بعد از گرفتن بلیط به سمت بقیه رفتیم همه بلند شدن‌ توی هر ردیف دو نفر میتونستن بشینن منم چونکه رها گفته بود سوسول باهاش لج بودم ردیف اول اونو نشوندم خودمم کنارش که قشنگ ببینم ترسشو ردیف دوم ترنم و شکوفه نشستند ردیف سوم ارشیا و سیما ردیف پنجم هم پارسا و سجاد اول خیلی اروم بود و دخترا مشغول عکاسی بودن رها هم همینطور یکهو با شدت گرفتنش‌ گوشی رها پرت شد پایین به جز ترس گریه اش گرفته بود ترنم : ولش کن رها بشین عشق شهربازی رو ببر فعلا باز یکی میگیری رها دیگه ساکت شد خیلی تند بود واقعا خودمم ترسم گرفته بود عقب که ‌ترنم و شکوفه جیغ میکشیدن و تو بغل هم بودن بقیه هم همینطور رها که خیلی صاف نشسته بود که انگار هیچی نیست منم داشتم تمام سعیم رو میکردم اما واقعا سرگیجه گرفته بودم خیلی تند بود وقتی از حرکت ایستاد یکی یکی پیاده شدن نوبت من رسید اول رها پیاده شد بعد من هنوز پام رو روی زمین نذاشته بودم که یکی تو بغلم پرت شد ‌      ‌ ‌ ‌            ادامه دارد        ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
جوین بده ادمینت کنم فسقلی𓇻🐚ᵗ᷒ᰰ @VoLgaVi
باز لف دادیدد همسایه قدیم عزیز هستید ☘️❤️ همسایه هایی که من از چنلشون لف دادم دلیلی داره دسترسی رو باز نمیکردید اصلا باز نبود 😠😡 اون همسایه هایی که لف دادن خوشحال شدیم
هدایت شده از AmiR
عمو ر. داری؟ • نه ی دختر کوچولو نبود برام؟ https://eitaa.com/joinchat/3834512958C485c65de8d
هدایت شده از AmiR
عمو‌ عکس میدی؟ • چرا که نه الان میدم . https://eitaa.com/joinchat/3834512958C485c65de8d