eitaa logo
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
177 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
سلام 🔵⭐ اینجا همه جادوگرن تو هم جادوگر شو 🧛‍♀️⭐🧝‍♀️ ‌https://eitaa.com/MMjee_k ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏu https://eitaa.com/majekk_zapas 🧝‍♀️Majek🧝‍♀️ ☘️سرزمین جادوییی ☘️ لف دادن خز شده بمون ⭐ @mehr16gan ایدی مالک ☘️🥺
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "16" مانتو سبز لجنی ام رو با شال سبزم و شلوار فول بگم پوشیدم و راه افتادم وارد پارکینگ شدم و سوار ماشین شدم تا دانشگاه راه زیادی نبود اما سر صبحی خیلی شلوغ و پر ترافیک بود فقط دعا میکردم به موقع برسم سر کلاس ساعت هفت و ربع بود که رسیدم دانشگاه خب خوبه خداروشکر یک ربع زودتر از استاد رسیدم همه مشغول حرف زدن بودن شکوفه رو پیدا کردم و کنارش نشستم _سلام شکوفه : علیک ، چقدر دیر اومدی _ترافیک بود . شکوفه بعد کلاس وایسا باهات یک کار خیلی مهم دارم شکوفه : اوکی استاد بداخلاقمون وارد کلاس شد جناب امیرحسین صادقلو با سلامی کلاس رو شروع کرد بعد از اتمام کلاس کیفم رو روی شانه ام انداختم و داشتم از کلاس خارج میشدم که استاد گفت امیرحسین : خانم حسینی چند لحظه میخواستم وقتتون رو بگیرم عرض خصوصی داشتم شکوفه رو به من گفت شکوفه : پس من تو ماشین منتظرتم سوییچ رو دادم بهش و رفت _میشنوم استاد امیرحسین : اخه بنظرم اینجا زیاد مناسب نباشه بریم یکجایی بشینیم و صحبت کنیم _ببخشید استاد دیدید که با خانم فتحی کار داشتم اگر میشه هرچه سریعتر عرض کنید با یکم اهن و اوهون گفت امیرحسین : پس باشه برای بعد خدانگهدار سمت ماشین رفتم و به سمت کافی شاپی که همیشه پاتوق من و شکوفه بود رفتم شکوفه : حالا این کار واجب و مهمت چی بود رها ؟ _میگم بهت وارد کافی شاپ شدیم بعدازاینکه سفارش دادیم خواستم چیزی بگم که استادمون یعنی همون امیرحسین رو اینجا دیدم سمتمون اومد امیرحسین : چه جالب شماهم اینجایید ؟ _بله استاد منو خانم فتحی همیشه اینجا میایم امیرحسین : پس حالا که اینجا جای خوبی هست میشه من حرفم رو خصوصی به شما بزنم شکوفه سریع گفت شکوفه : رها جان من برم ببینم سفارشمون چی شد و بعد از ما دور شد امیرحسین روی صندلی روبه روی من یعنی همونجایی که شکوفه نشسته بود نشست _ بفرمایید میشنوم امیرحسین : خانم رها حسینی ایا  با من ازدواج میکنید ؟؟ ‌  ‌ ‌      ‌ ‌          ادامه دارد        ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
https://abzarek.ir/service-p/msg/4623711 ناشناس پیام بدید🤩🤩 خاطره تعریف کنیدد حوصلمم زای..د ☘️
https://abzarek.ir/service-p/msg/4623711 ناشناس پیام بدید🤩🤩 خاطره تعریف کنیدد حوصلمم زای..د ☘️
رگباری فور ندیددد گل ها