eitaa logo
فور کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
216 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
سلام 🔵⭐ اینجا همه جادوگرن تو هم جادوگر شو 🧛‍♀️⭐🧝‍♀️ ‌https://eitaa.com/MMjee_k ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏu https://eitaa.com/majekk_zapas 🧝‍♀️Majek🧝‍♀️ ☘️سرزمین جادوییی ☘️ لف دادن خز شده بمون ⭐ @mehr16gan ایدی مالک ☘️🥺
مشاهده در ایتا
دانلود
🪷 به خودت برس✨ دنیا به زنِ لطیفِ امیدوار احتیاج داره🙂 سلام خوشگل مهربونم🎀🫐☁️ https://eitaa.com/mahlin_shoppp
چون ریزش داشتیمم شب دسترسی بسته میشه لف ندیدد
فور کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "22" _ ببینین من شما چهارتا رو به عنوان برادرام براش معرفی کردم چون واقعا هم همینطوره پارسا : چاکریم _حرفتون برام سنده اما من که تحقیق کردم اصلا اینطوری نبود خانواده خوب و محترمی داره و خودشم نون حلال میاره سرسفره ارشام : باش پس برو باهاش ازدواج کن ولی هراتفاقی افتاد و چهارروز دیکه طلاق گرفتی نگی من گفتم و بلندشد رفت اتاقش _این چرا اینطوریه ارشیا : عاشقه _عاشق کی ؟ پارسا : بماند _چرا من تواین خونه غریبه ام اصلا منم اینجام ها وارد اتاقم شدم و در اتاق رو محکم بستم باز زنگ خونهسریع پریدم بیرون تا برم پیتزا رو از دم دربگیرم پارسا : من میرم بگیرم تو برو ارشام رو صدا بزن رفتم دم اتاق ارشام اهنگ منم شدم مث تو مث تو مث تو رو داشت گوش میکرد روی صندلی نشسته بود و به قاب عکسی خیره بود در زدم و وارد اتاق شدم سریع قاب رو به پشت روی تخت انداخت _اون چی بود ؟ ارشام : هیچی کاری داشتی _بیا ناهار ارشام : میل ندارم _گفتم بیاناهار ارشام : منم گفتم میل ندارم رفتم جای میزش _ یا بلند میشی یا ارشام : یا چی _ یا با اسلحه ای به نام قلقلک میام سراغت دستشو بالا گرفت _ من تسلیم بریم اول اون رفت صداش زدم _ ارشام ؟ ارشام : بله ؟ _ اون قاب عکس چی بود ارشام : میشه نپرسی _ اره ارشام : پس بریم ناهار رفتیم اون قاب عکس برام خیلی سوال بود رفتیم نشستیم به ناهار خوردن که یکهو ارشام بلند شد سجاد : چیشده ارشام ارشام : من الان کلاس دارم وای _ ای وای اگه تو کلاس داری منم کلاس دارم ارشام : زود حاضرشو بریم باهم سریع لباس پوشیدم و سوار ماشین شدم خیلی تند میرفت دستمو به اون قسمت بالای پنجره گرفتم _ ارشام توروخدا ارومتر ارشام : ترسیدی _ با این رانندگیت توقع داری نترسم همش داری لایی و مویی میکشی رسیدیم د�انشگاه سریع از ماشینش پریدم بیرون _ من باشم دیگه باتو بیام دانشگاه ارشام : حرف نزن فقط بدو که به کلاس برسیم بدو بدو رفتیم سر کلاس خداروشکر به موقع رسیدیم و استاد نیومده بود بعد از پنج دقیقه استاد وارد کلاس شد  و همراهش یک دختر خیلی خوشگل که معلوم بود از ایران نیست همه به احترام استاد بلندشدیم +بشینید عزیزان +ایشون خانم ناریا دلیر هستند از ایتالیا اومدن و با گرفتن شناسنامه ی فارسی قراره بین ما زندگی کنن × استاد این ناریا خانم فارسی بلده ؟ ناریا : س.سلام...دو...ستان من یک ریزه فارسی هستم بلد استاد : میتونید بشینید خانم دلیر ناریا اومد و کنار ارشام نشست ‌ ‌      ‌ ‌          ادامه دارد        ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|