eitaa logo
همسایه ها چنل محدود شده چون محتوای بد گزاشتید و همه لطفا فورر ندید ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
174 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
سلام 🔵⭐ اینجا همه جادوگرن تو هم جادوگر شو 🧛‍♀️⭐🧝‍♀️ ‌https://eitaa.com/MMjee_k ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏu https://eitaa.com/majekk_zapas 🧝‍♀️Majek🧝‍♀️ ☘️سرزمین جادوییی ☘️ لف دادن خز شده بمون ⭐ @mehr16gan ایدی مالک ☘️🥺
مشاهده در ایتا
دانلود
🪷 به خودت برس✨ دنیا به زنِ لطیفِ امیدوار احتیاج داره🙂 سلام خوشگل مهربونم🎀🫐☁️ https://eitaa.com/mahlin_shoppp
همسایه ها چنل محدود شده چون محتوای بد گزاشتید و همه لطفا فورر ندید ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "22" _ ببینین من شما چهارتا رو به عنوان برادرام براش معرفی کردم چون واقعا هم همینطوره پارسا : چاکریم _حرفتون برام سنده اما من که تحقیق کردم اصلا اینطوری نبود خانواده خوب و محترمی داره و خودشم نون حلال میاره سرسفره ارشام : باش پس برو باهاش ازدواج کن ولی هراتفاقی افتاد و چهارروز دیکه طلاق گرفتی نگی من گفتم و بلندشد رفت اتاقش _این چرا اینطوریه ارشیا : عاشقه _عاشق کی ؟ پارسا : بماند _چرا من تواین خونه غریبه ام اصلا منم اینجام ها وارد اتاقم شدم و در اتاق رو محکم بستم باز زنگ خونهسریع پریدم بیرون تا برم پیتزا رو از دم دربگیرم پارسا : من میرم بگیرم تو برو ارشام رو صدا بزن رفتم دم اتاق ارشام اهنگ منم شدم مث تو مث تو مث تو رو داشت گوش میکرد روی صندلی نشسته بود و به قاب عکسی خیره بود در زدم و وارد اتاق شدم سریع قاب رو به پشت روی تخت انداخت _اون چی بود ؟ ارشام : هیچی کاری داشتی _بیا ناهار ارشام : میل ندارم _گفتم بیاناهار ارشام : منم گفتم میل ندارم رفتم جای میزش _ یا بلند میشی یا ارشام : یا چی _ یا با اسلحه ای به نام قلقلک میام سراغت دستشو بالا گرفت _ من تسلیم بریم اول اون رفت صداش زدم _ ارشام ؟ ارشام : بله ؟ _ اون قاب عکس چی بود ارشام : میشه نپرسی _ اره ارشام : پس بریم ناهار رفتیم اون قاب عکس برام خیلی سوال بود رفتیم نشستیم به ناهار خوردن که یکهو ارشام بلند شد سجاد : چیشده ارشام ارشام : من الان کلاس دارم وای _ ای وای اگه تو کلاس داری منم کلاس دارم ارشام : زود حاضرشو بریم باهم سریع لباس پوشیدم و سوار ماشین شدم خیلی تند میرفت دستمو به اون قسمت بالای پنجره گرفتم _ ارشام توروخدا ارومتر ارشام : ترسیدی _ با این رانندگیت توقع داری نترسم همش داری لایی و مویی میکشی رسیدیم د�انشگاه سریع از ماشینش پریدم بیرون _ من باشم دیگه باتو بیام دانشگاه ارشام : حرف نزن فقط بدو که به کلاس برسیم بدو بدو رفتیم سر کلاس خداروشکر به موقع رسیدیم و استاد نیومده بود بعد از پنج دقیقه استاد وارد کلاس شد  و همراهش یک دختر خیلی خوشگل که معلوم بود از ایران نیست همه به احترام استاد بلندشدیم +بشینید عزیزان +ایشون خانم ناریا دلیر هستند از ایتالیا اومدن و با گرفتن شناسنامه ی فارسی قراره بین ما زندگی کنن × استاد این ناریا خانم فارسی بلده ؟ ناریا : س.سلام...دو...ستان من یک ریزه فارسی هستم بلد استاد : میتونید بشینید خانم دلیر ناریا اومد و کنار ارشام نشست ‌ ‌      ‌ ‌          ادامه دارد        ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
همسایه ها چنل محدود شده چون محتوای بد گزاشتید و همه لطفا فورر ندید ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "23" ♡♡♡اززبانارشام♡♡♡ ناریا دلیر دانشجوی جدیدی که از ایتالیا امده بود به تهران اومد و کنار من نشست ناریا : های اق.اقا _سلام بانو خوش اومدید ناریا : تنکیو _خواهش میکنم درس رو استاد شروع کرد و بعد از ۴۵ دقیقه با خسته نباشید تمومش کرد ناریا سمت درخروجی رفت و رها هم اومد تو ماشین نشست تا برگردیم خونه یکهو با احساس اینکه یکی داره به شیشه ی ماشین میزنه هردومون سرمون رو به طرف شیشه ی ماشین چرخوندیم باز این خروس بی محل هردو از ماشین پیاده شدیم _سلام استاد رها : سلام اقا امیر صادقلو : سلام خدمت دانشجویان عزیز درسها خوبه ؟ _ممنونم خوبه امری داشتید ؟ صادقلو : نه نه فقط من با رها خانم یعنی خانم حسینی کار داشتم رها : اقای صادقلو ایشون یکی از برادرام هستن صادقلو مث اینکه تعجب کرده باشه کمی خم شد و دستش رو به طرفم دراز کرد دستشو نگرفتم که ضایع شد و با تک خنده ای گفت صادقلو : ولی فامیلیتون که باهم متفاوته رها : ارشام برادرن تنی ام نیست ولی خیلی برام عزیزه حرفش برام حکم سنده خیلی خوب و قاطعانه جوابش رو داد صادقلو : خوبه خدا واسه هم نگهتون داره ولی من میخواستم با شما بریم ناهار بخوریم رها انگار که مشتاق باشه کیفش رو از داخل ماشین برداشت و رو به من گفت رها : داداش شما برو خونه من که ناهارمم رو بخورم امیر اقا زحمت میکشه منو تاخونه میرسونه صادقلو : بله بله حتما سوار ماشین شدم و طولی نکشید که ماشین از جا کنده شد دستمو محکم به فرمون کوبیدم چطور میتونست همه رو ببینه جز منی که جلوی چشماش بودم اخ خدا اگه با امیرحسین ازدواج کنه چی خدایااااا گوشه ای پارک کردم و سرم رو روی فرمون گذاشتم یکهو با فکری که به سرم زد سرم رو بلند کردم حالا فقط باید تا فردا برای کلاس بعدی دانشگاه صبوری میکردم ♡♡♡اززبان رها♡♡♡ سوار ماشین امیر شدیم اهنگ سر کوهی نشستم به امید شب دیدار یار پخش شد امیر : میشه ازت یه خواهشی کنم _میشنوم امیر : میشه منو امیر صدا کنی و منم تورو رها _اخه امیراقا هنوز هیچ چیزی بین ما نیست و این بیرون اومدن من با شما صرفا برای اشنایی بیشتر هست همین امیر : میشه من تورو رها صدا کنم توهم منو امیر _ امیر اصلا متوجه نیستی که من چی میگم یکهو چشماش برقی زد خودمم تعجب کردم چرا امیر خالی صداش کردم امیر : قربون امیر گفتنت ‌ ‌      ‌ ‌          ادامه دارد        ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
همسایه ها چنل محدود شده چون محتوای بد گزاشتید و همه لطفا فورر ندید ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "24" بعد از خوردن ناهار منو خونه رسوند پیاده شدم _خداحافظ امیر : رها ؟ _بله ؟ امیر : دوست دارم چیزی نگفتم لبخندی زد امیر : برو خداحافظ کلید انداختم و وارد خونه شدم همه داشتن برج هیجان بازی میکردن _ سلام همگی سلام کردم وارد اتاقم شدم امیر نه ادم بدی بود نه ادم خوبی البته که من تا الان از اون بدی ای ندیدم لباسام رو با تیشرت و شلوار ست ام عوض کردم و پایین رفتم _منم بازی ؟ پارسا جایی کنار خودش باز کرد پارسا : بیا بشین سجاد : رها بردار یک چوپ ازچوپ های برج هیجان بیرون کشیدم سیما : ارشام گفت با امیر رفتی ناهار _اره شکوفه : خوش گذشت؟ _بدنبود ارشام پایین اومد گوشیش رو روی مبل انداخت رو به ارشیا گفت ارشام : یه دختر جدید از ایتالیا اومده ایران توی دانشگاه ارشیا : خب ؟ ارشام : خیلی دختر خوبیه ازش خوشم میاد من خواستم بردارم که افتاد همه خندیدن و دست زدن _خب مجازاتم چیه ؟ پارسا : هممون یه مجازات میگیم هرکدوم خواستی بین ۷ تا انتخاب کن _باشه ترنم : یه پارچ اب بریزی رو خودت سجاد : شام مهمونمون کنی پارسا : بلند شی با ارشام برقصی چشمای ارشام به تعجب باز شد نکاهی به من کرد و سرش رو توی گوشیش کرد سیما : بری دو تا جعبه شیرینی بگیری بدی هممون ولی خودت لب نزنی نیلوفر : شستن ظرفها و پخت و پز تا یکهفته به عهده ی تو شکوفه : مزاحم تلفنی یک شماره بشی ارشیا : دخترا قلقلکت بدن _وای خدا چقدر سخت _ارشام توچی نمیخوای بگی ؟ ارشام : من که تو بازی نبودم _حالا بگو یه چیزی یکم فکر کرد و گفت ارشام : لپ همه ی پسرا رو بوس کنی و لبخند مرموزی زد _بهتر ازهمه مال شکوفه بود که مزاحم تلفنی بشم ترنم گوشیم رو از اتاق اورد هرکی یه عدد گفت و خلاصه شد یک شماره بعد از دو تا بوق جواب داد شماره ی پسر شد یا خدا شکوفه : با افاده و ناز کردن حرف بزن اوکی رو نشون دادم همه دورم نشسته بودن _سلام خوشگله + سلام جیگر شما ناناص کی باشی _ یکی از هم محلی هات خیلی خوشگلی خوب لامصب همه داشتن از خنده زمین رو گاز میگرفتن + او خب شماره ام رو از کجا پیدا کردی قشنگ خانم _ از همسایتون هرزمان که از خونه میای بیرون میپامت + پس باید خبر داشته باشی که مامان وبابام و خواهر کوچیکتم رفتن شهرستان اره خانم ناناز _بله عزیزمممم عزیزم رو یه جوری گفتم خیلی خنده دار شده بود پسره رو واقعا ایسگا کرده بودیم ‌ ‌      ‌ ‌          ادامه دارد        ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|