eitaa logo
همسایه ها چنل محدود شده چون محتوای بد گزاشتید و همه لطفا فورر ندید ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
175 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
سلام 🔵⭐ اینجا همه جادوگرن تو هم جادوگر شو 🧛‍♀️⭐🧝‍♀️ ‌https://eitaa.com/MMjee_k ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏu https://eitaa.com/majekk_zapas 🧝‍♀️Majek🧝‍♀️ ☘️سرزمین جادوییی ☘️ لف دادن خز شده بمون ⭐ @mehr16gan ایدی مالک ☘️🥺
مشاهده در ایتا
دانلود
همسایه ها چنل محدود شده چون محتوای بد گزاشتید و همه لطفا فورر ندید ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "27" رفتیم فروشگاه خریدامون رو کردیم و برگشتیم خونه تا حاضرشیم و بریم رستوران واسه شام با امیرحسین من لباسام رو با تیشرت و شلوار ورزشی عوض کردم گوشی و سوییت رو برداشتم و پایین رفتم همه حاضر بودن ارشیا : شکوفه ، ترنم و سجاد با من بیان _ رها و نیلوفر و پارسا و سیما هم با من همه سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت رستوران ♡♡♡♡از زبان رها سوار ماشین شدیم تا بریم سمت رستوران نمیدونم چرا از امیر یک وایب خوب میگرفتم مث ارامش ، امنیت نمیدونم شایدم دوسش داشتم وارد رستوران شدیم امیر یه جا ناز قبل نشسته بود همه رفتیم اون سمت همه ی بچه ها اونو استاد صدا میکردن اما من امیر امیر : بچه ها امیر صدام کنید الان که دانشگاه نیست میگید استاد نیلوفر : چشم استاد همه خندین شام رو با کلی خنده و جوک گفتن های امیر گذروندیم و رفتیم خونه خودمو رو تخت انداختم بهتر بود در مورد امیر فردا با مامان یا بابا حرف میزدم گوشیم رو برای کلاس فردا کوک کردم و خوابیدم ●●●●●●● این بار سومی بود که گوشیم زنگ میخورد بلندشدم و به ساعت نگاهی انداختم یا خدا ساعت هشت و نیم بود یک ربع دیگه کلاسم شروع میشد و من هکنوز تو خواب بودم سریع بلند شدم مانتو و شلوار رو پوشیدم و چون ماشینم خراب بود تا خود دانشگاه دویدم با چیزی که جلوی چشمام مواجه شدم نزدیک بود سکته کنم ناریا دانشجوی جدید که از ایتالیا اومده بود دست در دست ارشام داشتن تو حیاط دانشگاه راه میرفتن یعنی واقعا ارشام عاشق ناریا شده بود ؟ یعنی واقعا اون زن خوشبخت ارشام که بهش غبطه میخوردم ناریا بود ؟ خاستم بدون توجه به اونا از حیاط رد شم که صدایی قلبم رو از جا کند ارشام : رها ؟ سریع رومو برگردوندم با ناریا سمت من اومدن ناریا دستشو برای دست دادن جلو اورد که به اجبار گرفتم از ناریا بدم اومده بود ولی اونکه کاری نکرده بود نمیدونم خدا دلم میخواد کله ی خودم رو بکنم رو به ارشام گفتم _ کاری داشتی ؟ ارشام : اره _ میشنوم سریع بگو الان کلاس شروع میشه ناریا : عزیزم ناراحت نباش اس.استاد دیر میاد ام.امرو.امروز ارشام : ناریا که از ایتالیا اومده جا نداره واسه زندگی گفتم اگه اجازه میده اونم بیاد جای ما ‌      ‌ ‌          ادامه دارد        ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
دخترا بی‌رحمانه‌ترین تصمیمات زندگی رو درست بعد از کور شدن ذوقشون میگیرن.
حالمان خوب بود تا اینکه وابسته چیزهایی شدیم که به ما تعلق نداشتند.
دگر نایی برای آینده نمانده ، تمام توانم را برای زنده ماندن در زمان حال گذاشتم . .
از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم ، خاطراتت را بیاور ، تا بگویم کیستم .
خانه‌ات خراب ای غم ، جز ویرانۀ ما خانه‌ای دیگر نیافتی ؟
صبوری، اجبارِ آرامِ انسان در برابرِ شتابِ جهان..؛
چشم بستم بر تو تا شاید فراموشت کنم هرچه کمتر دیدمت شد اشتیاقم بیشتر . .