″رایحه″
متاسفانه من هنوز برام جا نیوفتاده که گاهی آدما میتونن به دروغ بگن که دوستت دارن.
ولی من از پارسال برام جا افتاد،قشنگم جا افتاد
داداشم میگه انقدر دوست دارم اندازه تو شم درس نخونم🦦
روم نشد بش بگم من عین چی تو درس گیر کردم فقط نمیتونم هیچی بخونم🦥
_سال هاست که ابر این حال را دارد،سال هاست که با هر رعد و برق کوچک قطره های باران را که درآغوش گرفته به دل زمین می فرستد.
_سال هاست که در تلاش است تا خود را در قلب سنگی زمین جای دهد،اما...
_اما زمین تنها زمان خشکسالی به یاد ابر می افتد!زمین تنها زمانی ابر را به خاطر دارد که به اشک های ابر برای حیاتش نیاز دارد...!💔
#دلوان
_تکههای ریز شیشه شکسته شده را با دستانش از روی زمین جمع میکرد. هر تکه را که با انگشتانش برمیداشت دستش را زخم میکرد و خون سرخ از انگشتانش قطره قطره میچکید.
_نمیدانست چرا شیشه این گونه شکست؟! نمیدانست چرا او مجبور است تکههای شیشه را جمع کند! تنها چیزی که میدانست این بود که هر شیشهای هنگامی که از بلندی بیفتد خرد میشود و هر تکهاش به گوشهای پرت میشود. قلب شیشهای او هم از بلندی افتاده بود. از بلندی ای افتاده بود که فکر میکرد او را به آسمان میرساند. قلب او هزاران تکه شده بود و هر تکهاش به گوشهای پرت شده بود. گوشههایی که به او تعلق نداشتند.
_او حال فهمیده بود که چرا مادرش همیشه به او میگفت:《مراقب قلبت باش! قلبها شکنندهترین و آسیب پذیرترین چیز در دنیا هستند پس مراقب باش تا قلبت همیشه در امنیت باشد!》 او زمانی حرف مادرش را درک کرده بود که دیگر قلبی برایش باقی نمانده.....!♡
#دلوان