_اطرافیان همیشه به او میگفتند:《 تو باید موفق بشوی ،تو باید دکتر یا مهندس بشوی، تو باید شغل خوبی برای خود دست و پا کنی!》 از بچگی این کلمات را در گوشش زمزمه کرده بودند .انگار که بعد از اذان و گفتن نامش در گوشش هنگام نوزادی گفته بودند :《تو باید برای خودت کسی بشوی!》او از کودکی و از نوجوانی تنها چیزی که به خاطر داشت این بود که تمام وقتش را برای خواندن کتابهای تست و حل کردن تمرین گداشته.او از کودکی تنها این را به خاطر دارد که به جای بازی با دوستانش در کنجی مینشست کتاب درسی میخواند . حالا که برای خودش جوانی برومند شده بود همه از او انتظار داشتند کاملترین فرد در جهان شود. همه او را سرزنش میکردند که چرا فلان کار را نکردی تا مانند فلان شخص باشی!هیچکس نفهمید که او همیشه تنها با مشکلاتش جنگید! هیچکس نفهمید که موفقیت همیشه به این نیست که پله های ترقی را طی کنی، هیچکس نفهمید که موفقیت گاهی به این است که از گودال مشکلات سلامت برون بیایی!
#دلوان
_به چشمانش که می نگرم،در کهکشان چشم هایش گم میشوم.در چشم هایش چیزی جز زیبایی نمی بینم.به چشمانش که می نگرم احساس می کنم که قلبم درون بدنم ذوب می شود.چشمانش تمام جهانم شده!
_چشمانش دریای بی پایانی از زیبایست،دریایی که قایق من در آن سرگردان است!دریایی که به سختی با قایق کوچکم،در برابر امواج فراوانش مقاومت کردم.مقاومت کردم اما امواج دریا قوی تر از من بودندند و....
_مقاومتم در برابر امواج بی فایده بود و این امواج بودند که در این دوئل پیروز شدند و جان سالم به در بردند.این امواج بودند که قایق کوچکم را شکستند، مرا بی پناه کردند و در آخر خود پناه من شدند!
#دلوان
وقتی میفهمم کاری که واسه من کردن واسه یکی دیگه ام انجام دادن دیگه اون کار واسم خاص بودن و ارزششو از دست میده
میفهمید چی میگم؟ اصن آدم ذوقش کور میشه
″رایحه″
وقتی میفهمم کاری که واسه من کردن واسه یکی دیگه ام انجام دادن دیگه اون کار واسم خاص بودن و ارزششو از
ولی من به این عقیده ات اعتقاد ندارم
″رایحه″
ولی من به این عقیده ات اعتقاد ندارم
اگر فردا همین باشد؛ که ما امروز میبینیم ...
بیا این لحظه را خوش باش، فردا هرچه بادا باد!