هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 5 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از 𝐜𝐮𝐭𝐞 𝐥𝐚𝐧𝐝 فور ندید
𓏸 ˖˚🧸⋆ 𓂃 ˚₊⊹
⊰ ✧ پروفایلتو با ما زیبا کن
@bobsapanje ⭒
هدایت شده از 𝐜𝐮𝐭𝐞 𝐥𝐚𝐧𝐝 فور ندید
𓏸 ˖˚🧸⋆ 𓂃 ˚₊⊹
⊰ ✧ پروفایلتو با ما زیبا کن
@bobsapanje ⭒
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
❌ اِزدواج اجباری ❌
- تازه عروست تب داشت خدارو خوش نمیاد تنهاش گذاشتی!
عمران با حرص پشت گوشی غرید:
- گفتید بیوه برادرتو عقد کن کردم حاجی بیشتر از این ازم برنمیاد.
بعد از عقد از خانه بیرون زده و حتی عروسش را نگاه هم نکرد.
یک ماه از تماس حاجی گذشته بود که وارد خانه شد:
- چه عجب اومدی خوش غیرت! نمیخوای بپرسی زنت کجاست؟
زن؟ عمران نیشخند زد:
- بمن ربطی نداره حاجی اومدم بگم طـ/لاقش میدم ، صدای ظریف دخترانه آمد:
- منم موافقم حاج بابا، طـ/لاق بگیریم..
عمران متعجب سر بلند کرد:
این دخترک چشم طلایی زن او بود!
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0