نامه به مردم کوفه پس از پیروزی بر شورشیان بصره در ماه ۳۶هجری،که کوفیان نقش تعیین کننده داشتند.
خداوند شما مردم کوفه را از سوی اهل بیت پیامبر(ص) پاداش نیکو دهد،بهترين پاداشی که به بندگان فرمان بردار،و سپاسگزاران نعمتش عطا می فرماید، زیرا شما دعوت ما را شنیدید و اطاعت کردید، به جنگ فرا خوانده شدید و بسیج گشتید.
نهجالبلاغه،نامه ۲
#نامه
بعد از قرآن و بیانات پیامبر اکرم(ص) هر کلام و خطبه و مقالهای را که خواندم و شنیدم توانستم با آن رقابت کنم و بهتر از ان یا همانندش را بگویم، مگر کلمات امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) را که هرچه کوشیدم توانایی رقابت با آن را در خود نیافتم»
سید رضی
کتاب پروردگار میان شماست،که بیان کننده حلال و حرام،واجب و مستحب،ناسخ و منسوخ،مباح و ممنوع،خاصّ و عام،پند ها و مثل ها،مطلق و مقیّد،محکم و متشابه می باشد.
نهجالبلاغه،خطبه ۱
«از معانی گوارا و شیوای سخنان علی (ع)هر سخنوری سیراب شده و به سبک کلام وی هر خطیبی لباس سخنوری به تن کرده است؛ چرا که مولا آبشخور بلاغت و زاینده آن است و ابر پر بار فصاحت میباشد به حدی که خود فرمود: ما فرمانروایان کشور سخنیم و درخت سخنوری در وجود ما ریشه دوانیده و شاخهها آورده است».
امام یحیی یمنی
یکی از علمای نجف اشرف که مدتی به قم آمده بود، برای من چنین نقل کرد که:من مشکلی داشتم به مسجد جمکران رفتم و درد دل خود را به محضر حضرت بقیة الله حجّة ابن الحسن العسکری امام زمان (عج) عرضه داشتم و از وی خواستم که نزد خدا شفاعت کند تا مشکلم حل شود.
برای این منظور، مکرر به مسجد جمکران رفتم ولی نتیجه ای ندیدم .روزی هنگام نماز دلم شکست و عرض کردم: مولا جان !آیا جایز است که در محضر شما و منزل شما باشم و به دیگری متوسّل شوم؟شما امام زمان من می باشید آیا زشت نیست با وجود امام حتّی به علمدار کربلا قمر بنی هاشم (ع) متوسّل شوم و او را نزد خدا شفیع قرار دهم؟!
از شدت تأثّر بین خواب و بیداری قرار گرفته بودم. ناگهان با چهره ی نورانی قطب عالم امکان حضرت حجة ابن الحسن العسکری (عج) مواجه شدم.
بدون تأمل به حضرتش سلام عرض کردم، حضرت با محبّت و بزرگواری جوابم را دادند و فرمودند: نه تنها زشت نیست و نه تنها ناراحت نمی شوم که به علمدار کربلا متوسّل شوی، بلکه شما را راهنمایی هم می کنم که به حضرتش چه بگویی.
چون خواستی از حضرت ابوالفضل (ع) حاجت بخواهی، این چنین بگو:
یا ابالغوث ادرکنی
#داستان