هدایت شده از بازماندهٔدعوا .
آخرش ، از خودم متنفرم ، از همهی وجودم ، از همهی لحظههایی که بودم ، از همهی کارایی که کردم ، از همهی چیزایی که نشدم ، کاش یکی بود که بهم میگفت « تو خوبی » ، ولی نه ، حتی خودم هم نمیگم .
مدعی .
آخرش ، از خودم متنفرم ، از همهی وجودم ، از همهی لحظههایی که بودم ، از همهی کارایی که کردم ، از ه
میاین مرز 200 تارو رد کنم ؟