هدایت شده از کادرِخاموش ( :
من مهدیسم؛ زادهٔ خاکِ گرمِ کرمان، نفسکشیده با بادهای کویر، و بزرگشده با رنگِ اُخراییِ کوههای لوت. اما راهی که تا امروز اومدم، از یه گوشی کوچیک شروع شد. همون گوشی که تو جیبم بود، شد اولین معلم عکاسیام. با همون چند مگاپیکسل ساده، نگاه کردن رو یاد گرفتم؛ اینکه چه زاویهای حرف میزنه، چه نوری میتونه یه لحظه رو جاودانه کنه.
ولی به مرور، دلم گیر کرد. حس کردم حرفایی که میخوام بزنم، تو قابِ یه صفحهٔ لمسی نمیگنجه. پس رفتم سراغ دوربین عادیتر، همونی که توی پروفایلم هست. روزها و شبها باهاش ور رفتم، از همهچیز عکس گرفتم، از غبار کویر تا اشکِ شوقِ یه کشاورز. توی همین مسیر بود که فهمیدم عکاسی فقط گرفتن نیست؛ روایتِ دیدهنشدنهاست.
این شد که دلم یه دوربین حرفهای خواست. نه برای این که به کسی چیزی ثابت کنم، برای این که بتونم جزئیات رو شفافتر، صداها رو دقیقتر، و دردها رو صادقانهتر ثبت کنم. کنارش میکروفون رو برداشتم تا صدا هم به کمک تصویر بیاد. الان دستِ من یه دوربین حرفهایه و یه میکروفون؛ ولی هنوز همون مهدیسم که با یه گوشی شروع کرد. فقط حالا ابزارم بزرگتر شده، اما نگاهم هنوز همون نگاهِ اولِ کویریست؛ تشنهٔ ثبتِ لحظههایی که شاید هیچکس دیگه نمیبینه.
͜ عکس خودمم لطفا کپی نشه پیگرد قانونی داره ͡
مدعی .
من مهدیسم؛ زادهٔ خاکِ گرمِ کرمان، نفسکشیده با بادهای کویر، و بزرگشده با رنگِ اُخراییِ کوههای لوت
مارو امشب ۵۰ تایی کنین ، ۲۰ نفر شارژ میدم .