نرو هستی میدونی عاشق چشماتم
نرو هستی میدونی خیلی خاطر خواااااتم
نرو هستی نرو، نرو هستی نروووووو
.
🗿
مدعی .
بخونید نظرتون بگید
در گوشه ای از صحرای تنوری ، لابه لای گل های رز وحشی
درخت های پیر ِ گردو ، خمیده نشسته بودم و با دست راستم
سیگاری روشن کردم ، نشسته بودم به روی خاکستر همان روز ..
همان روزی ك لباس تنت از پر پر کردن گل های رزی بود
که برایت یک دستی چیده بودم ..
همان روزی ك در چشمانم نگاه کردی ُ گفتی با مرد یک دستی
نمیتوانی بمانی ، چون با یک دست بغل بی جان است
با یک دست بوسه سرد است ، با یک دست ..
همان دستی ك در کودکی بخاطر پای تو قطع شد : )
همان پایی ك باعث شد مادرم مرا رها کند ..
همان پایی که دستم را شکست ، سیاهی ِ عفونتش
به رنگ سیاهی شب بود ..
تو با پایت ، نه تنها دست من را ، بلکه قلبم را لگد مال کردی
با درد دستم سالهاست کنار آمدم
اما با درد قلبم نه .. هر روز مانند خورشید طلوع میکند
همان خورشیدی ك تو در زندگی من بودی ُ به روی دیگری تابیدی .
دستم را جلوی نور گرفتم چشمانم را اذیت میکرد ..
من نور را محو کردم یا نور از نظر من محو شد ؟ .
سیگارم را در ابر ها فرو کردم به رنگ مشکی درآمدند
بهم خوردند و محو شدند ،
من ابر را محو کردم یا ابر از نظر من محو شد ؟ .
از نظر من همه چیز محو شده است
بجز تو .. در نظر توهم همه چیز مانده است
بجز من ؛
تو تلاش من را ندیدی :)
با یک دست ، برایت کارهایی کردم
که اعم مردم با دو دست هم انجام نمیدهند ..
انقد اینجا میمانم تا خودم در تو محو شوم .
اینجا بوی تورا میدهد ..
بوی همان لباس ، همان آغوش ، همان بوسه ..
اری میخواهم در تو محو شوم . :)