اما امیرالمومنین بهشون اجازه نمیدن
وقتی امیرالمومنین به خونه میرسن، به مادر بچه ها میگن که یا شما با بچه ها بازی کنین و سرگرمشون کنین؛ یا من سرگرمشون کنم و شما غذا درست کنین
مادر بچه ها میگه من سرگرمشون میکنم
وقتی اجاق روشن میشه، صورت مبارکشونو نزدیک آتیش میکنن و میگن "ای علی؛ حرارت آتش را بچش چگونه شب ها می خوابی درحالیکه یتیمان گرسنه هستند."
وقتی آتیش تنور آماده میشه، زن خمیر رو آماده میکنه و امیرالمومنین مشغول بازی با بچه ها میشه
قنبر میگه امیرالمومنین بچه ها رو روی پشتشون سوار میکردن و باهاشون بازی میکردن
و همینطور بازی با بچه ها ادامه پیدا میکنه تا وقتی غذا آماده بشه
وقتی هم غذا حاضر میشه، امیرالمومنین با دستای خودشون لقمه رو توی دهن بچه ها میذاشتن و بهشون میگفتن "از خدا بخواید علی رو ببخشه"
آخر روایت، قنبر میگه حسرت خوردم که کاش منم یتیم بودم و علی باهام اینطور مثل بچه ی خودش برخورد میکرد
یا توی یه داستان دیگه
میگن امیرالمومنین از خونه ای صدای گریه ی بچه میشنوه و از علتش جویا میشه