دیروز ، روزِ وفات حضرت سکینه ، دختر سیدالشهدا بود ؛ برای ایشون ۳تا وداع نقل شده که یکیش برای زمانی بوده که امام حسین عازم میدان جنگ بودن ؛ حضرت سکینه به سیدالشهدا میگن برگرد ، امام حسین برمیگردن پیش دخترشون و حضرت سکینه گریه میکردن و به سیدالشهدا میگفتن وقتی خبر شهادت مسلم رو آوردن ، تو دخترای مسلم رو بغل کردی و نوازششون کردی ؛ الان هم منو همونطوری بغل و نوازش کن . . .
أَقِیلُونِی لَسْتُ بِخَیرِکمْ وَ عَلِیّ فِیکمْ ؛
خلافت را از من پس بگیرید و مرا رها کنید ؛ زیرا من درحالیکه علی در میان شماست ، برتر و بهتر نیستم .
- ابوبکر صدّیق😂
بحارالانوار ، ج۱۰ ، ص۲۶ .
ساعتی پس از شهادت رسول الله . . .
علی بن ابیطالب درحال غسل و کفن بدن مطهر پیامبر ؛ به همراه اسامه بن زید ، عباس عموی پیامبر ، فضل بن عباس و ابوبکر بن ابی قحافه ؛
عمر بن خطاب در مسجد مشغول بود و با عصبانیت فریاد میزد پیامبر نمرده است ! با دو واسطه از قبیلهی " اوس " به عمر بن خطاب خبر رسید که 3 تن از انصار ، زیر سقیفهی (سایبان) بنی ساعده نشسته اند و مشغول تعیین جانشین پیامبر هستند .
عمر با سرعت تمام به خانه پیامبر میرود و دربِ خانهی ایشان را با شدت میکوبد و ابوبکر را صدا میزند ؛ ابوبکر میگوید من در اینجا مشغول تجهیز و تکفین پیامبر هستم ؛ اما عمر مخفیانه پیغامِ تجمع انصار در سقیفه را به ابوبکر انتقال میدهد و سپس هردو هراسان به سمت سقیفهی بنی ساعده میشتابند ؛ در راه هم ابوعبیده بن جراح را میبینند و باهم به سمت سقیفه میروند ؛ و در نهایت ، با اینکه پیامبر مکررا بر ولایت علی پس از خویش تاکید داشت ، مهاجرین و انصار در سقیفه با ابوبکر بن ابی قحافه بیعت کردند ؛ تنها در ساعاتی پس از شهادت رسوال الله .
مـُنجـِح ؛
و لكن امرا كان أبرم بينهم ؛ و ان قال قوم فلتة غير مبرم .
اما این، تصمیمی بود که میان آنان از پیش بهطور محکم گرفته شده بود؛ هرچند عدهای بگویند که این ماجرا ناگهانی و بدون برنامهریزی قبلی رخ داده است.
دیروز 8 ربیع ، روزِ شهادت امام حسن عسکری بود ؛
امروز هم 9 ربیع ، فرحه الزهرای بعضی عزیزان😂
کاری به سند روایت کشته شدن عمر توی روز 9 ربیع ندارم ؛ میخوام یه بخش از وصیت امامی که دیروز شهادتش بود و براش عزاداری کردین .