بیاعتنا به اينكه برايت دلم گرفت
خنديدی و دوباره به جايت دلم گرفت (:
از اينكه دستِ من به تو هرگز نمیرسد
از بختِ بد [ كه كرده جدايت ] دلم گرفت .
از فكر لحظهای كه به من طعنه میزدی
از لحنِ نيشدار [ شُما ] يت ، دلم گرفت .
میخواستم برای كسی دردُ دل كنم
اما به جای عرضِ شكايت ، دلم گرفت . .
گفتی [ خدا مرا ببرد رو به راهِ راست ]
بی اختيار بعد دعايت دلم گرفت (:
تو نمی خواهی عزیزت بشوم ، زور که نیست
یا نگاهم بکند چشم تو ، مجبور که نیست . .
شده یک روز بیایی به دلم سر بزنی؟
با توام ! خانهیِ تنهایی من دور که نیست (: