باد میگويد که او آشفته گيسو ديدنیست
شانه میگويد که با مویِ مرتب بيشتر (:
پشت لحنِ سردِ خود ، خورشيد پنهان کرده است
عمق هذيان میشود با سوزشِ تب بيشتر . .
حرفهايش از نوازشهای او شيرينتر است
از هر انگشتش هنر میريزد ، از لب بيشتر .
يک اتاق و لقمهای نان و حضور سبز او
من چه میخواهم مگر از اين مکعب بيشتر؟
هر كس به خاطر خداىِ سبحان
از چيزى بگذرد ؛ خداوند بهتر از آن را
به او عوض خواهد داد .
[ امام علی علیه السلام ]
+ تو یه استکان چایی بده بهم ،
خودم بلدم چجوری باهاش خوشحال باشم .