eitaa logo
- آشفتگیه‌باید‌ببخشید -
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
257 ویدیو
4 فایل
• اندر احوالات آشفته . • مُشَّوَش سابق - در سیاره‌ رنج‌ها ، صبورترین‌ انسان‌ها‌ باش ‌- آوینیِ عزیز !' ‌- پست هایی که بعد از ساعت دو شب زده میشه رو گردن نخواهم گرفت . - پیغام‌گیر ! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_5vw9x9&b کپی؟! نچ جیزه .
مشاهده در ایتا
دانلود
¹⁰ چقدر هم آشنا میدیدم. و هر کدوم با گریه میومدن تو بغلم. همشون هم زیر گوشم میگفتن: "دیدی چیشد؟" "دیدی یتیم شدیم" نزدیک ۳ ساعت روضه خوندن و گریه کردن... این گریه ها تمومی نداشت. بعد از ۳ ساعت و سوزش شدید چشم ها بخاطر بی خوابی و اشک با اصرار مامان مجبور شدم برم خونه تا استراحت کنم که جون داشته باشم برای عزاداری! چه مضحک! رسیدیم خونه. همه خواب بودن. تلوزین همچنان دست از سر فیلم و عکسای آقا برنمیداشت. نوار قرمز هم همچنان سرجاش بود. جلوی تلویزیون خوابم برد. بیدار که شدم دوباره یادم اومد..
¹¹ وای! واقعنی چه خاکی بر سرمون شدا.. بازم دلم طاقت نیاورد و زدم بیرون.. از همون روز شروع شد. سرگرم کردن فکر و مغزم برای فرار از واقعیت! روزها بدون سحری و افطار میگذشت. سوزش قلبم هم قطع نمیشد. واقعا نمیدونم ۳ روز اول با چی زنده موندم. افطار با بچها رفتیم حرم. بازم نتونستم بشینم یه چیز بخورم. رفتم سمت ضریح. وای خدا. صدای گریه و ناله خانم ها. لبیک یا خامنه‌ای گفتن ها. یه عده دور ضریح میزدن به سر و میخوندن: عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز مهدی صاحب زمان، صاحب عزاست امروز...
¹² خادم ها گریان و زوار گریان تر... و باز هم مداحیِ "دردت نشد معلوم علی" و سوالی که مدام در ذهنم تکرار میشد: ما چرا زنده ایم؟ چرا نمیمیریم؟ حقیقتا مارا به سخت جانیِ خود این گمان نبود... _ثبت احوالات روز دهم رمضان ۱۴۰۴ روایتی دلی از تجربه‌ای که داشتم. ساکن قم هستم و حرم ذکر شده حرم حضرت معصومه سلام‌علیها بود. ببخشید طولانی شد اینو قبلا نوشته بودم...
هدایت شده از - تامیلا -
یه‌مقداری‌آشفته‌احوالم. میشه‌یه‌صلوات‌مرحمت‌کنید‌، شاید‌ جسمِ‌ما‌یکم‌راه‌بیادباهامون.
من و این صبر؟ بنازم جگر حوصله را .
خیلی لنگِ کربلام (:
اگه قسمتون نشد ، اگه طلبیده نشدیم ، اگه نبودیم !
لطفاً به جایِ من توی مشایه قدم بزنین ؛
به جایٍ من از چای عراقیِ موکبا عکس بگیرین ؛
به جایِ من موقع شنیدن صدایِ مای بارد بچه‌ها ذوق کنین ؛