- آشفتگیهبایدببخشید -
چقد جمله جالب و بجایی بود .
همه فقط تماشاچیان ،
همه عجله دارن برن سراغ بعدی
شاید چون فکر میکنیم همیشه یه چیز جدیدتر هست !
- آشفتگیهبایدببخشید -
؛
فقط میتونم بگم
روضههایی که یه عمر شنیدیم
رو داریم با چشم میبینم .
- آشفتگیهبایدببخشید -
ذهنم پر از ایکاشه ؛
ولی بزرگترینشون اینه :
ایکاش بعضی راهها رو نصفهونیمه رها کرده بودم .
ایکاش بعضی جاها ، قبل از اینکه تمام توانمو بذارم و آخرش خسته و خالی برگردم ، میفهمیدم که هر راهی قرار نیست منو به مقصد برسونه . شاید بعضی از ایکاشای من ، دقیقاً از جایی شروع شدن که باید میگفتم : [ دیگه بسه ، همینجا رهاش کن ] اما نگفتم .
موندم ، توضیح دادم ، امیدوار شدم ، دوباره تلاش کردم ، و هر بار فکر کردم شاید اینبار فرق کنه ،
حالا میفهمم بعضی چیزا با بیشتر موندن و تلاش کردن درست نمیشه .