اینقدر توی زندگیم دغدغه دارم ترس از ماورا چیزی نیست (دروغ میگم ببینم عین سگ میترسم و دیگه خوابم نمیبره)
وقتی دور هم جمع میشید پشت سر من حرف نزنین من بخوام حرف بزنم دیگه دور هم جمع نمیشد
من عصبی نمیشم نمیشم ولی وقتی بشم دیگه واقعا علائم نگارشیو رعایت نمیکنم