همه ی مردم نگرانند.
نه نگران خودشان و زندگیشان؛
که نگران افراد مهم زندگی اشان در جایی،
دور از خودشان.
پس ازین به بعد عزیزانتان را تماشا کنید.
عمیق ، با عشق ، طولانی.
و در آغوش بگیریدشان.
محکم و از عمقِ جان.
که شاید فردایی نباشد.
#بهارنوشت
هدایت شده از EY | احسان یاسین
یقین دارم که دیری نیست
روزی که مخالفین تو دلتنگ تو خواهند شد.
به روی قلب میهنم به افتخار حک کنید؛
که مَرد بود رهبرم ، فرار از خطر نکرد :)
به نام پرودگار ِ سید علی.
روایت میکنم از شب شام قربان پدرمان.
شبی که ماه هم شرم دارد از پشت ابر بیرون بیاید.
از روز نحس دهم اسفند ماه چهارصدو چهار.
ساعت حول و حوش ۲۱ و ۲۰ دقیقه.
شهر را غبار غم گرفته.
پرنده در آسمان پیدا نمیکنی.
من از مردمی روایت میکنم که بی صدا اشک میریزند مثل مولایشان علی .
اندک مردمی که مانده اند تهران جمع شدند در میدان های مهم شهر و محله شان؛ بغض هایمان را در گلو میچپانیم. مبادا دشمن خوشنود شود.
پاهایمان از غمی که بر دوشمان است سست شده اما مشت های گره کردهیمان محکم تر از همیشه بر دهان دشمن میکوبد.
مردم فریاد میزندند و بی صدا اشک میریختند برای بزرگ مرد جمهوری اسلامی.
مشغول شعاریم که یکهو صدای مهیبی که در فاصله ی نزدیکمان است به گوش میرسد.
اما مردم نه هراسیدند و نه صدای شعار دادنشان را پایین آوردند. بلکه شعار میدادند:
اینهمه لشکر آمده. به عشق رهبر آمده
رهبر شهیدمان که حالا فقط راهش در زمین مانده است و فکر کنم از آدم های دنیا سیر شده بود رفت پیش یاران آسمانی اش.
اما ما مانده ایم تا راه پدرِ شهیدمان را ادامه بدهیم حتی اگر چشمانمان خیس باشد.
چشم پدرمان را دور دیدید که اینگونه
وقیح شده اید؟
در خیابان های خالیِ تهران قدم میزنم و زمزمه میکنم:
صدامو غم گرفته
من اون مُردم که پا قبر خودش نشسته
و ماتم گرفته...
منی که باعث خنده ی خیلیا شدم
حالا خودم گریه گرفته:)
#بهارنوشت