🔰 بازخوانی | ایران، تیغی در چشم دشمنان
🔸 رهبر معظم انقلاب: «آمریکا یک نقشهای برای این منطقهی #غرب_آسیا که خودشان به آن میگـویند خـاورمیانه، داشته: «خاورمیــانه جـدید»؛ که بر اساس آن تمام این منطقه میشود پا انداز رژیم صهیونیستی و هدفشان در این منطقه همان از نیـل تا فـراتی که آنها گفته بودند به یک شکلی تأمین خواهد شد...
حالا شما نگاه کنید به واقعیّت، ببینید واقعیّت با آنچه اینها میخواستند چقدر فاصله دارد؟!
درست نقطهی مقابل آنچه #آمریکا میخواسته تحقّق پیدا کرده!
وقتی آمریکاییها نگاه میکنند، ایران 🇮🇷 را در این زمینه مؤثّر و مقصّر میدانند لذا عصبانیاند.»
🗓 ۱۳۹۶/۰۶/۳۰
#مرگ_بر_آمریکا
╭────๛- - - - - ┅╮
│📱 @Mabaheeth
╰───────────
هدایت شده از 📚📖 مطالعه
گفته اند آنگاه كه حُر بن یزید ریاحی از لشكریان عمرسعد كناره می گرفت تا به سپاه حق الحاق یابد ، « مهاجر بن اوس» به او گفت : « چه می كنی؟ مگر می خواهی حمله كنی ؟ » ... و حُر پاسخی نگفت ، اما لرزشی سخت سراپایش را گرفت.
مهاجر حیرت زده 😳 پرسید : «والله در هیچ جنگی تو را اینچنین ندیده بودم و اگر از من می پرسیدند كه شجاع ترین اهل كوفه كیست، تو را نام می بردم؛ اما اكنون این رعشه ای كه در تو می بینم از چیست؟»
راوی
تن چهره ای است كه جان را ظاهر می كند؛ اما میان این ظاهر و آن باطن چه نسبتی است؟ آنان كه روح را مركبی می گیرند در خدمت اهوای تن، چه می دانند كه چرا اهل باطن از قفس تن می نالند؟
تن چهره جان است؛ اما از آن اقیانوسِ بی كرانه نَمی بیش ندارد، و اگر داشت كه آن دلباختگان صنم ظاهر، حسین را می شناختند.
محتضَران را دیده ای كه هنگام مرگ چه رعشه ای بر جانشان می افتد؟
آن جذبه عظیم را كه از درون ذرات تن، جان را به آسمان لایتناهای خلد می كشاند كه نمی توان دید... اما تن را از آن همه، جز رعشه ای نصیب نیست. این رعشه، رعشه مرگ است ؛ مرگی پیش از آنكه أجل سر رسد و سایه پُر دهشت بال های ملك الموت بر بستر ذلت حُر بیفتد ...
موتوا قبل ان تموتوا.
اینجا دیگر این حُر است كه جان خویش را می ستاند، نه ملك الموت.
پیش چشم سُرادقات مصفای عشق است، گسترده به پهنای آسمان ها و زمین، نورٌ علی نور تا غایت الغایات معراج نبی؛ و در قفا، گور تنگی تنگ تر از پوست تن، آن سان كه گویی یكایك ذرات تن را در گوری تنگ تر از خود بفشارند.
حُر بن یزید، لرزان گفت :« والله كه من نفس خویش را در میان بهشت و دوزخ مخیّر می بینم و زنهار اگر دست از بهشت بدارم، هر چند پاره پاره شوم و هر پاره ام را به آتش بسوزانند!» ...
و مركب خویش را هِی كرد و به سوی خیمه سرای حسین بن علی علیهماالسلام بال كشید.
راوی
حُر بن یزید ریاحی تكبیره الاحرام خون بست و آخرین حجاب را نیز درید و آزاد از بندگی غیر.
حُرّ وارد نماز عشق شد و این نماز، دائم است و آن كه در آن وارد شود هرگز از آن فارغ نخواهد شد: الذین هم علی صلاتهم دائمون... و خود جان خویش را گرفت .
حُر آن كسی است كه حق، اذن جان گرفتن را به خود او می سپارد و این اكرم الموت است : قتل در راه خدا.
و مگر آزاده كرامت مند را جز این نیز مرگی سزاوار است؟
احرار از مرگِ در بستر به خدا پناه می برند.
قدم صدق هرگز بر صراط نمی لرزد؛ حُر صادق بود و از آغاز نیز جز در طریق صدق نرفته بود...
احرار را چه بسا كه مكر لیل و نهار به دارالاماره كوفه بكشاند؛ اما #غربال ابتلائات هیچ كس را رها نمی كند و اهل صدق را، طوعاً یا كُرهاً، از اهل كذب تمییز می دهد ...
مَكّاری چون ضحاك بن عبدالله نیز نمی تواند از چشم ابتلای دهر پنهان شود...
و فاش باید گفت، این محضر عظیم حق جایی برای پنهان شدن ندارد.
ضحاك بن عبدالله خود گفته است:« چون دیدم كه اصحاب حسین همه كشته افتاده اند و جز «سوید بن عمرو بن ابی المطاع خثعمی» و « بشیر بن عمرو حضرمی» دیگر كسی نمانده است، به او گفتم : یا بن رسول الله ، می دانی آن عهدی را كه بین من و توست ، من شرط كرده بودم كه در ركاب تو تا آنگاه بمانم كه جنگجویی با تو هست.
اكنون كه دیگر كسی نمانده است، آیا مرا حلال می داری كه از تو انصراف كنم؟
و حسین اذن داد كه بروم...
اسبی 🐎 را كه از پیش در یكی از خیمه ها ⛺️ پنهان داشته بودم سوار شدم و به دامنِ دشت كه پر از دشمن بود زدم و گریختم...»
راوی
تن ضحاك بن عبدالله همهٔ عاشورا، از صبح تا غروب، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود؛ اما جانش، حتی نفَسی به ملكوتی كه آن احرار را بار دادند راه نیافت، چرا كه بین خود و حسین علیهالسلام شرطی نهاده بود.😔
« عبادت مشروط » كرم ابریشمی 🐛 است كه در پیله خفه می شود و بال های 🦋 رستاخیزی اش هرگز نخواهد رست.
این شرطی بود بین او و حسین ...
و اگرچه دیگری را جز خدای از آن آگاهی نبود؛ اما زنهار كه لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود!
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مكن
كه خواجه خود روش بنده پروری داند
┅───────────
🤲 اللّٰهم عجّل لولیّک الفرج
╭═══════๛- - - ┅┅╮
│📳 @Mabaheeth
│📚 @ghararemotalee
╰๛- - - - -
هدایت شده از یِه آیه ✨
سوره مبارکه بقرة
ـــــــ ــ ـــ ـ ـــ ـــ ـــ ــ ـ ــ ــ ـــ ـ ـ
#آیه
﴿ وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ بقرة - ۱۱ ﴾
#ترجمه
ـــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و چون به آنان گفته شود: در زمین فساد نكنید، گویند: جز این نیست كه ما اصلاحگرانیم.
کلمات
https://eitaa.com/ye_ayeh/701
تفسیر صوتی
https://eitaa.com/ye_ayeh/703
پیام ها
https://eitaa.com/ye_ayeh/705
╭────๛- - - - - ┅╮
│📱 @Mabaheeth
│✨ @Nafaahat
│ 💫 @ye_ayeh
╰๛────────
هدایت شده از یِه آیه ✨
#پیام_ها:
ـــــــ ــ ـــ ـ ـــ ـــ ـــ ــ ـ ــ ــ ـــ ـ ـ
۱- گرچه منافقان پندپذیر و نصیحت خواه نیستند، ولى بهتر است با آنها سخن گفت و #نهى_از_منکر کرد. «قیل لهم»
۲- #نفاق، عامل فساد است. «لا تفسدوا فى الارض»
۳- منافق چند چهره بودن خود را مردمدارى و اصلاحطلبى مىداند. «انمّا نحن مصلحون»
۴- منافق، فقط خود را اصلاحطلب معرّفى مىکند. «انّما نحن مصلحون» (ممکن است کسى در حدّ اعلاى بیمارى روحى باشد، ولى خیال کند که سالم است.)
۵- منافق با ستایش نابجا از خود، در صدد تحمیق مردم و توجیه خلافکارىهاى خویش است. «انّما نحن مصلحون»
╭════════
│ ✨@Nafaahat
│ 💫 @ye_ayeh
╰๛────────
هدایت شده از فقه و احکام
26.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از 📚📖 مطالعه
راوی ــــــــ ــــــ ـــــ ــــ ـــ ـــ ــ ـ ـ ـ
دهر خجل شد و اگر صبر خیمه بر آفاق نزده بود، آسمان انشقاق می یافت و خورشید چهره از شرم می پوشاند و سوز دل زمین، دریاها را می خشكاند و... سال های دریغ فرا می رسید.
آن شوربختان خجل شدند؛ اما آب و خاك و آتش و باد، سخن امام را در لوح محفوظِ باطن خویش به امانت گرفتند و از آن پس، هر جا که آب از چشمی فرو ریخت و خاك، سجاده نمازی شد و آتش، دلی را سوخت و باد، آهی شد و از سینه ای برآمد، این سخن تكرار شد.
از خاکی که طینت تو را با آن آفریده اند باز پرس؛
از آبی که با آن خاك آمیخته اند،
از آتشی که در آن زده اند،
و از نفخه روحی که در آن دمیده اند باز پرس، تا دریابی که چه امانتداران صادقی هستند.
تاریخ امانتدار فریاد «هل من ناصر» حسین علیهالسلام است و فطرت گنجینه دار آن...
و از آن پس، کدام دلی است که با یاد او نتپد؟
مردگان را رها کن، سخن از زندگان عشق می گویم.
خورشید به مرکز آسمان رسید و سِاِیهِ ها به صاحب سایه پیوستند. امید داشتم که قیامت برپا شود؛ اما خورشید در قوس نزول افتاد و سفر زوال آغاز شد.
«ابوثمُامه» در سایه خویش نظر کرد که جمع آمده بود و نظری نیز در آسمان انداخت و دانست که وقت فریضه زوال رسیده است...
شاید ترنم ملكوتی اذان مؤذن کربلا، «حجاج بن مسروق» را شنیده بود، از حظیره القدس، حجاج بن مسروق همه راه را همپای قافله عشق اذان گفته بود؛ اما اکنون در ملكوت اذن حضور دائم داشت و صوت اذانش جاودانه در روح عالم پیچیده بود... لكن در عالم تن... این پیكر بی سر اوست، زیب بیابان طف.
اینجا بلال و حجاج وقت نماز اذان می گفتند؛
اما آنجا، تا بِلال و حجاج اذان نگویند وقت نماز نمی رسد...
تن در دنیاست و جان در آخرت، و در این میانه، حكم بر حیرت می رود.
ابوثمامه صائدی وقت زوال را یادآوری کرد.
امام در آسمان تأملی کرد و گفت: «ذکر نماز کردی؛ خداوند تو را از نمازگزاران و ذاکرین قرار دهد.
آری، #اول_وقت نماز است. بخواهید از این قوم که دست از ما بدارند تا #نماز بگزاریم.»
لشكر اعدا آن همه نزدیك آمده بودند که صدای آنان را می شنیدند. 👹حصین بن تمیم عربده کشید: «این نماز مقبول درگاه خدا نیست.»
و این گفته بر حبیب بن مظاهر بسیار گران نشست: «نماز از فرزند پیامبر قبول نباشد و از شما شرابخواران ابله قبول باشد؟!»