eitaa logo
مباحث
1.9هزار دنبال‌کننده
46.1هزار عکس
44.9هزار ویدیو
2.1هزار فایل
﷽ 🗒 کانالهای دیگر ____________ ❒ قرآن کریم ؛ @Nafaahat | @ye_ayeh ❒ نهج البلاغه ؛ @nahj_olbalaghe ❒ صحیفه سجادیه ؛ @ghararemotalee ❒ فقه و احکام @feqh_ahkam ⚠️ برای تقویت کانال، مطالب را با آدرس منتشر کنید. 📨 دریافت نظرات: 📩 @ali_Shamabadi
مشاهده در ایتا
دانلود
21.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت علیه السلام آخرین جمعه سال مصادف با میلاد با سعادت آخرین منجی عالم بشریت حضرت امام صاحب الزمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف : بهتر و شاید متعین این باشد که در قم و مشهد یا شیراز چنین مراسمی در حرم مطهر یا جمکران برگزار شود ...
مباحث
📗 کتابنامه #حوض_خون
🔰 | مجاهدانِ بی‌ریا و گمنام 🔻: اولین احساس، پس از خواندن بخش‌هائی از کتاب حوض خون، احساس شرم از بی‌عملی در مقایسه با مجاهدت این مجاهدانِ خاموش و بی‌ریا و گمنام بود. آنچه در این کتاب آمده بخش ناشناخته و ناگفته‌ئی از ماجرای عظیم دفاع مقدس است. مهر ماه ۱۴۰۰ 💻 @Khamenei_ir 🌐 @Mabaheeth
هدایت شده از مباحث
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞️ | مدظله العالی درباره ؛ فرمانده‌ای که «بنّای ساختمان» بود. 🗓️ ۲۳ اسفند سالروز شهادت شهید 🌷 یاد و خاطرش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🔗 عضویت در کانال مباحث
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞️ خاطره عجیب حجت الاسلام درباره مقام معنوی شهید بُرونسی و رابطه ایشان با سلام الله علیها 🌹 به مناسبت سالروز شهادت شهید 🔗 عضویت در کانال مباحث
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@Farsna@Farsna_5886500142298695464.mp3
زمان: حجم: 2.5M
┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄ ‌ @Fanous 🎧 گل سرخ خانواده مهتاب 🌹 علی اکبر شاهزاده ارباب ✨ منو دریاب 👌🏻 🎤 ‌💐 میلاد علیه السلام مبارک باد. 🔗 عضویت در کانال مباحث
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
29.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞️ | «آقای جوونایی» 💐 به مناسبت ولادت (علیه السلام) و روز جوان با نوای 🔗 عضویت در کانال مباحث
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | اعضای یک شبکه که قصد خرابکاری در تأسیسات هسته‌ای فردو را داشتند، توسط اطلاعات بازداشت شدند. 🔴 @fasle_bidari 🔗 عضویت در کانال مباحث 🔗
مباحث
#یاد_شهدا #عبدالحسین_برونسی 🎞️ #ببینید | #بیانات #امام_خامنه_ای مدظله العالی درباره #شهید_برونسی؛ ف
💭 خاطرات 💬 راوی: محمدرضا رضایی 📖 یک روز، خاطره ای از کردستان برام تعریف کرد. گفت: تو سنندج، سر پست نگهبانی ایستاده بودم. هوای اطراف را درست و حسابی داشتم. یکدفعه دیدم از روبه رو سر و کله یک دختر کُرد پیدا شد. داشت راست می آمد طرف من. روسری سرش نبود. وضع افتضاحی داشت. محلش نگذاشتم تا شاید راهش را بکشد و برود. نرفت. برعکس آمد نزدیکتر، به اش نگاه نمی کردم، شش دنگ حواسم ولی جمع بود که دست از پا خطا نکند. با تمام وجود دوست داشتم هر چی زودتر گورش را گم کند. چند لحظه گذشت. هنوز ایستاده بود. یک آن نگاش کردم. صورتش غرق آرایش بود. انگار انتظار همین لحظه را می کشید، به ام چشمک زد و بعد هم لبخند! صورتم را برگرداندم این طرف. غُرّیدم: برو دنبال کارت نرفت! کارش را بلد بود. یک بار دیگر حرفم را تکرار کردم. باز هم نرفت! این بار سریع گلن گِدن را کشیدم. به اش چشم غُرّه رفتم، داد زدم: برو گمشو، وگرنه سوراخ سوراخت می کنم! رنگ از صورتش پرید. یکهو برگشت و پا گذاشت به فرار. 📚 منبع: خاک های نرم کوشک ━━━━⪻✿⪼━━━━ 🌐 @Mabaheeth 🌷 ━━━━⪻✿⪼━━━━
خاندان شهیدان را، چهره‌ی شهیدان را گرامی بدارید.. و جانبازان که شهیدان زنده‌اند عزیز بدارید..! ملت ما هرچه که دارد و هرچه که بدست بیاورد مدیون خون شهداست..! راه شهیدان ادامه دارد...