6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ هر کسی ثابت بشه دستی در جریانات أخیر داشته مجازات خواهد شد ...
#امام_زمان علیه السلام
#لبیک_یا_خامنه_ای
#پایان_مماشات
#نهج_البلاغه | #حکمت ۲۳۷
🏷️ مراتب عبادت
┄┅═✧ا﷽ا✧═┅┄
❁• وَ قَالَ عليهالسلام إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اَللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلتُّجَّارِ
☜ و درود خدا بر او، فرمود: گروهى خدا را به اميد بخشش پرستش كردند، كه اين پرستش بازرگانان است.
❁• وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اَللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْعَبِيدِ
☜ و گروهى او را از روى ترس عبادت كردند كه اين عبادت بردگان است
❁• وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اَللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْأَحْرَارِ
☜ و گروهى خدا را از روى سپاسگزارى پرستيدند و اين پرستشِ آزادگان است.
─┅•═༅𖣔✾✾𖣔༅═•┅─
♻️ ترجمه فیضالاسلام: امام عليه السّلام (دربارۀ اقسام عبادت) فرموده است:
(۱) گروهى خدا را از روى رغبت (در ثواب و پاداش) بندگى ميكنند و اين عبادت بازرگانان است (كه سود داد و ستد را در نظر دارند)
(۲) و گروهى خدا را از روى ترس، بندگى مىنمايند و اين عبادت غلامان است (كه از بيم فرمان مولاشان را انجام مىدهند)
(۳) و گروهى از روى سپاسگزارى، خدا را بندگى ميكنند و اين عبادت آزادگان است (كه خدا را با #معرفت و #اخلاص عبادت نموده و نظرى ندارند جز آنكه او را شايستۀ عبادت و بندگى مىدانند).
🇯 🇴 🇮 🇳
📖 امام عليه السلام در اين كلام نورانى انگيزههاى عبادت عابدان را با ذكر سلسلۀ مراتب آنها بيان كرده، مىفرمايد: «گروهى خدا را از روى رغب🤩ت و ميل😍 (به بهشت) پرستش كردند؛ اين عبادت تاجران است و عدّهاى از روى ترس😱 او را پرستيدند و اين عبادت بردگان است و جمعى ديگر خدا را براى شكر🤲 نعمتها (و اينكه شايستۀ عبادت است) پرستيدند. اين عبادت آزادگان است»؛ (إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ، وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ، وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ)
امام عليه السلام در اين گفتار حكيمانه انگيزههاى عبادت را به صورت بسيار لطيف، زيبا و دقيق بيان فرموده و مردم را به سه گروه تقسيم مىكند.
❒ گروه اوّل كسانى هستند كه شوق بهشت و عشق به حور و قصور و مواهب ديگر بهشتى آنها را به سوى عبادت پروردگار دعوت مىكند، گرچه عبادت اينها بر خلاف آنچه بعضى از ناآگاهان پنداشتهاند صحيح است؛ ولى به يقين در حد اعلا نيست؛ زيرا كارشان شبيه تاجرانى است كه سرمايهاى را به بازار مىبرند تا چيز بهتر و بيشتر به دست آورند.
❒ گروه دوم كسانى هستند كه ترس از آتش دوزخ و عذابهاى جانكاه آن، ايشان را وادار به اطاعت و عبادت پروردگار مىكند. گرچه عبادت اين گروه - همان گونه كه خواهد آمد - نيز صحيح است؛ ولى در حد اعلى نيست؛ زيرا كار آنها شبيه غلامانى است كه از ترس تازيانۀ مولا انجام وظيفه مىكنند
❒ اما گروه سوم كسانى هستند كه سطح فكر و #معرفت و اخلاصشان برتر از اين است كه عشق به نعمتهاى بهشتى و وحشت از عذابهاى دوزخى آنها را به عبادت پروردگار وادارد؛ بلكه محبت پروردگار و شكر نعمتهاى او و عشق به قرب حق آنها را به عبادت جذب مىكند.
اين برترين انگيزۀ عبادت است و اين عبادت آزادگان است؛ آزادگان از عشق به جنت و ترس از نار.
شبيه اين معنا به صورت ديگرى - طبق روايتى كه مرحوم علامۀ مجلسى در بحارالأنوار آورده از آن حضرت نقل شده مىفرمايد: «مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي جَنَّتِكَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلاً لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك ؛ (خداوندا!) من تو را از ترس دوزخت پرستش نكردم و نه به جهت طمع در بهشت تو؛ ولى تو را شايستۀ عبادت ديدم و پرستيدم».
در حديث ديگرى از آن حضرت اين تقسيمهاى سهگانه به تعبير ديگرى نقل شده و در آخر آن آمده است: «لَكِنِّي أَعْبُدُهُ حُبّاً لَهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْكِرَامِ وَ هُوَ الْأَمْنُ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ ؛ ولى من او را به جهت عشق به آن ذات پاك مىپرستم و اين عبادت بزرگواران است كه سبب آرامش و #امنيت در روز جزاست؛ زيرا خداى متعال مىفرمايد: آنها از وحشت آن روز در امانند»
مطالعه بیشتر...
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حاج قاسم گفت: من هم به زودی به طهرانیمقدم میپیوندم.
روایت برادر شهید طهرانی مقدم از روز شهادت شهید: حاج قاسم به من گفت نمیگذاریم بعد شهادت حاج حسن قدرت موشکی ایران فشل شود.
حاج حسن را از روی پیراهنش شناختیم چون هیچ چیزی باقی نمانده بود...
#امام_زمان علیه السلام
#لبیک_یا_خامنه_ای
#پایان_مماشات
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 سلبریتیها، این معروفهای بیحاصل، از سرمربی انگلیس یاد بگیرند!
👤 «گرت ساوتگیت» سرمربی انگلیس درباره شرایط ایران در جامجهانی قطر گفت:
🔸 اطلاعات کافی درباره شرایط سیاسی ایران ندارم و نمیتوانم اظهارنظر کنم.
🔸 این تصمیمات باید توسط مقامات سیاسی گرفته شود.
#امام_زمان علیه السلام
#لبیک_یا_خامنه_ای
#پایان_مماشات
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #برش_دیدار | رهبر انقلاب در دیدار اخیر: ما جمع کردیم بین جمهوری و بین اسلامی؛ جمع کردیم بین حضور مردم و آراء مردم و #معارف الهی؛ جمع بین این دو کارِ آسانی نیست، [ولی] ما این کار را به توفیق الهی انجام دادیم. البتّه نقصهایی داریم. من هیچ وقت ادّعا نمیکنم در این زمینهها نقص نداریم؛ نه، نقصهایی داریم امّا حرف، منطق، یک منطق جدیدی است در دنیا.
🏷 #لبیک_یا_خامنه_ای
📥 مجموعه گزیده فیلم دیدار
🎙 #کلیپ_صوتی | مدعیان حقوق بشر را بشناسید
👈🏻 حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای مدّظله العالی: «چرا این کسانی که مدّعیِ حقوق بشرند اینها را محکوم نکردند؟ چرا قضیّهی شیراز را محکوم نکردند؟ چرا یک قضیّهی خلاف واقع را، یک حادثهی دروغین را، در سکّوهای اطّلاعاتیشان در اینترنت، هزاران بار تکرار میکنند امّا اسم آرشام را در اینترنت ممنوع میکنند که نیاید در سکّوی اینترنتی؟ چرا؟ اینها طرفدار حقوق بشرند؟ اینها این [جور] هستند. اینها را بشناسیم؛ اینها را بشناسید.»
🗓️ ۱۴۰۱/۰۸/۱۱
🏷 #لبیک_یا_خامنه_ای
🎧 بشنوید👇
مباحث
دو هفته از اون دیدار گذشت. مرد دکه دار تا سرشو آورد بالا، بابک را جلوی خودش دید. دکه دار با تعجب گف
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
.بسم الله الرحمن الرحیم
🔸🔸تقسیم🔸🔸
✍️ محمد رضا حدادپور جهرمی
««قسمت ششم»»
میدان تقسیم-رستوران اوتانتیک
هنوز چند دقیقه ای به ساعت ده شب مونده بود که بابک وارد رستورانی بسیار زیبا و سنتی اوتانتیک شد. رستورانی که در سه گوشه آن، آشپزخونه هایی با دیوار کوتاه وجود داشت و مشتری ها میتونستند ببینند که آشپزها در حال طبخ گزلمه(نوعی نان سنتی معروف) هستند.
بابک نگاهی به دور و اطرافش انداخت تا اینکه دید اون دکه دار با یه نفر نشسته. اونا دستی تکون دادند و بابک را دعوت کردند پیش خودشون.
بابک وقتی به اونا رسید، با استقبال گرم اونا روبرو شد.
بابک: سلام. سلام.
دکه دار: سلام. چطوری؟ راحت پیدا کردی؟
بابک: آره. سخت نبود.
دکه دار: معرفی میکنم؛ آقا بابک ... آقا آبتین ... خودمم که آذر
بابک: خوشبختم
آبتین که مرد حدودا 50 ساله و توپُر بود گفت: منم همینطور. من ایرانیم. راحت باش داداش. با من میتونی راحت صحبت کنی.
بابک: آذر هم ماشالله فارسیش خوبه. حتی ضرب المثل هم بلده.
اینو که گفت، سه نفری خندیدند.
آذر: من خیلی گشنمه. بذارین یه چیز خوب سفارش بدیم.
آبتین: از همین حالا بگم که شماها مهمون من هستید. پیشنهاد میدید یا خودم انتخاب کنم.
بابک: من هر چی آوردین میخورم. ضعف دارم.
آبتین: مشخصه. زیر چشمات گود افتاده پسر.
آذر: آقا خودت سفارش بده و قال قضیه رو بکن.
آبتین سفارش سه دست بره کباب مفصل با همه مخلفاتش داد. دو سه نوع نوشیدنی و شراب و ...
آبتین: من به معجزه شکمِ پُر اعتقاد دارم. ما ایرانی ها اگه شروع دوستیمون با یک غذای خوب باشه، میشه به آینده اون دوستی بیشتر امیدوار بود. حتی نظراتمون بعد از غذای مفصل و یکی دو تا نوشیدنی خنک، میتونه کل زندگیمونو عوض کنه.
آذر: این آقا آبتین ما از بهترین خیّرین هست که من میشناسم. دست خیلیا رو گرفته. حتی چند بار دست منم گرفته و خیلی شرمندشم.
آبتین: بس کن آذر. این صفت ما ایرانی هاست که نمیتونیم درد و بدبختی یکی دیگه رو ببینیم و ساکت بمونیم.
آذر رو به بابک گفت: راستی چه خبر از وسایلات؟ تونستی کاری کنی؟
بابک آهی کشید و گفت: ای بابا. خودت گفتی که دیگه دنبالش نباشم. کجا برم دنبالش؟ مگه بعد دو هفته دیگه پیدا میشه؟
آذر: حالا اشکال نداره. وقتی شرح حالت به آبتین گفتم، اصلا بذار خودش بگه چه حالی شد.
آبتین: ولش کن. حال من مهم نیست. مهم اینه که الان اینجا هستی و تا چند دقیقه دیگه یک دست بره کباب عالی میزنی و حالت عوض میشه. از خودت برام بگو. تو کجا و اینجا کجا؟
بابک: والا چی بگم؟ گفتیم بریم ترکیه کار کنیم و یه لقمه نون دربیاریم و زیر منت کسی نباشیم که یهو اینجوری شد.
آبتین: مگه ایران چش بود؟ ببین راحت باش. آذر همه چی برام گفته. فیلماتم دیدیم. راحت باش بابا. غریبه اینجا نیست. بریز بیرون داداش.
آذر: به من و آبتین اعتماد کن. اگه بعدا ضرر کردی، بیا و تف کن تو صورتم. حاشیه نرو. با خیال کیف و راحت حرفتو بزن.
بابک وقتی این اصرار آذر و آبتین رو دید دیگه همه چیزو گفت و حدود یک ساعت همه چی تعریف کرد. حتی وقتی غذا آورده بودند و گارسون ها با یه سلیقه خاص، غذا رو روی میز چیدند، بازم بابک داشت تعریف میکرد. بعدش هم با دهن پر حرف میزد و اونا هم در حالی که داشتند غذا میخوردند اما با دقت به حرفای بابک گوش دادند.
بابک: خلاصه اینطوری شد که الان اینجام و هیچ امیدی به فردا صبحم ندارم چه برسه امید به آینده. اینا همه آرزوهامو به باد دادند.
آبتین: با این حساب، تو هیچ خبری از خانوادت هم نداری. درسته؟
بابک تا اسم خانوادش شنید، هیچی نگفت. سرشو انداخت پایین. چند ثانیه ای بغض کرد و بعدش یهو دلش ترکید و اشک از گوشه چشماش جاری شد.
اونا که دلشون خیلی سوخته بود، دلداریش دادند و آذر دستمالی به بابک داد تا اشک و چشماشو پاک کنه.
آبتین: الان مهم ترین چیز اینه که بدونی خانوادت در چه حالی هستند.
دو سه تا گوشی روی میز داشت اما دست کرد در جیبش و یک گوشی دیگه درآورد و روشنش کرد و رمزش زد و گرفت جلوی بابک.
آبتین: تا من و آذر میریم دستامونو میشوریم و برمیگردیم با خانوادت حال و احوال کن. ببین. اصلا نگران نباش. این خط ماهواره ای هست و نه میتونن ردّت بگیرن و نه برای خانوادت داستان میشه. با خیال راحت باهاشون حرف بزن. کد ایران هم 0098 هست. اولش بزن 0098 و بعدش کد شهرتون بگیر و بعدشم شماره تلفن خونتون. تا ما برمیگردیم راحت باش و اصلا هم فکر خرج و طولانی شدنش و این چیزا هم نباش. پاشو آذر. پاشو بریم دستامونو بشوریم و برگردیم.
بابک که دهنش از این همه محبت و انسانیت باز مونده بود، دیگه نتونست تعارف و مخالفت کنه و گوشیو گرفت. اولش تردید داشت که تماس بگیره یا نه. یه کم با خودش کلنجار رفت. اما دیگه تصمیم گرفت تماس بگیره. تماس گرفت و حدود یک ربع مفصل با مادرش و خواهرش حرف زد.