🔺شهادت یک طلبه با پرتاب کوکتل مولوتف در شیراز
دادستان مرکز استان فارس اعلام کرد:
امروز در جریان اغتشاشات یک طلبه بسیجی در شیراز به دلیل پرتاب کوکتل مولوتف توسط اغتشاشگران و اصابت به ناحیه سر به بیمارستان منتقل شد که علیرغم تلاش کادر درمان به شهادت رسید.
تصویری از محمد مویدی طلبه بسیجی شیرازی که اغتشاشگران با کوکتل مولوتوف آو را آتش زدند
عادی کردن جنایت بخش کوچکی از آرزویِ گردانندگان توحشگرانی است که مردم این روزها از آنها خشمگین شده اند.
این جماعت شرور و گردانندگان آنها باید برای دیگران عبرت شوند...
روح شهدای مدافع امنیت شاد.
ایران به قهرمان های وطن افتخار میکند...
✿🌷❀🌷❀🌷✿┅
#لبیک_یا_خامنه_ای
#پایان_مماشات
@ashegane
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 #برای_آرتین اثری از خوانندهی دهه هشتادی بیرجندی "ایلیا مشرفی"
👌👌 احسنت و آفرین به این کار زیبا
عاقبت همهی دهه هشتادیا بخیر 🤲
#لبیک_یا_خامنه_ای
#پایان_مماشات
هدایت شده از فقه و احکام
25.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید سردار سلیمانی
انسان باید یکی از زوایای #غیرت را داشته باشد
غیرت دینی
غیرت انسانی
غیرت ملی
...
#امام_زمان علیه السلام
#لبیک_یا_خامنه_ای
الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
هدایت شده از مباحث
.
♻️ مجازات بیاحترامی به پرچم و سرود ملی
کشورهای مختلف چه تنبیهی در نظر گرفتهاند؟!
در کشور ما اما اگر از ابتدا با تخلفات مختلف برخی افراد (که با حمایت مادی و معنوی این کشور در هنر و ورزش به جایی رسیدهاند) مماشات نکرده بودند، اینقدر پررو نمیشدند که به هویت ملی کشورشان جسارت کنند و طلبکار هم باشند. البته هنوز دیر نشده
همه باید بدانند که هر کس به پرچم و سرود ملی کشور اسلامی ما اهانت کند، از طرف مردم و حاکمیت مثل یک خائن با او رفتار میشود.
#پایان_مماشات
#برخورد_قاطع
#لبیک_یا_خامنه_ای
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴اغتشاشگران حمله کننده به بهداری پلیس در چالوس به دام افتادند
🔹فرد دستگیر شده: واقعا هیجانی شدم و اینقدر این نارفیقان در گوشم من خواندند که دیگر قدرت تصمیم گیری از من سلب شده بود.
#پایان_مماشات
#برخورد_قاطع
#لبیک_یا_خامنه_ای
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴🎥سه اصل ثبات انقلاب اسلامی از زبان کارشناس روسی
✍️انقلاب اسلامی ابدی است چرا که همگام با انقلاب نبوی و مهدوی است.
#پایان_مماشات
#برخورد_قاطع
#لبیک_یا_خامنه_ای
727.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥🔞 ️به شهادت رساندن یک نیروی حافظ امنیت در قروه🛑
🔹 که گفتین اعتراضاتتون واسه امنیت و آزادی بود دیگه؟
┅┅✿💠❀🇮🇷❀💠✿┅┅
♦️تعداد فوتیهای نیروهای امنیتی و شهروندان عادی تاکنون و در پی فراخوان سه روزه ضدانقلاب در آبان ماه:
🔹بوکان آذربایجان غربی : ۱ نفر
🔹قروه کردستان : ۱ نفر
🔹تهران: ۲ نفر
🔹شیراز: ۱ نفر
🔹ایذه خوزستان : ۶ نفر/دانشجو
#لبیک_یا_خامنه_ای
#پایان_مماشات
#حجاب
https://eitaa.com/jahad_14
کم کم نقاب از صورت منافقین میافتد
کسانیکه با هوچی گری نگران کسب و کارهای اینستاگرامی بودند در مقابل حذف استارتاپهای ایرانی توسط تیم تروریست گوگل چه نظری دارند؟!
در مجموعه بله، سروش و آی گپ که با اقدام تروریستی سایبری گوگل حذف شدند تعداد زیادی جوان نخبه مشغول به کار بودند.
💠 هوش سفید| سید علیرضا آلداود
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آخرین جزئیات حمله تروریستی امشب در ایذه از زبان حیاتی، معاون امنیتی و انتظامی استانداری خوزستان
🔸 در این حمله یک دختر خردسال، یک زن و سه مرد به شهادت رسیدند و تعدادی از مامورین هم مجروح شدهاند.
🔸 تلاش برای ضاربین توسط نیروهای امنیتی و انتظامی ادامه دارد. اوضاع ایذه به حالت عادی برگشته است.
☫
@almenar_14
مباحث
از لابلای سیم ها و فرکانس ها که عبور کنیم، در نهاد امنیتی که چترشون رو سر بابک بود، سه نفر در یک اتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم
🔸🔸تقسیم🔸🔸
✍️ محمد رضا حدادپور جهرمی
««قسمت هفتم»»
داخلی-خانه امن آبتین
بابک از رختخوابش بلند شد. قدی کشید و نگاهی به ساعتش انداخت. از جاش بلند شد و بعد از اینکه دست و صورتش شست و موهاشو شونه زد، از پله ها اومد پایین.
همین طور که میومد پایین، صدای کسی رو شنید که پشتش به بابک بود و داشت در آشپزخونه کار میکرد. تا متوجه حضور بابک شد، برگشت و سلام و احوال کرد.
هاکان، مردی حدودا 30 ساله، با بدن ورزشکاری رو به بابک کرد و پرسید: با سر و صدای من بیدار شدی؟
بابک: نه. اختیار داری.
هاکان: مخلص شما هاکان هستم. شما هم آقا بابک هستید. درسته؟
بابک: بله. خوشبختم.
هاکان: آبتین سلام رسوند. رفت دنبال کاراش. از حالا به بعد ما باهمیم.
بابک: آذر ...
هاکان: اونم دیگه نمیبینی. اونا کارشون تا پشت درِ این خونه است. هر کس از این در اومد داخل و با من صبحونه خورد، دیگه باید با دنیای قبل از اون خدافظی کنه و فقط نگاهش رو به جلو باشه.
بابک که نمیدونست چی باید بگه، با تعجب گفت: درسته. جناب! نگفته بودند اوضاع اینجوریه. من وسایلمو گم کردم و اونا یه کمک دادن که یه شب شام بخورم و با خانوادم هم حرف بشم و یه جا بخوابم. همین. ببخشید کار خاصی باید بکنم؟
هاکان: تو پاتو از اینجا بذاری بیرون، اگه به دست پلیس وحشی و احمق ترکیه بیفتی، پدر پدر جدت را درمیارن! چی خیال کردی بابک خان؟!
بابک: میدونم. یه بار از دستشون فرار کردم. میدونم چه جونورایی هستند. الان میگی چیکار کنم؟
هاکان: چقدر هولی تو! حالا بذار یه صبحونه بزنیم و یکی دو تا چایی بخوریم بعدش درباره اونم حرف میزنیم.
در مکانی نامعلوم، آبتین و اون دو نفری که در حال شنود تماس بابک و خانوادش بودند نشسته بودند و با هم حرف میزدند.
آبتین: زبان بدنش به شدت صادقانه است. این منو میترسونه.
یه نفرشون گفت: حالا قرار نیست که فورا استخدامش کنیم. میشه بیشتر روش کار کرد.
نفر دوم گفت: مکالمه با مادر و خواهرش هم عادی بود. دادیم تحقیق کنن اما دو سه بار گوش دادم. مورد خاصی نداشت.
آبتین: به نظرم کار من تمام شده. دیشب سپردمش به هاکان. هاکان الان منتظر ماست که طبق معمول، تا صبحونه اش خورد، یا کارشو تمام کنه و خلاص! یا توجیهش کنه و بفرستتش مرحله بعد.
نفر دوم گفت: ما تا اطلاعات خانوادش نیاد نمیتونیم تصمیم قطعی بگیریم.
نفر اول گفت: آبتین چرا عجله کردی؟ خب میذاشتی دو سه شب دیگه! ما تا اطلاعات خانوادش نرسه نمیتونیم کاری بکنیم. اومدیم و خانواده ای در کار نبود و همه صداهایی که شنیدیم پوشش باشه!
آبتین: خب تمامش کنین. برای من که فرقی نداره. قوم و خویشم نیست که نگرانش باشم. یه چیزی تو این پسر دیدم که به نظرم رسید به دردمون میخوره. حالا ببین هاکان چی میگه؟ اگه اونم تاییدش کرد که صبر میکنیم تا نتیجه تحقیق درباره مادر و خواهرش بیاد. این دو سه روز اونجا بخوره و بخوابه. اگرم دیدیم که تو زرد از آب دراومد، جوری خلاصش میکنیم که انگار هیچ وقت نبوده و به دنیا نیومده.
اون دو نفر نگاهی به هم انداختند و چیزی نگفتند.
تو خونه امن آبتین هاکان داشت چایی میریخت و حواسش به بابک هم بود. براش اس ام اس اومد.
متن پیامک این بود: نظرت دربارش چیه؟
جواب هاکان این بود: نظر خاصی ندارم. خیلی معمولیه.
از این پیامک و جواب هاکان، 48ساعت گذشت. یکی از اون دو نفری که درباره بابک تحقیق میکرد به همکارش گفت: جواب تحقیق درباره بابک اومد. یکی از متهمان شب های اغتشاش معرفی شده و دنبالشن. بعید نیست که برای خونشون هم مامور گذاشته باشن که بگیرنش. دوستاش نمیدونن که هنوز ایرانه یا زده بیرون. اینم عکس خواهرش هست. مادرش چون از خونه بیرون نمیاد و فکر کنم مریض باشه، ازش عکس نداریم.
همکارش گفت: همین قدر خوبه. بسه. حالا مگه میخواد برامون چیکار کنه؟ اینم مثل بقیه. به هاکان پیام بده که کارای اولیه رو شروع کنه.
هاکان براش اس ام اس اومد. خوند و گوشیشو گذاشت تو جیبش. رفت سراغ بابک. بابک رو مبل نشسته بود و داشت تلوزیون تماشا میکرد.
هاکان گفت: باید صحبت کنیم.
بابک با تعجب گفت: بفرما آقا.
هاکان گفت: مشخصات کاملت رو اینجا بنویس. امروز میگم برات گذرنامه بگیرن و حداقل برای سه ماه اقامتت درست بشه.
بابک با تعجب و خوشحالی گفت: واقعا؟ بگو جان بابک!
هاکان: بنویس تا بگم امروز فردا ردیف کنند. بنویس تا دو تا لیوان شربت بریزم بیارم که کلی باهات حرف دارم.
بابک قلم و کاغذو گرفت و شروع کرد فرم رو پر کرد. خیلی هم تلاش کرد مثلا خوش خط بنویسه و همه اطلاعاتش دقیق باشه.
هاکان با دو تا لیوان شربت آب پرتقال اومد و نشست کنار بابک.
هاکان گفت: دو تا جمله بهت میگم که تا آخرین روزی که با ما کار میکنی، به دردت میخوره و اگه رعایت نکنی، ممکنه با زندگی خودت بازی کنی!
بابک پرسید: کار سختی میخواید پیشنهاد کنین؟