4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سخنان صریح حضرت #آیتالله_جوادی_آملی حفظه الله تعالی در خصوص عدم خدمات دهی به بی حجابان و بدحجابان: وقتی فردی بی حجاب و بدحجاب وارد مغازه تان می شود چه اصراری دارید جنسی به او بفروشید؟؟
آنچه در نهی از منکر واجب کفاییست، تذکر لسانیست، برخورد هم با حاکمیت است؛ اما انزجار قلبی از گناه و ابرازش کفایی نیست، امر به معروف واجب عینیست. ملتی که امر به معروف نمی کند چه انتظاری دارد که دعایش مستجاب شکد؟؟
شخصی با پوشش زننده به مغازه ما میآید بی تفاوت باشیم؟ مگر انزجار بر ما واجب نیست؟ بعد انتظار داریم دعایمان مستجاب بشود.
مذهبی های صورتی و رسانه های معاند هیچ وقت این نظرات آیت الله جوادی آملی را بازنشر نمیدهند! این جماعت در اکثر مواقع برخی جملات تقطیع شده از این استاد برجسته حوزه را در راستای حمایت از یک جریان خاص و گرفتن نتیجه دلخواه خودشون منتشر می کنند. این هم تأکید مفسر بزرگ قرآن به ندادن خدمات به بی حجابان و بدحجابان و واجب بودن امر به معروف لسانی. باز بهانه ای برای فرار از تکلیف دارید؟
@bidariymelat
#امر_به_معروف
#تذکر_لسانی
╭────๛- - - - - ┅╮
│📱 @Mabaheeth
╰──────────
مباحث
...نهج البلاغه | #نامه_ها ✉️ نامه ۴۲ - نامه به عمر بن ابى سلمه مخزومى در دلجويى از او به علت عزلش ا
#نهجالبلاغه | #نامه_ها
✉️ نامه ۴۳ - نامه به مصقلة بن هبيره شيبانى در مورد تقسیم عادلانه #بیت_المال
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
🗞️ و من كتاب له عليهالسلام إلى مصقلة بن هبيرة الشيباني و هو عامله على أردشيرخرة [ نامه به مصقلة بن هبيرۀ شيبانى، فرماندار اردشير خرّه «فيروز آباد» از شهرهاى فارس ايران كه در سال 38 هجرى نوشته شد]
📜 بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلَهَكَ وَ عَصَيْتَ إِمَامَكَ أَنَّكَ تَقْسِمُ فَيْءَ اَلْمُسْلِمِينَ اَلَّذِي حَازَتْهُ رِمَاحُهُمْ وَ خُيُولُهُمْ وَ أُرِيقَتْ عَلَيْهِ دِمَاؤُهُمْ فِيمَنِ اِعْتَامَكَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِكَ
گزارشى از تو به من دادند كه اگر چنان كرده باشى، خداى خود را به خشم آوردهاى، و امام خويش را نا فرمانى كردهاى! خبر رسيد كه تو غنيمت مسلمانان را كه نيزهها و اسبهايشان گرد آورده و با ريخته شدن خونهايشان به دست آمده، به اعرابى كه خويشاوندان تواند و تو را برگزيدند، مىبخشى!
فَوَالَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ لَئِنْ كَانَ ذَلِكَ حَقّاً لَتَجِدَنَّ لَكَ عَلَيَّ هَوَاناً وَ لَتَخِفَّنَّ عِنْدِي مِيزَاناً فَلاَ تَسْتَهِنْ بِحَقِّ رَبِّكَ وَ لاَ تُصْلِحْ دُنْيَاكَ بِمَحْقِ دِينِكَ فَتَكُونَ مِنَ اَلْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً
به خدايى كه دانه را شكافت و پديدهها را آفريد، اگر اين گزارش درست باشد، در نزد من خوار شده و منزلت تو سبك گرديده است! پس حق پروردگارت را سبك مشمار و دنياى خود را با نابودى دين آباد نكن، كه زيانكارترين انسانى.
أَلاَ وَ إِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَكَ وَ قِبَلَنَا مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ فِي قِسْمَةِ هَذَا اَلْفَيْءِ سَوَاءٌ يَرِدُونَ عِنْدِي عَلَيْهِ وَ يَصْدُرُونَ عَنْهُ
آگاه باش، حق مسلمانانى كه نزد من يا پيش تو هستند در تقسيم بيت المال مساوى است، همه بايد به نزد من آيند و سهم خود را از من گيرند.
═══════❖•° 𑁍 °•❖═══════
╭───
│ 🌐 @Mabaheeth
╰──────────
♻️ ترجمه فیضالاسلام:
🗞️ از نامههاى آن حضرت عليه السّلام است بمصقلة ابن هبيرۀ شيبانىّ كه از جانب آن بزرگوار بر اردشير خرّه (نام شهرى بوده در فارس) حاكم بودر(او را بر ستمگرى در پخش غنيمت «مالى كه مسلمانان از دشمن بر اثر فيروزى گرفتهاند» سرزنش مىنمايد، و رجال دانان از او بزنديق تعبير ميكنند يعنى مرديكه در ظاهر با ايمان و در باطن كافر است، و داستان او با معقل ابن قيس كه از ياران و فداكاران امام عليه السّلام است در شرح سخن چهل و چهارم باب خطبهها گذشت):
📜 بمن از تو خبرى رسيده كه اگر آنرا بجا آورده باشى خداى خود را بخشم آوردهاى (رحمت او شامل حالت نمىشود) و امام و پيشوايت را غضبناك ساختهاى (كه بايد از تو انتقام بكشد؛ زيرا خبر رسيده): كه تو اموال مسلمانها را كه نيزهها و اسبهاشان آنرا گرد آورده و خونهاشان بر سر آن ريخته شده در بين عربهاى خويشاوند خود كه ترا گزيدهاند قسمت ميكنى؛ پس سوگند به خدائى كه دانه را (زير زمين) شكافته، و انسان را آفريده اگر اين كار (كه خبر دادهاند) راست باشد، از من نسبت بخود زبونى يابى، و از مقدار و مرتبه نزد من سبك گردى؛ پس حقّ پروردگارت را خوار نگردانده و دنيايت را بكاستن دينت آباد مكن كه (در روز رستخيز) در جرگۀ آنان كه از جهت كردارها زيانكارترند خواهى بود.آگاه باش حقّ كسيكه نزد تو و نزد ما است از مسلمانها در قسمت نمودن اين مالها يكسان است: پيش من بر سر آن مال مىآيند و برميگردند (چنانكه هر كَس براى آب بر سر چشمه رفته و بر مىگردد و چشمه بىتفاوت بهمه آب مىبخشد، بنا بر اين حقّ ندارى كه آن مالها را به خويشاوندانت اختصاص دهى).
╭───๛- - - - - ┅╮
📜 @Mabaheeth
╰──────────
۱ ⃢📜 از نامههاى امام عليه السلام به مصقلة بن هبيرۀ شيبانى فرماندار اردشيرخرّه (بخش مهمى از فارس) است.
اين نامه نيز بىشباهت به نامۀ 41 نيست و عصارۀ آن ملامت و سرزنش شديد امام عليه السلام نسبت به فرماندار ديگرى به نام مصقلة بن هبيرۀ شيبانى است؛ زيرا به خدمت امام عليه السلام گزارش داده بودند كه او اموال #بیت_المال را بىحساب و كتاب به قوم و قبيلۀ خود مىدهد. امام عليه السلام او را سخت بر اين كار ملامت مىكند و نصيحت مىفرمايد كه آخرت خود را به دنيا و دين خود را به دينار نفروشد؛ ولى بهطور قطع او را متهم نمىكند و مىفرمايد: اگر خبرى كه به من رسيده راست باشد تو كار بسيار بدى كردهاى.
۲ ⃢📜 همان گونه كه از عنوان نامه و همچنين از خطبۀ 44 استفاده مىشود مصقلة بن هبيرۀ شيبانى يكى از كارگزاران و فرمانداران امام عليه السلام بر بخش مهمى از فارس به نام اردشيرخُرّه بود كه شامل چندين شهر و آبادى مىشد.
به گفتۀ ابن ابىالحديد او از نوادههاى نزار بن معد بن عدنان بود. وى داستانى در مورد اسيران بنى ناجيه دارد كه در خطبۀ 44 بیان شده است.
بنىناجيه گروهى از نصارا بودند كه مسلمان شده و جمعى هم بر آيين خود باقى مانده بودند و يا از #اسلام بازگشته بودند. بعد از شكست خوردن اصحاب جمل در بصره تمام مردم آن منطقه با على عليه السلام بيعت كردند به جز بنى ناجيه كه بر عليه امام عليه السلام لشكركشى كردند؛ امام عليه السلام معقل بن قيس را فرستاد و او آنها را شكست داد و گروهى را به اسارت در آورد. هنگامى كه اين اسيران را به سوى كوفه مىبردند، چون به منطقۀ اردشير خُرّه رسيدند كه در آنجا مصقله به عنوان فرماندار امام عليه السلام حكومت مىكرد. وى آنها را كه پانصد نفر بودند از معقل در برابر پرداخت غرامتى معادل پانصد هزار درهم گرفت و آزاد كرد او اين اموال را از بيتالمال پرداخت به اين نيت كه بعداً آن را به بيتالمال برگرداند؛ ولى در اين كار تعلّل مىورزيد. او پس از مدّتى خدمت امام عليه السلام به كوفه آمده مبلغى را پرداخت و انتظار داشت امام عليه السلام بقيه را به او ببخشد؛ ولى حضرت موافقت نكرد؛ زيرا ممكن بود بدعتى شود و بخششهاى عثمان را از حقوق بيتالمال در اذهان تداعى كند. سرانجام چون از #عدالت امام عليه السلام بيمناك بود فرار كرد و به معاويه پيوست.
به هر حال نامۀ مورد بحث نيز نشان مىدهد كه او عملاً پيرو مكتب عثمان بود و قبل از داستان اسيران بنىناجيه نيز اموال بيتالمال را در ميان بستگانش تقسيم مىكرد و هنگامى كه اين خبر به امام عليه السلام رسيد، امام عليه السلام نامۀ مورد بحث را براى وى نوشت.
۳ ⃢📜 سپس در بخش دوم اين نامه مىفرمايد: «سوگند به كسى كه دانه را (در زير خاك) شكافت و روح انسانى را آفريد، اگر گزارشى كه به من رسيده درست باشد، تو در نزد من منزلت پستى خواهى داشت و ارزش و مقدارت در پيشگاه من سبك خواهد شد»؛ (فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ ، لَئِنْ كَانَ ذَلِكَ حَقّاً لَتَجِدَنَّ لَكَ عَلَيَّ هَوَاناً، وَ لَتَخِفَّنَّ عِنْدِي مِيزَاناً). باز امام عليه السلام در اين جمله قضاوت محتاطانهاى دربارۀ او مىكند كه مبادا گزارشگران اشتباهى كرده باشند و آبروى انسان با ايمانى بىجهت بريزد و مىفرمايد: اگر گزارش صحيح باشد در نظر من بىارزش و بىمقدار خواهى شد. امام عليه السلام در اينجا او را تهديد به مجازات خشنى نمىكند و ليكن به توبيخ معنوى مىپردازد كه از مجازات خشونت آميز ظاهرى دردناكتر است.
در ادامۀ سخن، امام عليه السلام او را نصيحت مىكند؛ نصيحتى پر معنا و آشكار. مىفرمايد: «بنابراين حق پروردگارت را سبك مشمار و دنيايت را با نابودى دينت سامان مده كه اگر چنين كنى از زيانكارترين افراد خواهى بود»؛ (فَلَا تَسْتَهِنْ بِحَقِّ رَبِّكَ وَ لَا تُصْلِحْ دُنْيَاكَ بِمَحْقِ دِينِكَ، فَتَكُونَ مِنَ الْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً). بديهى است هيچ انسان عاقل و با ايمانى نبايد حق خويشاوندان را بر حق خداوند مقدم دارد و با معصيت پروردگار، آنها را نوازش دهد و هيچ فرد خردمندى نبايد سرمايۀ دين را كه سبب نجات آخرت است با متاع ناپايدار و بىمقدار دنيا معاوضه كند.
تعبير به «اخسرين؛ زيانكارترين» اشاره به همين است كه انسان پرارزشترين كالا را به كمارزشترين متاع بفروشد.
از آنجا كه مصقله شايد گمان مىكرد با دادن بخشى از بيتالمال به بستگانش وظيفۀ صلۀ رحم را انجام مىدهد، امام عليه السلام تعبير به «أَخْسَرِينَ أَعْمَالاً» را براى او انتخاب كرد كه گويا اشاره است به آيۀ ««قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً * اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً» ؛ بگو: آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين افراد به جهت عمل چه كسانى هستند، همان كسانى كه سعى و تلاششان در زندگى دنيا گُم (و نابود) شده؛ در حالى كه، مىپندارند كار نيك انجام مىدهند»
۴ ⃢📜 آنگاه امام عليه السلام در بخش پايانى اين نامه به نكتۀ مهمى از دستورات اسلام دربارۀ حقوق مسلمانان در بيتالمال اشاره كرده مىفرمايد: «آگاه باش! حق مسلمانانى كه نزد تو هستند با آنهايى كه نزد منند در تقسيم بيتالمال يكسان است و ورود و خروج همگى بر آن، بايد به نظر من باشد»؛ (أَلَا وَ إِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَكَ وَ قِبَلَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ فِي قِسْمَةِ هَذَا الْفَيْءِ سَوَاءٌ: يَرِدُونَ عِنْدِي عَلَيْهِ، وَ يَصْدُرُونَ عَنْهُ).
☜ جملۀ «يَرِدُونَ عِنْدِي عَلَيْهِ، وَ يَصْدُرُونَ عَنْهُ» با توجّه به اينكه تعبير به «ورود» و «صدور» در اصل مربوط به ورود تشنگان به آبشخور⛲ و بر گرفتن آب و بيرون رفتن از آن است، اشاره به اين نكته است كه بيتالمال همچون نهر عظيمى است كه خداوند آن را جارى ساخته و همگان در آن يكسانند. هر كسى از طريق آبشخور به اين نهر مىرسد و بهرۀ خود را بر مىگيرد و از آن خارج مىشود.
❒ تعبير به «عِنْدِي؛ نزد من» مفهومش اين نيست كه بايد تمام اموال بيتالمال را نزد امام عليه السلام بياورند و مردم از راههاى دور و نزديك برخيزند و به مركز حكومت امام عليه السلام بيايند و سهم خود را بگيرند و بازگردند؛ بلكه منظور اين است كه اين كار با نظر من و طبق برنامۀ من بايد انجام گيرد، نه اينكه نمايندگانم خودسرانه هرگونه كه مايل باشند بيتالمال را تقسيم كنند و در هر حال اين جمله اشاره به اين دارد كه بيتالمال بايد مانند عصر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در ميان مسلمانان به صورت يكسان تقسيم شود و همچون عصر عمر[علیه ما علیه] كه عرب را بر عجم و اشراف و صحابه را بر ديگران ترجيح مىداد يا همانند عصر عثمان [علیه ما علیه] كه بيتالمال را در ميان خويشاوندانش از بنىاميّه تقسيم مىكرد به صورت تبعيضآميز تقسيم نگردد و اشكال كار همين بود كه او تحت تأثير عصر عثمان، براى خويشاوندان خود امتيازاتى قائل شد.
#نهج_البلاغه_بخوانیم
╭────๛- - - - - ┅╮
│📱 @Mabaheeth
╰───────────