۲۰
سرانجام، امام عليه السلام نامۀ پربار و آموزندۀ خود را با اين جمله كه خطاب به عثمان بن حنيف و هدف همۀ انسانهاى طالب #سعادت است پايان داده مىفرمايد: «بنابراين اى پسر حنيف از خدا بترس و بايد همان قرصهاى نان تو، تو را از غير آن (و شركت در ميهمانىهاى اشرافى) باز دارد تا سبب خلاصى تو از آتش دوزخ گردد»؛ (فَاتَّقِ اللّٰهَ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ، وَ لْتَكْفُفْ أَقْرَاصُكَ، لِيَكُونَ مِنَ النَّارِ خَلَاصُكَ).
زيرا آلودۀ آن گونه ميهمانىها و سفرهها شدن كه گرسنگان هرگز به آن راه ندارند و مدعوين آن تنها اشراف و ثروتمندانند و غالباً آلوده به مال حرام، تو را از ياد خدا و قيامت و از ياد محرومان دور مىسازد و بار سنگين گناه را بر دوش تو مىنهد و سبب گرفتارى تو در قيامت مىشود.
📖 در تاريخ مروج الذهب آمده است كه روزى «شريك بن عبد اللّٰه» بر «مهدى عباسى» وارد شد. مهدى به او گفت: بايد يكى از سه كار را بپذيرى! شريك سؤال كرد: آن سه كار چيست؟ گفت: يا بايد منصب قضاوت را از طرف من بپذيرى يا به فرزندانم تعليم دهى و حديث بياموزى و يا لا اقل يك وعدۀ غذا مهمان من باشى. شريك فكرى كرد و گفت: از همه سادهتر يك وعده ميهمان بودن است. مهدى عباسى او را نزد خود نگه داشت و به آشپز خود دستور داد كه انواعى از غذاهاى لذيذ مغز كه با شكر مخصوص و عسل تهيّه مىشد براى او فراهم سازد. هنگامى كه شريك آن غذاى چرب و شيرين را خورد سرآشپز خليفه گفت اين پيرمرد بعد از اين غذا روى سعادت نخواهد ديد. فضل بن ربيع (وزير مهدى) گفت: اتفاقاً همينگونه شد؛ شريك بعد از اين داستان، هم تعليم اولاد خليفه را به عهده گرفت و هم منصب قضا را پذيرفت و جالب اينكه روزى شريك با مسئول پرداخت امور مالى گفتوگو كرد و از كمبود حقوق خود شكايت داشت ...
#شرح_نامه۴۵ نهجالبلاغه
#نهج_البلاغه_بخوانیم
╭────๛- - - - - ┅╮
│📱 @Mabaheeth
╰───────────