eitaa logo
مباحث
1.9هزار دنبال‌کننده
46.4هزار عکس
45.1هزار ویدیو
2.1هزار فایل
﷽ 🗒 کانالهای دیگر ____________ ❒ قرآن کریم ؛ @Nafaahat | @ye_ayeh ❒ نهج البلاغه ؛ @nahj_olbalaghe ❒ صحیفه سجادیه ؛ @ghararemotalee ❒ فقه و احکام @feqh_ahkam ⚠️ برای تقویت کانال، مطالب را با آدرس منتشر کنید. 📨 دریافت نظرات: 📩 @ali_Shamabadi
مشاهده در ایتا
دانلود
پانزدهم _ در زنده کردن آن حضرت است محمّد حنفیّه را به اذن اللّه تعالی برای سید حمیری 📖 در (مدینه المعاجز) از (ثاقب المناقب) نقل کرده که ابوهاشم اسماعیل بن محمّد حمیری گفت : شرفیاب شدم خدمت علیه السلام و گفتم : یابن رسول اللّه ! به من رسیده که شما فرموده اید در حق من که بر چیزی نیستم و حال آنکه من فانی کردم عمرم را در محبت شما و هجو کردم مردم را به جهت شما، فرمود: آیا تو نگفتی در حق محمّد بن حنفیّه رحمه اللّه : حَتّی مَتی ؟ وَ اِلی مَتی ؟ وَ کَمِ الْمَدی ؟ یَا بْنَ الْوَصیِّ وَ اَنْتَ حَیُّ تُرْزَقُ تَاْوی بِرَضْوی لاتَزالُ وَ لا تُری ! وَ بِنا اِلَیْکَ مِنَ الصَّبابَهِ اَوْلَقُ؟! [یعنی تا کی و تا چند مدت ای پسر وصی پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم تو زنده باشی و روزی بخوری و اقامت طولانی فرموده باشی در کوه رضوی و پیوسته در آنجا باشی و دیده نشوی و حال آنکه از ذوق و عشق تو دیوانه باشم.] ❓ آیا قائل نشده ای که محمّد بن حنفیه قائم است در شعب رضوی و شیری از راست و شیری از چپش است و صبح و شام روزیش می رسد! وای بر تو، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم و علی و حسن و حسین علیهم السلام بهتر از محمّد بن حنفیه بودند و مرگ را چشیدند. 🤔 اسماعیل حمیری گفت : آیا برای من دلیلی هست ؟ ✅ فرمود: بلی به درستی که پدرم مرا خبر داد که او نماز خواند بر جنازه محمّد و حاضر بود در دفنش و من می نمایانم تو را آیتی بر این؛ پس گرفت دست او را و برد به سوی قبری و دست خود را بر آن زد و دعایی خواند، در حال قبر شکافته شد و مردی که موهای سر و ریشش سفید بود از قبر بیرون آمد و خاک از سر و صورتش می ریخت و گفت : ای ابوهاشم ! مرا می شناسی ؟ سید حمیری گفت : نه ! گفت : من محمّد بن حنفیه ام ، همانا امام بعد از حسین علیه السلام ، علی بن الحسین است و بعد از او، محمّد بن علی و بعد از او، این است علیه السلام؛ پس داخل کرد سرش را در قبر و قبر به هم آمد، این وقت اسماعیل بن محمّد این شعر را بگفت : تَجَعْفَرْتُ بِاسْمِ اللّهِ وَ اللّهُ اَکْبَرُ وَ اَیْقَنْتُ اَنَّ اللّهَ یَعْفُو وَ یَغْفِرُ وَ دِنْتُ بِدینٍ غَیْرَ ما کُنْتُ دائنا بِهِ وَ نَهانی سَیِّدُ النّاسِ جَعْفَرُ فَقُلْتُ فَهَبْنی قَدْ تَهَوَّدْتُ بُرْهَهً وَ اِلاّ فَدینی دینُ مَنْ یَتَنَصَّرُ فَاِنّی اِلَی الرَّحْمنِ مِنْ ذاکَ تائِبُ وَ انّیَ قَدْ اَسْلَمْتُ وَ اللّهُ اَکْبَرُ
شانزدهم در اخبار آن حضرت است به جناب ابوبصیر 📖 شیخ مفید در ( ارشاد) روایت کرده از ابوبصیر که گفت : داخل شدم به مدینه و با من بود کنیزکی از خودم؛ پس با او نزدیکی کردم؛ پس بیرون شدم از منزل بروم حمام دیدم یاران خود را از شیعه که می روند خدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام من ترسیدم که ایشان شرفیاب خدمتش شوند و از من فوت شود زیارتش، من هم با ایشان رفتم تا داخل خانه حضرت شدم با ایشان ، همین که مقابل آن حضرت ایستادم نظر کرد به من و فرمود: ای ابوبصیر! آیا ندانستی که در خانه های انبیاء و اولاد انبیاء داخل نمی شود جُنب ؟ من خجالت کشیدم و گفتم : یابن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم ! چون یاران خود را دیدم شرفیاب می شوند ترسیدم که از من فوت شود زیارت شما به اتفاق ایشان و دیگر به مثل این کار عود نخواهم کرد، این بگفتم و بیرون شدم . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هفدهم _ در اخبار آن حضرت است از ضمیر شخصی 📖 شیخ کلینی رحمه اللّه روایت کرده که مردی آمد خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض کرد: یابن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم ! دیدم در خواب که گویا بیرون شدم از شهر کوفه. رفتم در موضعی که می شناسم آنجا را. دیدم گویا شیخی از خشت یا مردی تراشیده از چوب را که سوار است بر اسبی از چوب می درخشاند شمشیر🗡️ خود را و من مشاهده می کنم آن را در حالی که ترسان و مرعوبم . حضرت فرمود: تو مردی هستی که اراده کرده ای هلاک کردن مردی را در معیشتش؛ یعنی می خواهی آن چیزی که اسباب زندگی و ماده حیات او است از او بگیری؛ پس بترس از خداوندی که تو را خلق کرده و می میراند تو را، آن مرد گفت : شهادت می دهم که علم به تو عطا شده و بیرون آورده ای آن را از معدنش ، خبر بدهم تو را یابن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم از آن چیزی که برایم بیان کردی ، همانا مردی از همسایگان من آمد به نزد من و بر من عرضه کرد مِلک خود را که من بخرم از او؛ پس من قصد کردم که آن را مالک شوم به قیمت بسیار کم چون دانستم که طالبی غیر از من ندارد. حضرت فرمود: آن مرد دوست می دارد ما را و از دشمنان ما بیزاری می جوید؟ عرض کرد: آری ، یابن رسول اللّه ! او مردی است بصیرتش نیکو و دینش مستحکم است و من توبه می کنم به سوی خدای تعالی و به سوی تو از آنچه که قصد کرده بودم و نیت نموده بودم‌. آنگاه گفت : خبر بده مرا یابن رسول اللّه که اگر این مرد ناصبی بود حلال بود بر من اغتیال او، یعنی این کار را با او بکنم ؟ حضرت فرمود: ادا کن امانت را به کسی که تو را امین دانست و از تو خواست نصیحت را اگرچه قاتل امام حسین علیه السلام باشد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هجدهم در حفظ حق تعالی آن حضرت را از قتل 📖 سید بن طاوس روایت کرده است از ربیع حاجب منصور که گفت : منصور روزی مرا طلبید و گفت : می بینی که چه ها از جعفر بن محمّد [علیه السلام ] مردم نقل می کنن؟ به خدا سوگند که نسلش را بر می اندازم !؟ پس یکی از امرای خود را طلبید و گفت با هزار نفر برو به مدینه و بی خبر به خانه امام جعفر برو و سر او و سر پسرش موسی را برای من بیاور، چون آن امیر داخل مدینه شد، حضرت فرمود که دو ناقه آوردند و بر در خانه آن حضرت باز داشتند و اولاد خود را جمع کرد و در محراب نشست و مشغول دعا شد حضرت امام موسی علیه السلام فرمود که من ایستاده بودم که آن امیر با لشکر خود به در خانه ما آمد و امر کرد لشکر خود را که سرهای آن دو ناقه را بریدند و برگشت چون به نزد منصور رفت گفت : آنچه فرموده بودی به عمل آوردم و کیسه را نزد منصور گذاشت ، منصور چون سر کیسه را گشود سرهای ناقه را دید پرسید که اینها چیست ؟ گفت ایها الأمیر! چون داخل خانه امام جعفر علیه السلام شدم سرم گردید و خانه در نظرم تار شد و دو شخص دیدم و در نظرم چنان نمود که جعفر و پسر او است و حکم کردم که سر آنها را جدا کردند و آوردم ، منصور گفت : زنهار! آنچه دیدی به کسی نقل مکن و احدی را بر این معجزه مطلع مگردان و تا او زنده بود کسی را بر این قصه مطلع نگردانیدم . مؤلف گوید: که در فصل بعد از این بیاید جمله از دلایل و معجزات حضرت صادق علیه السلام شبیه به این معجزه . ←فصل پنجم »
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
| ۴۳۲ 🏷️ ويژگى هاى دوستان خدا ┄┅═✧ا﷽ا✧═┅┄ ❁• وَ قَالَ عليه‌السلام إِنَّ أَوْلِيَاءَ اَللَّهِ هُمُ اَلَّذِينَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ اَلدُّنْيَا إِذَا نَظَرَ اَلنَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا وَ اِشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اِشْتَغَلَ اَلنَّاسُ بِعَاجِلِهَا ☜ و درود خدا بر او، فرمود: دوستان خدا آنانند كه به درون دنيا نگريستند آنگاه كه مردم به ظاهر آن چشم دوختند، و سر گرم آيندۀ دنيا شدند آنگاه كه مردم به امور زودگذر دنيا پرداختند فَأَمَاتُوا مِنْهَا مَا خَشُوا أَنْ يُمِيتَهُمْ وَ تَرَكُوا مِنْهَا مَا عَلِمُوا أَنَّهُ سَيَتْرُكُهُمْ وَ رَأَوُا اِسْتِكْثَارَ غَيْرِهِمْ مِنْهَا اِسْتِقْلاَلاً وَ دَرَكَهُمْ لَهَا فَوْتاً پس هواهاى نفسانى كه آنان را از پاى در مى‌آورد، كشتند، و آنچه كه آنان را به زودى ترك مى‌كرد، ترك گفتند، و بهره‌مندى دنيا پرستان را از دنيا، خوار شمردند، و دست‌يابى آنان را به دنيا زودگذر دانستند أَعْدَاءُ مَا سَالَمَ اَلنَّاسُ وَ سَلْمُ مَا عَادَى اَلنَّاسُ با آنچه مردم آشتى كردند، دشمنى ورزيدند، و با آنچه دنيا پرستان دشمن شدند آشتى كردند بِهِمْ عُلِمَ اَلْكِتَابُ وَ بِهِ عَلِمُوا وَ بِهِمْ قَامَ اَلْكِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا قرآن به وسيله آنان شناخته مى‌شود، و آنان به كتاب خدا آگاهند، قرآن به وسيلۀ آنان پا بر جاست و آنان به كتاب خدا استوارند لاَ يَرَوْنَ مَرْجُوّاً فَوْقَ مَا يَرْجُونَ وَ لاَ مَخُوفاً فَوْقَ مَا يَخَافُونَ به بالاتر از آنچه اميدوارند چشم نمى‌دوزند، و غير از آنچه كه از آن مى‌ترسند هراس ندارند 🇯‌ 🇴‌ 🇮‌ 🇳
─┅•═༅𖣔✾✾𖣔༅═•┅─ ♻️ ترجمه فیض‌الاسلام: امام عليه السّلام (دربارۀ پاره‌اى از خوهاى خدا دوستان) فرموده است: (۱) دوستان خدا آنانند كه بباطن (نيست شدن) دنيا بنگرند هنگاميكه مردم بظاهر (زينت و آرايش) آن مى‌نگرند، و بپايان آن بپردازند (توشۀ سفر مرگ آماده نمايند) هنگاميكه مردم به امروز آن مى‌پردازند (در صدد بدست آوردن كالاى آنند) (۲) پس مى‌ميرانند از دنيا آنچه را كه مى‌ترسند ايشان را بميراند (از آنچه سبب عذاب و كيفر الهىّ‌ است دورى مى‌نمايند) و رها ميكنند از آن آنچه را كه مى‌دانند ايشان را رها خواهد نمود (به كالاى آن دل نمى‌بندند چون مى‌دانند از ايشان جدا خواهد شد) و مى‌بينند كه بسيار بهره بردن ديگران از دنيا، كم بهره بردن است (نسبت به بهرۀ آخرت) و دريافتنشان دنيا را (موجب) از دست دادن (سعادت جاويد) است، (۳) ايشان دشمنند آنرا كه مردم با آن آشتى هستند و آشتى هستند آنرا كه مردم با آن دشمنند (از خواهش نفس دورى گزيده و در برابر آن ايستادگى مى‌نمايند) (۴) بسبب ايشان كتاب دانسته شد (مردم به احكام قرآن پى بردند) و با آن كتاب، آنها شناختند و بايشان كتاب بر جا ماند (از تغيير و تبديل و كم و زيادة شدن محفوظ‍‌ ماند) و با آن كتاب آنها بر پا ماندند (آنچه داشتند از آن گرفتند) (۵) اميد و آرزويى بالاتر از اميدشان (پاداش خداوند سبحان) و ترسى بالاتر از ترسشان (كيفر الهىّ‌) نمى‌بينند. ╭────๛- - - - - ┅╮ │📱 @Mabaheeth ╰───────────
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📖 امام عليه السلام در اين گفتار بسيار پرمعنا و حكيمانه، دوستان خاص خدا را با اوصاف دوازده‌گانه‌اى معرفى مى‌كند. نخست مى‌فرمايد: «اولياء اللّٰه كسانى هستند كه به باطن دنيا مى‌نگرند آنگاه كه مردم (دنياپرست) به ظاهر آن نگاه مى‌كنند»؛ (إِنَّ‌ أَوْلِيَاءَ‌ اللّٰهِ‌ هُمُ‌ الَّذِينَ‌ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ‌ الدُّنْيَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ‌ إِلَى ظَاهِرِهَا). همان‌گونه كه قرآن مجيد در سورۀ روم آيۀ 7 مى‌فرمايد: « يَعْلَمُونَ‌ ظَاهِراً مِّنَ‌ الْحَيَاةِ‌ الدُّنْيَا وَ هُمْ‌ عَنِ‌ الْآخِرَةِ‌ هُمْ‌ غَافِلُونَ‌ »؛ آن‌ها فقط ظاهرى از زندگى دنيا را مى‌دانند و از آخرت (و پايان كار) غافل‌اند!». آرى ظاهر دنيا آن‌ها را چنان به خود مشغول مى‌سازد كه گمان مى‌كنند هدف نهايى و كمال مطلق در رسيدن به آن است ولى اولياء اللّٰه مى‌دانند دنيا سرايى است ناپايدار، مزرعه‌اى است براى آخرت و منزلگاهى است بر سر راه كه بايد از آن زاد و توشه براى سفر طولانى آخرت برگيرند. در دومين صفت مى‌فرمايد: «آن‌ها به آيندۀ دنيا (سراى آخرت) مشغول‌اند در حالى كه دنياپرستان به امروز و حاضر آن سرگرم‌اند»؛ (وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اشْتَغَلَ‌ النَّاسُ‌ بِعَاجِلِهَا). اولياء اللّٰه دنيا را گذرگاهى در مسير آخرت مى‌بينند در حالى كه دنياپرستان گمان مى‌كنند سراى هميشگى آن‌هاست و هركدام مطابق تفكر خود عمل مى‌كنند. قرآن مجيد در سورۀ كهف، آيۀ 28 به صلى الله عليه و آله دستور مى‌دهد: « وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ‌ مَعَ‌ الَّذِينَ‌ يَدْعُونَ‌ رَبَّهُمْ‌ بِالْغَدَاةِ‌ وَ الْعَشِىِّ‌ يُرِيدُونَ‌ وَجْهَهُ‌ وَ لَا تَعْدُ عَيْنَاكَ‌ عَنْهُمْ‌ تُرِيدُ زِينَةَ‌ الْحَيَاةِ‌ الدُّنْيَا وَ لَا تُطِعْ‌ مَنْ‌ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ‌ عَنْ‌ ذِكْرِنَا وَ اتَّبَعَ‌ هَوَاهُ‌ وَ كَانَ‌ أَمْرُهُ‌ فُرُطاً »؛ با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى‌خوانند، و تنها رضاى او را مى‌طلبند! و هرگز به‌سبب زيورهاى دنيا، چشمان خود را از آن‌ها برمگير! و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن! همان‌ها كه از هواى نفس پيروى كردند، و كارهايشان افراطى است»
📖 در سومين وصف مى‌فرمايد: «آن‌ها امورى را كه خوف دارند سرانجام قاتلشان باشد، از ميان مى‌برند»؛ (فَأَمَاتُوا مِنْهَا مَا خَشُوا أَنْ‌ يُمِيتَهُمْ‌). ❓ اولياءاللّٰه از چه امورى مى‌ترسند كه مايۀ مرگشان شود؟ (منظور مرگ دل‌هاست). 😱 پاسخ روشن است: آن‌ها از هوى و هوس‌هاى سركش، و حرص و طمع، و از وسوسه‌ها و نقشه‌هاى پيچيدۀ شيطان و شيطان‌صفتان بيمناك‌اند، مبادا بر آنان چيره شود و قلب آن‌ها را بميراند. قرآن مجيد دنياپرستانى را كه هوى و هوس‌ها بر آن‌ها غلبه كرده مردگانى مى‌شمرد كه حتى صداى پيامبر صلى الله عليه و آله به گوش آنها نمى‌رسد: « إِنَّكَ‌ لَا تُسْمِعُ‌ الْمَوْتَى وَ لَا تُسْمِعُ‌ الصُّمَّ‌ الدُّعَاءَ‌ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ‌ »؛ مسلّماً تو نمى‌توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى، و نمى‌توانى كران را هنگامى كه روى برمى‌گردانند و پشت مى‌كنند فراخوانى!». در چهارمين وصف مى‌فرمايد: «آنچه را كه مى‌دانند سرانجام آن‌ها را ترك مى‌گويد، رها مى‌سازند»؛ (وَ تَرَكُوا مِنْهَا مَا عَلِمُوا أَنَّهُ‌ سَيَتْرُكُهُمْ‌). آرى آن‌ها مى‌دانند مقام‌ها و زينت‌ها و ثروت‌ها سرانجام، آن‌ها را ترك مى‌كند و تنها با كفنى ساده به‌سوى ديار آخرت رهسپار مى‌شوند؛ پس چه بهتر كه دل به اين امور عاريتى نبندند، در نتيجه پيش از آن‌كه اين امور آن‌ها را ترك كند، آن‌ها اين امور را به فراموشى مى‌سپارند. 💡تعبير به «منها» كه از «من» تبعيضية در آن استفاده شده اشاره به اين است كه امورى در دنيا وجود دارد كه هرگز انسان را ترك نمى‌گويد و در همۀ موارد با اوست همان گونه كه قرآن مى‌فرمايد: « مَا عِنْدَكُمْ‌ يَنفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللّٰهِ‌ بَاقٍ‌ »؛ آنچه نزد شما ذخيره شده نابود مى‌شود و آنچه در نزد خداست باقى مى‌ماند». نيز قبلاً (در خطبۀ 203) خوانديم كه امام عليه السلام مى‌فرمايد: «أَخْرِجُوا مِنَ‌ الدُّنْيا قُلُوبَكُمْ‌ مِنْ‌ قَبْلِ‌ أَنْ‌ تَخْرُجَ‌ مِنْهَا أَبْدَانُكُم؛ دل‌هاى خود را از دنيا خارج كنيد پيش از آن‌كه بدن‌هاى شما خارج شود». آنگاه در پنجمين وصف مى‌فرمايد: «آنچه را ديگران از دنيا بسيار مى‌بينند اولياء اللّٰه كم مى‌شمرند و رسيدن به آن را از دست دادن آن محسوب مى‌كنند»؛ (وَ رَأَوُا اسْتِكْثَارَ غَيْرِهِمْ‌ مِنْهَا اسْتِقْلَالاً، وَ دَرَكَهُمْ‌ لَهَا فَوْتاً)
📖 ‮و در ششمين و هفتمين وصف مى‌فرمايد: «با آنچه دنياپرستان با آن در صلح‌اند، دشمن‌اند و با آنچه دنياپرستان با آن دشمن‌اند در صلح‌اند»؛ (أَعْدَاءُ‌ مَا سَالَمَ‌ النَّاسُ‌، وَ سَلْمُ‌ مَا عَادَى النَّاسُ‌!). روشن است كه دنياپرستان با شهوات دنيا و لذّات نامشروع آن و افتخار و مباهات به فزونى مال و ثروت پيوند دوستى بسته‌اند چيزى كه اولياءاللّٰه با آن مخالف‌اند و از سويى ديگر، دنياپرستان، با و پرهيزكارى و زهد و ايثار و فداكارى دشمن‌اند همان چيزهايى كه اولياء اللّٰه با آن پيمان صلح و دوستى بسته‌اند. اولياء اللّٰه طرفدار حق‌اند و دنياپرستان مخالف آن، چون اجراى حق منافع كثيف آن‌ها را بر باد مى‌دهد و به عكس، اولياء اللّٰه دشمن ظلم و ستم هستند چيزى كه دنياپرستان پيوسته از آن طرفدارى مى‌كنند؛ زيرا اهداف شوم آن‌ها را تحقق مى‌بخشد.
📖 در هشتمين و نهمين توصيفِ آن‌ها مى‌فرمايد: «كتاب خدا (قرآن مجيد) به‌وسيلۀ آن‌ها فهميده مى‌شود و آن‌ها نيز به‌وسيلۀ قرآن حقايق را درك مى‌كنند»؛ (بِهِمْ‌ عُلِمَ‌ الْكِتَابُ‌ وَ بِهِ‌ عَلِمُوا). آرى از يك‌سو حق‌جويان و حق‌طلبان به‌سراغ آن‌ها مى‌روند و حقايق قرآن را از آن‌ها دريافت مى‌دارند و از سويى ديگر خود آن‌ها نيز به‌سراغ قرآن مى‌روند و حقايق را از آن درمى‌يابند و به تعبير ديگر سرچشمۀ فهم مردم از قرآن، آن‌ها هستند و سرچشمۀ علوم آن‌ها قرآن است. قرآن مجيد در سورۀ عنكبوت آيۀ 49 مى‌فرمايد: « بَلْ‌ هُوَ آياتٌ‌ بَيناتٌ‌ فى صُدُورِ الَّذينَ‌ أُوتُوا الْعِلْمَ‌ »؛ ولى اين آياتِ روشنى است كه در سينۀ دانشوران جاى دارد». و در جاى ديگر مى‌فرمايد: « فَاسْأَلُوا أَهْلَ‌ الذِّكْرِ إِنْ‌ كُنْتُمْ‌ لَا تَعْلَمُونَ‌ ». جمعى از مفسران نهج‌البلاغه جملۀ «و به علموا» را چنين تفسير كرده‌اند كه مقام و منزلت آن‌ها در نزد مردم به‌وسيلۀ قرآن دانسته مى‌شود؛ آياتى همچون آيات مباهله و تطهير و ولايت و امثال آن بيانگر مقامات آن‌هاست. البته اين تفسير در صورتى صحيح است كه «عَلموا» به‌صورت فعل مجهول (عُلموا) خوانده شود ولى هرگاه - آن‌گونه كه در نسخه‌هاى مختلف آمده است - به‌صورت فعل معلوم (عَلموا) خوانده شود تفسير آن همان است كه در بالا گفتيم. سپس در دهمين و يازدهمين وصف اولياء اللّٰه مى‌افزايد: «قرآن به‌وسيلۀ آن‌ها برپاست همان‌گونه كه آن‌ها به‌وسيلۀ قرآن برپا هستند»؛ (وَ بِهِمْ‌ قَامَ‌ الْكِتَابُ‌ وَ بِهِ‌ قَامُوا). دليل قيام قرآن به‌وسيلۀ آن‌ها روشن است؛ زيرا تبليغ قرآن و تبيين مفاهيم آن براى عموم مردم و اجراى دستورات آن، به‌وسيلۀ آن‌ها صورت مى‌گيرد؛ اما قيام آن‌ها به‌وسيلۀ قرآن به‌سبب آن است كه قرآن سرچشمۀ اصلى تمام علوم و دانش‌هاى آن‌هاست. آرى آن‌ها همچون چشمه‌هايى هستند كه از منابع زيرزمين مدد مى‌گيرند و سپس به‌سوى باغ‌ها و گلزارها و كشتزارها سرازير مى‌شوند. اين دو وصف در واقع تأييدى است بر دو وصف سابق، با اين تفاوت كه در دو وصف سابق، سخن از علم و آگاهى آن‌ها و علم و آگاهى مردم به‌وسيلۀ آن‌ها بود و در اين‌جا سخن از عمل به دستورات و اجراى اوامر و نواهى الهى است.
📖 سپس امام عليه السلام در دوازدهمين و آخرين وصف اولياء اللّٰه مى‌فرمايد: «بالاتر از آنچه به آن اميد دارند و دل بسته‌اند اميدوار كننده‌اى نمى‌بينند و برتر از آنچه از آن مى‌ترسند مايۀ ترس سراغ ندارند»؛ (لَا يَرَوْنَ‌ مَرْجُوّاً فَوْقَ‌ مَا يَرْجُونَ‌، وَ لَا مَخُوفاً فَوْقَ‌ مَا يَخَافُونَ‌). آرى آن‌ها به لطف عميم و بى‌پايان خداوند اميدوارند كه بالاتر از آن چيزى نيست و از خشم و سخط او مى‌ترسند كه مخوف‌تر از آن چيزى نمى‌باشد و در حقيقت، خوف و رجاء، وجود آن‌ها را پر كرده و به همين دليل نه دلبستگى به غير او دارند، نه غير او را در سرنوشت خود مؤثر مى‌دانند و نه از غير او بيمناك‌اند و همين امر مايۀ صبر و استقامت و ثبات آن‌ها در تمام حوادث زندگى است. در حكمت 82 نيز تعبيرى شبيه همين تعبير آمده بود آن‌جا كه فرمود: شما را به پنج چيز سفارش مى‌كنم كه براى به‌دست آوردن آن هرقدر تلاش و كوشش كنيد به‌جاست. سپس فرمود: «لَا يرْجُوَنَّ‌ أَحَدٌ مِنْكُمْ‌ إِلَّا رَبَّهُ‌ وَ لَا يخَافَنَّ‌ إِلَّا ذَنْبَه؛ هيچ‌كَس از شما اميدش جز به پروردگارش نباشد و از هيچ‌چيز جز گناهش نهراسد». ❓ اولياء اللّٰه در اين كلام امام عليه السلام چه كسانى هستند؟ ✓ بسيارى از شارحان نهج البلاغه كه پيرو مكتب اهل‌بيت عليهم السلام هستند تصريح كرده‌اند كه اين اوصاف مربوط به ائمۀ معصومين عليهم السلام است، آن‌ها بودند كه اين صفات دوازده‌گانه را در سرحد اعلا داشتند، آن‌ها بودند كه مفسران حقيقى قرآن و برپا دارندۀ احكام آن محسوب مى‌شدند و قرآن نيز فضايل آن‌ها را بيان كرده است. ابن ابى الحديد به اين‌جا كه مى‌رسد مى‌گويد: مطابق عقيدۀ شيعه اين صفات قابل تطبيق بر امامان معصوم آن‌هاست ولى ما آن را ناظر به جمعى از علماى عارفين مى‌دانيم. اين احتمال نيز وجود دارد كه صورت كامل و جامع اين صفات در امامان معصوم عليهم السلام يافت مى‌شود و كلام مزبور در درجۀ اوّل ناظر به آن‌هاست ولى مرتبه و مرحله‌اى از آن نيز در بزرگان وجود دارد كه علاوه بر صفاتى مانند توجه به آخرت و كم‌ارزش دانستن دنيا و زهد در زندگى مادى، داراى بخش مهمى از علوم قرآن و تفسير هستند و در ميان مردم آن‌ها را گسترش مى‌دهند و مردم نيز به اعتبار تأكيدهايى كه قرآن دربارۀ رجوع به علما و دانشمندان دارد به آن‌ها رجوع كرده و مى‌كنند. ╭────๛- - - - - ┅╮ │📱 @Mabaheeth ╰───────────