eitaa logo
مباحث
1.9هزار دنبال‌کننده
46.4هزار عکس
45.1هزار ویدیو
2.1هزار فایل
﷽ 🗒 کانالهای دیگر ____________ ❒ قرآن کریم ؛ @Nafaahat | @ye_ayeh ❒ نهج البلاغه ؛ @nahj_olbalaghe ❒ صحیفه سجادیه ؛ @ghararemotalee ❒ فقه و احکام @feqh_ahkam ⚠️ برای تقویت کانال، مطالب را با آدرس منتشر کنید. 📨 دریافت نظرات: 📩 @ali_Shamabadi
مشاهده در ایتا
دانلود
931.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 هرزگیِ جماعت زن زندگی آزادی بی پایان است و به فاحشگی خودش هم افتخار می کند... ╭────๛- - - - - ┅╮ │📱 @Mabaheeth ╰───────────
مباحث
🔴 بی احترامی علی برات‌زاده سنگ‌نورد تیم ملی به پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران در مسابقات فرانسه 🔹 ا
🔴 براتی زاده عذرخواهی کرد ولی قبلاً هم پست های علی کریمی رو لایک میکرده ... با یه عذرخواهی سریع گول نخورید ╭────๛- - - - - ┅╮ │📱 @Mabaheeth ╰───────────
🇮🇷 پرچمی که هزاران هزار انسان عاشق برای برافراشتن آن جان پاک خود را فدا کردند همیشه برافراشته خواهد ماند و دشمنان و مزدوران آنها نمی توانند آن را پایین بیاورند. ╭────๛- - - - - ┅╮ │📱 @Mabaheeth ╰───────────
🔴 ظاهرا آقایان آن بالا با هم هستند! آقا محمدی نماینده اقتصادی بیت رهبری در کنار سلاح ورزی جفتک زن به نظام و انقلاب در همایش ملی جوانان، رشد تولید و الگوی ملی پیشرفت با همکاری اتاق ایران و خانه صنعت، معدن و تجارت تهران ! علناً اسم نماینده بیت رهبری را خرج یک فاسد میکنند ! ╭────๛- - - - - ┅╮ │📱 @Mabaheeth ╰───────────
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تماشای این مستند برای افراد زیر ۱۸ سال مناسب نیست 🔞 📛 آخرین اظهارات سرشبکۀ قاچاق انسان پیش‌ از اعدام ♦️🚯 ‌الکس: مشتری هر کاری بخواهد می‌تواند با دختران انجام دهد. 🕸🕷 دختران اغفال‌شده: به ما می‌گفتند هرچه بیشتر برهنه شوی درآمد بیشتری دارید.❤️‍🔥 ╭────๛- - - - - ┅╮ │📱 @Mabaheeth ╰───────────
📍 ما مرده‌ایم... پیدا شو و زنده کن مرا به عشق... که اینجا نفس‌گیر شدیم ... و در هوای نبودنت داریم تلف می‌شویم ...
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 "دوکوهه" تو خوب میفهمی ما چه می‌گوییم...! 🎧 با صدای آسمانی ╭────๛- - - - - ┅╮ │📱 @Mabaheeth ╰───────────
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مباحث
شمشیرداران نامرئی ششم _ قطب راوندی روایت کرده است از فضل بن احمد کاتب از پدرش احمد بن اسرائیل کاتب
| علیه‌السلام ۱۲ ملاقات صقر با امام هادی علیه السلام در زندان هفتم _ ابن بابویه و دیگران روایت کرده اند از صقر بن ابی دلف که چون حضرت امام علی نقی علیه السلام را به سرّ من رأی آوردند به خدمت آن حضرت رفتم که خبری از آن جناب بگیرم و آن حضرت را نزد زرافه، حاجب متوکل محبوس کرده بودند. چون نزد او رفتم گفت : به چه کار آمده ای ؟ گفتم : به دیدن شما آمده ام. ساعتی نشستیم، چون مجلس خلوت شد گفت : گویا آمده ای که خبری از صاحب و امام خود بگیری ؟ من ترسیدم و گفتم صاحب من خلیفه است. گفت : ساکت شو، که مولای تو بر حق است و من نیز اعتقاد تو را دارم و او را امام می دانم؛ پس گفت : آیا می خواهی نزد او بروی ؟ گفتم : بلی. گفت : ساعتی صبر کن که صاحب البرید بیرون رود، و چون بیرون رفت کسی با من همراه کرد و گفت ببر او را به نزد علوی که محبوس است، او را نزد او بگذار و برگرد. چون به خدمت آن جناب رفتم دیدم بر روی حصیری نشسته است و در برابرش قبری کنده اند؛ پس سلام کردم و در خدمت آن جناب نشستم حضرت فرمود که برای چه آمده ای ؟ گفتم : آمده ام از احوال شما خبری گیرم چون نظر من بر قبر افتاد گریان شدم. حضرت فرمود که گریان مباش که در این وقت، از ایشان آسیبی به من نمی رسد. گفتم : الحمدللّه پس از معنی حدیث « لا تُعادُوا الاَیامَ فَتُعادیکُمْ » پرسیدم ، حضرت جواب او را داد آنگاه فرمود: وداع کن و بیرون رو که ایمن نیستم بر تو و می ترسم اذیتی به تو برسد.
متوکل فقط سه روز زنده است هشتم _ سید بن طاوس و دیگران روایت کرده اند که چون متوکل، فتح بن خاقان وزیر خود را خواست اعزاز و اکرام نماید و منزلت او را نزد خود بر دیگران ظاهر گرداند، و در حقیقت غرض او نقص شأن و استخفاف قدر امام علی نقی علیه السلام بود و این امر را بهانه کرده بود؛ پس در روز بسیار گرمی با فتح بن خاقان سوار شد و حکم کرد که جمیع امرا و علماء و سادات و اشراف و اعیان در رکاب ایشان پیاده بروند و از جمله آنها امام علی نقی علیه السلام بود. زرافه حاجب متوکل گفت که من در آن روز آن جناب را مشاهده کردم که پیاده می رفت و تعب بسیار می کشید و عرق از بدن مبارکش می ریخت _سلام الله علیه_ من نزدیک آن جناب رفتم و گفتم : یابن رسول اللّه ! چرا شما خود را تعب می فرمایید؟ حضرت فرمود که غرض اینها استخفاف من است و لکن حرمت بدن من نزد خدا کمتر از ناقه صالح نیست. به روایت دیگر فرمود که یک ریزه ناخن من نزد حق تعالی گرامی تر است از ناقه صالح و فرزند او. زرافه گفت : چون به خانه برگشتم این قصه را با معلم اولاد خود که گمان تشیع به او داشتم نقل کردم. او سوگند داد مرا که تو البته از آن حضرت شنیدی این سخن را؟ چ من سوگند یاد کردم که شنیدم؛ پس گفت : فکر کار خود بکن که متوکل سه روز دیگر هلاک می شود تا از قضیه او آسیبی به او نرسد، من گفتم از چه دانستی ؟ گفت : برای آنکه حضرت دروغ نمی گوید و حق تعالی در قصه قوم صالح فرموده است ( تَمَتَّعُوا فی دارِکُْم ثَلاثَهَ اَیّامٍ ) و ایشان بعد از پی کردن ناقه به سه روز هلاک شدند. من چون این سخن را از او شنیدم او را دشنام 🤬 دادم و بیرون کردم . چون او بیرون رفت با خود اندیشه کردم گفتم بسا باشد که این سخن راست باشد، اگر احتیاطی در امور خود بکنم به من ضرری نخواهد داشت . پس اموال خود را که پراکنده بود جمع کردم و انتظار انقضای سه روز می کشیدم. چون روز سوم شد منتصر فرزند متوکل با اتراک و غلامان مخصوص او به مجلس او آمدند و او را با فتح بن خاقان پاره پاره کردند. بعد از مشاهده این حال اعتقاد به آن حضرت نمودم و به خدمت او رفتم آنچه میان من و آن معلم گذشته بود عرض کردم ، فرمود معلم راست گفته، من در آن روز بر او نفرین کردم و حق تعالی دعای مرا مستجاب گردانید.