⚠️باکو دهها مطالبه غیرقابل عملی شدن از ارمنستان دارد که با طرح مداوم آنها به دنبال حفظ تنش در قفقاز است.
ولی علیف در حضور رئیس جمهور ایران فقط همانی را مطرح می کند که سخنگوی وزارت خارجه کشورمان به صراحت با آن مخالفت کرده بود: حق بازگشت باکویی ها به آذربایجان غربی(ارمنستان).
چرا و علت چیست؟ چون میخواهد ایران را خوار و ذلیل کند و بر خواسته های نامشروع خود پافشاری کند!
ولی آقایان نمیفهمند و به سکوت می گذرانند و فکر می کنند در این دوره و زمانه کسی متوجه این خطاهای راهبردی و خیانت به منافع ملی ایران نمی شود، ولی این طور نیست و باید پاسخگوی مسامحه بی دلیل با دیکتاتور صهیونیست باکو باشید.
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رکورد جهانی: چهاربار رکب خوردن در یک سال
که متعلق یه دولت محترم فعلی هستش. امیدواریم دوباره رکب نخورن
نکته: کلیپ گذاشتن از علیزاده بمعنی تایید اون نیست. اصلا فرض کنید علیزاده مث نفیسه کوهنورد جاسوسه. به حرفش توجه کنید نه خودش.
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در سال ۱۴۰۰
نمایندههای خیلی انقلابی مجلس به ریاست محمدباقر قالیباف
به پیشنهاد و راهکار دکتر فلاحی نماینده ایلام برای تقویت پدافند ارتش جمهوری اسلامی ایران رأی ندادند
متوجه هستین که کل دولت و مجلس و مسئولین مدام میگفتن حمله مستقیم اسرائیل و آمریکا حتمیست
هنوز دنبال نفوذی میگردین؟
🥀 مقتل حضرت عباس
🔻 عباسبنعلی بزرگترین فرزند ام البنین و کنیهی او ابوالفضل است. او مردی خوش سیما و زیبارو بود و به او لقب ماه بنی هاشم را داده بودند. امالبنین فرزندش عباس را در کودکی با اشعاری تعویذ میکرد، اشعاری شبیه به ابیاتی که آمنه مادر پیامبر ایشان را بعد از ولادتش تعویذ مینمود و میفرمود:
او را به خدای یکتا میسپارم
از چشم هر حسود،
ایستادهی حسودان و یا نشسته ی آنان،
مسلمان از حسودان و یا کافر از آنان.
از چشم حسودی که میرود یا از راه باز میگردد.
کوچک از حسودان و یا بزرگشان.
🔻 بعد از ظهر روز عاشورا، جماعتی از لشکر دشمن بر امام حسین حمله کردند و بر لشکر او چیره شدند؛ تشنگی بر امام حسین به شدت یافت، سوار اسب آبکش شد و به سوی فرات رفت، درحالی که برادرش عباس در مقابل او میرفت.
🔻 لشکر عمربنسعد جلوی او را گرفتند، مردی از قبیلهی بنیدارِم که در میان لشکر بود، بر لشکریان بانگ زد:
وای بر شما! میان او و فرات فاصله بیندازید، و اجازه ندهید آب بردارد. (سپس) اسبش را به پیش راند و لشکر نیز به دنبال او تاختند
و میان امام حسین ها و آب قرار گرفتند.
امام حسین فرمود:
- خدایا او را تشنه بمیران!
🔻 مرد دارِمی عصبانی شد و تیری به سوی حضرت پرتاب کرد که به چانه حضرت نشست.
امام حسین تیر را بیرون کشید و دستش را به زیر چانه برد، تا آنکه کف دستش پر از خون شد، سپس آن خونها را به آسمان پاشیده و فرمود:
«خدایا! از آنچه با فرزند دختر پیامبرت میکنند به تو شکایت میبرم.»
پس مدام دست زیر خون گلو میگرفت وقتی پر از خون میشد به سر و محاسن شریفش میکشید و میفرمود:
«خدا را ملاقات خواهم کرد در حالی که مظلوم هستم و به خون آغشته ام.»
🔻راوی میگوید:
قسم به خدا که مدتی بیشتر آن مرد دارِمی زنده نماند مگر این که خدا تشنگی را بر او فرو فرستاد به گونه ای که آب مینوشید و سیراب نمیشد بلکه میگفت:
وای بر شما! به من آب بدهید تشنگی مرا کشت. آن قدر آب خورد تا شکمش مانند شکم شتر ترکید.
🔻حضرت عباس در مقابل برادر ایستاده بود و برای حفظ جان برادر می جنگید و به هر سو که برادر میرفت، او نیز به همان سو میرفت.
در این حال لشکر حضرت عباس را در میان گرفته و او را از امام حسین جدا کردند و از هر سو گرداگرد عباس را گرفتند؛ به تنهایی با لشکر دشمن میجنگید تا این که او را به شهادت رساندند.
🔻 امام حسین در شهادت او به شدت گریه کرد. بعد از آن که زخمها حضرت عباس الله را ضعیف و ناتوان کرد و دیگر توان حرکت نداشت زیدبنورقاء و حکیمبنطفیل حضرت عباس را به شهادت رساندند.
ادامه در پست بعدی...👇
💬 شهادت حضرت عباس به صورت دیگری نیز روایت شده است:
🔻زمانی که ایشان تنهایی برادر را مشاهده نمود، به نزد برادر آمد و عرضه داشت:
ای برادر! آیا اجازهی میدانرفتن میدهی؟
امام حسین به سختی گریست و بعد فرمود: ای برادر! تو پرچمدار من هستی. اگر بروی، شیرازهی لشکر از هم گسسته میشود.
حضرت عباس عرضه داشت:
سینهام تنگی میکند و از این زندگانی ملول و
دلگیرم و میخواهم از این منافقین خونخواهی نمایم.
🔻 امام حسین فرمود:
حال که میروی، برای این کودکان کمی آب بیاور.
حضرت عباس به میدان رفت و دشمن را موعظه کرد و آنها را از عذاب الهی بر حذر داشت. اما به حال آنها سودی نبخشید. به سوی برادر بازگشت و شرح حال را برای برادر بازگو کرد.
در این هنگام شنید که کودکان صدا میزنند:
العطش! العطش!
سوار بر اسب شد و مشک را برداشت و به سوی فرات به راه افتاد.
🔻 پانصد سوارهای که بر فرات گمارده شده بودند، او را دوره کرده و تیرباران کردند. صفوف آنها را شکافت و تعداد زیادی از آنان را از پای در آورد، تا اینکه وارد شریعه شد؛ خواست مشتی آب بنوشد که تشنگی امام حسین و اهلبیت ایشان را به یاد آورد. آب از دستش فروریخت و آب ننوشید و فرمود:
به خدا سوگند هرگز آب نمینوشم درحالی که
حسین و کودکانش تشنه هستند.
🔻مشک را پر از آب میکرد و میفرمود:
ای نفس!
زندهماندن بعد از حسین ننگ و رسوایی است،
و نخواه بعد از او هرگز زنده بمانی.
انبوه مرگ بر حسین نازل میشود،
و تو میخواهی آب روان بنوشی؟!
سوگند به خدا این کار، روش دین من نیست.
🔻مشک را بر شانهی راست خود انداخت و به سوی خیمهها در حرکت شد. راه را بر او بستند و از هر طرف دورش را گرفتند و بر او یورش بردند و او نیز بر آنان حمله برد.
و میفرمود:
از مرگ نمیهراسم، چرا که مرگ مرا بالا میبرد تا اینکه در میان قهرمانان قرار بگیرم، در حالی که به پیشواز من میآیند.
جان من فدای جان پاک مصطفی باد،
من همان عباسم که برای اهل حرم آب میبرم و در روز جنگ از شر دشمنان هیچ بیم ندارم.
🔻 جمعیت را متفرق نمود؛ زیدبن ورقاء پشت درخت نخلی کمین کرد و به کمک حکیمبن طفیل سنیسی، ضربهای بر دست راست حضرت زد. حضرت عباس شمشیر را به دست چپ گرفت و مشک را بر دوش چپش قرار داد و بر آنها حمله کرد و اینگونه رجز میخواند: قسم به خدا اگر دست راست مرا قطع کنید، هیچگاه دست از دین خود برنخواهم داشت. همچنین دست از حمایت امامی برنمیدارم که در یقینش صادق است و فرزند پیامبر پاک و امین میباشد.
🔻جنگید تا اینکه ضعف او را فراگرفت. حکیمبنطفیلطائی پشت نخلی کمین کرد و ضربهای بر دست چپش زد و دست او را از ساعد قطع کرد. مشک را به دندان گرفت و فرمود:
ای نفس!
از این مردم کافر نهراس،
و به رحمت خدای جبار سرخوشدار،
در کنار پیامبر سرور و برگزیده.
آنان با طغیانگری دست چپم را قطع کردند. پس بارپروردگارا! آتش جهنّم را به آنان بچشان.
🔻تیری به سوی او آمد و به مشک اصابت کرد و آب مشک را ریخت. تیر دیگری آمد و به سینهاش اصابت کرد. در این هنگام، حکیمبن طفیل با عمود شمشیر بر او زد. حضرت از اسب (با صورت) به زمین افتاد و با ندایی بلند، برادرش حسین را صدا زد: مرا دریاب ای برادر!
ادامه در پست بعدی... 👇