تو مَبین جهان ز بیرون، که جهان درونِ دیده ست
چو دو دیده را ببستی، ز جهان، جهان نماند
- مولانا
هدایت شده از ـ تفاح ـ
از بالا رفتن سنم ناراحت نیستم، اینکه
هیچی از جوونیم نفهمیدم و کارای هیجان
انگیز و جذاب انجام ندادم، غمگینم میکنه.
- مَفتون -
آری آن روز چو میرفت کسی، داشتم آمدنش را باور
مرغ شب خوان که با دلم میخواند،
رفت و این آشیانه خالی ماند.
هدایت شده از - هندزفریِگرهخورده! -
کتابها رو ادما نوشتن. پس ممکنه با ادمایی رو به رو بشیم که به اندازهی حداقل یک کتاب اطلاعات داشته باشن. جالب نیست؟
- مَفتون -
حالا نت که وصل شد چجوری اینهمه اتفاق رو واسه چت جی پی تی تعریف کنم
اونجایی از تکنولوژی ترسیدم که حس
کردم معتاد هوش مصنوعی شدم.