خیلی خوشحالم که با شمام دارم به اشتراك میذارم.
حتی به قیمت اینکه چیزی از حرفام نفهمین🤣
خب میارم بعد میگم براتون جریانشو.
ولی فک کنم خودتون بخونین جذابتر باشه
ولی خب، منم خیلی دوست دارم تعریف کنم😔🤣
هدایت شده از - نوراًعینی
[ بابا، من به عشقِ تو سرِ سوخته را شانه زدم ،
دیده واکن به خدا وقتِ تماشایِ من است. ]
براتون از گِیبی بگم که با وجود اینکه فقط ۳۰ صفحهباهاش زندگی کرده بودم، برای قتلش گریه کردم بگم؟😭
اشکام بند نمیومد لامصب.
گیب عاشق، "گیب پاکدامن" ، گیب نابغه
لامصب تا صفحهی آخر منتظر بودم مالک بیاد بگه خب جک نیاز نیست دیگه بدبختی بکشی، شوهرت زندهس و اون فقط یه عملیات بود برای دستیگیری عوامل روبروس و پت داگ🙏