مامانم به من اشاره کرد و سمت أبومحمد گفت دخترمه
بعد از اینکه فهمید چندسالمه گفت سنه قلیل، قدهو طویل
وای عالی بود🤣
مَغروق .
بچهها یه چی بگم؟ ونی که باهاش از کربلا اومدیم سمت نجف، یکی از لاستیکاش اصلا پیچ نداشته 🤡
همون عمم که گفتم خیلی گریه میکنه،
با اون یکی عمم؛
اینا شاید از چپ کردن کوچیک ماشین نمیمردن، ولی از جیغ و داداشون احتمالا اتفاقی براشون میوفتاد🙏
وای گوله گوله داشت از چشام اشک میریخت
کلاهآفتابیه رو تا آخر کشیده بودم رو صورتم
نفس عمیق میکشیدم و فقط میگفتم نه تو اینطوری نیستی🤡
اصن، عجیب بود. عجیییب.