هدایت شده از 「یادگارعشق⋆㋡」
گفتند که او عاشق گیسوی کمند است
موهای من از عصر همان روز بلند است♡:)
@yadegar_eshgh
هدایت شده از ᚐکـنـجبـیـنالـحـرمـیـنᚐ
#پارت_16
«رؤیـاینـیـمـهشـب»
- درست فهمیدی ابوراجح !نمیدانم آنچه بر سرم آمده عشق است یا یک بلای دیگر، تا مدتی پیش با خیال راحت توی کارگاه مشغول کار بودم ؛آن قدر پدر بزرگ اصرار کرد تا بالاخره آمدم پایین و کنار دستش مشغول فروشندگی شدم میگفت:
زرگر باید خوش قیافه باشد تا مشتری به خرید رغبت کند. بفرما این هم نتیجه اش!
- فروشنده نباید بد ترکیب و ژولیده و بداخلاق باشد، اما زیبایی فراوان هم آسیبهایی دارد.
این درست نیست که مشتری به جای اینکه با خیال راحت به فکر خرید جنس مورد نیازش باشد، تحت تأثیر زیبایی فروشنده قرار گیرد و کلاه سرش برود؛ مخصوصاً در شغل زرگری که بیشتر مشتری ها زن هستند من و مسرور از این جهت خیالمان راحت است؛ نه زیباییم و نه با زنها سروکار داریم.
باز خندید گفتم :«اگر کسی به عشق من گرفتار میشد طبیعی بود اما حالا این من هستم که گرفتار شده ام همیشه سعی میکردم مراقب نگاهم .باشم پدربزرگم میگوید تو مثل دخترانِ عفیف، باحیا هستی و مقابل زنها چشم بلند نمیکنی. باور کنید که عشق گاهی ناخواسته به خانه دل پا می گذارد دو نگاه به هم گره میخورد و آنچه نباید بشود، میشود.»
#رمان
هدایت شده از ــ نـجـوا :)
گـفـتـه بـودی انـدکـی از حـال شـب هـایـت بـگـو؛
شب به غیر از خواب من هر اتفاقی ممکن است..!(: