eitaa logo
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
587 دنبال‌کننده
602 عکس
102 ویدیو
11 فایل
‹﷽› قسم به قلم¹ و آنچه می‌نویسد. . اینجا آرامگاه صاحب قلمی‌ست، که شوق رسیدن ابدی به أباالشهداء دارد .. . کپیِ نوشته‌ها با نام ‹ #زینبِ‌بهار › و #ماهك؛ و مطالبِ دیگر با ذکر‌صلوات برای فرج مهدیِ‌فاطمه :). . جانم؟ @Mahak_135
مشاهده در ایتا
دانلود
- بلاخره موشک خودم را زدم! چند وقتی بود که فکر می‌کردم این روز ها، چه کاری از من بر می‌آید؟ راستش جوابش را پیدا نمی‌کردم. من در اکثر هنرهایی که به ذهن می‌آید، سر رشته ای دارم. از خیاطی و سیاه قلم و مجسمه سازی گرفته، تا گلسازی و گلدوزی و عکاسی و خطاطی و بافتنی و خلاصه امثالهم! اما در بحران ها، انگار دست و پایم را جا به جا کرده باشند، هیچ هنری به ذهنم‌ نمی‌آید برای رو کردن و انگاری یک انسان بی حرکت و ساکنم که تنها هنر بزرگش، پلک زدن و چرخاندن مردمک چشم هایش است. این روزها هم همین بودم. مدام می‌خواستم کاری کنم، و هربار نمی‌دانستم دقیقا چه کاری؟ مامان بر حسب عادت همیشگی اش که مارا اسوه‌ی هنرمندی می‌داند، مشتی مقوا و قلم سر پهن خرید و گفت: برای این شب‌ها هنرت را روی مقوا پیاده کن. از نظر من، دنیای خطاطی خیلی دنیای گسترده و بزرگی‌ست و اگر من خودم را خطاط بدانم، توهین به شخصیت ادبی و هنرمند بزرگان کرده ام. اما به نظر مامان، من آن بچه سوسک ام که مادرش دست و پایش را بلوری می‌خواند. و همین دیدگاه مامان، همیش باعث شده امید و انگیزه درونم زنده بماند. بگذریم! نشستم و با اندک هنری که در خط داشتم، دست و پا شکسته مقوا نویسی کردم. یک مقوا را برداشتم و رویش نوشتم: پناه یک ملت، در پناهگاه نبود. و بعد از نوشتن این جمله تا چند دقیقه ای تند تند پلک میزدم که گریه‌ام نگیرد. مامان خندید و قربان صدقه‌ام رفت و گفت: دخترک خطاط من! و من بدون توجه به این تمجید های دوست‌داشتنی مامان، پرت شدم در جمله‌ی آخری که‌نوشتم، و انگار که این بار موشکی که زدم، قلب و وجودم را نشانه گرفت. با خود فکر کردم که کاش در پناهگاه بودی. کاش پنهان شده بودی. کاش هرچه حرف پشت سرت میزدند، درست بود. کاش ویلا نشین بودی و قصری داشتی به بزرگی کاخ سعادت آباد! کاش این‌قدر ساده زیست نبودی و عالمانه زندگی نمی‌کردی. کاش این‌قدر با همه مهربان و دل‌سوز نبودی. کاش این‌قدر جسور و مقاوم نبودی. کاش اینقدر شجاع و نترس نبودی، که تا لحظه‌ی آخر در اتاق کارت باشی و آخر سر هم با رفتنت یک جهان را بی پناه کنی. کاش کمی بیشتر مراقب خودت بودی آقا. کاش در پناهگاه بودی که این‌قدر دلم نسوزد برایت.. عزیزِدلم؛ چقدر غریبانه رفتی که حتی نمی‌شود یک دل سیر برایت آنطور که باید، عزاداری کنیم. ما حتی نشد درست در سوگ بی‌پدر شدنمان، بنشينيم و از روز اول در تکاپو بودیم که مشتی بی وطن، کشور را خالی از وجود شما نبینند و آتش به جان مال و اموال و جان مردم بزنند. کاش بودی آقا. مطمئنم که اگر بودی، این موشک هایی که هرکس این روزها می‌زند در جایگاه خودش، به چشمت می‌آمد. بودی که بیایی سرپا و بدون عصا، به ما لبخند بزنی و از حماسه آفرینی هایمان در خیابان و خانه و محله تشکر کنی. غم را خشم میکنم در مشتم و دلخوش میکنم به وعده‌ی خدا که هستی، و از آن بالا داری فخر ملتت را به ملائک می‌فروشی. آقا؛ شما هنوز هم پناه مایی. هنوز و همیشه قرار است که پناه ما بمانی! مگر نه آقا :)) ؟ مطمئنم. • مصاف بود و جنگ بود، امام ما حذر نکرد فدائیان خویش را، برای خود سپر نکرد به روی قلب میهنم، به افتخار حک کنید که مرد بود رهبرم، فرار از خطر نکرد .. . باز هم حرف به دل‌تنگی کشیده شد! می‌خواستم بگویم که من موشک کوچک خودم را زدم. تا دیر نشده، شما هم کاری کنید برای وطن : ))🇮🇷. همین.. [ | گذر؛ روزهای گرد و خاکی بهار غمگینم، بامداد یکشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴ ]
- چند درصد احتمال میدی اذان ظهر زنده باشی؟ میگم حتی اگر یک درصد هم احتمال مردنمون باشه، این نماز صبح رو یجوری بخونیم انگار که آخرین نماز عمرمون رو داریم میخونیم. دعای مستجاب سحرمون هم این باشه: :))
- صدای جنگنده میومد. علی بلند گفت: نترسین نترسین، خدا مواظبمونه!! نسل ما که هیچ، این نسل چی قراره بشه؟؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
* آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود ای مایه قرار دل بیقرارِ من .. - شهریار
هدایت شده از ‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
نماز امام جواد رو بخونید؛ تغیراتی که توی زندگی براتون حاصل میشه رو عینا می‌بینید، در ضمن برای طلب درخواست های دنیایی هم سفارش میشه :). به این صورت که روز چهارشنبه، بعد از نماز عصر دو رکعت نماز میخونید، مثل نماز صبح و بعد از اتمام نماز ۱۴۶ مرتبه میگید ‹ماشاءالله؛ لاحول ولا قوة الا بالله› و بعد درخواست هاتون رو از خدا طلب می‌کنید؛ من رو هم دعا کنید :).
- چقدر بهاره هوا، چقدر قشنگه آسمون، چقدر سبزه همه جا، چقدر آبی آسمون دوست‌داشتنیه، چقدر ابرای پف پفی بامزه و سفیدن. چقدر بهار بودن رو دوست دارم.
بهشون مدیونیم تا ابد؛ نماز لیلة الدفن برای شهید موسوی عزیزم فراموش نشه :)) «سیدعبدالرحیم فرزند سیداحمد»
- برام نامه بنویسید و بدین نامه رسون که بفرسته برام. مهم نیست مجازی یا حضوری، فقط تشنه‌ی خوندن کلماتم. نامه بنویسید و بفرستید و بذارین آخرین ذوقم باقی بمونه که هنوزم آدم ها واسم نامه می‌نویسن و با کاغذ یا کلمات باهام حرف میزنن.. واسم نامه بفرستید؛ تا یادم بمونه توی روزگاری که آدم هام فراموش کرده بودن خیلی چیزارو، یسری غریبه‌ی عزیز و دوست‌داشتنی بودن که کلمات کهکشانی و آسمونی‌شون، به آغوشم کشید. واسم نامه بنویسید انسان های ندیدنی و عزیزم. فدای چشمای شبنمی و خوشگلتون، ماهك!
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
شد بیست و هشت روز ..
شد چهل روز .. حالت خوبه عزیزمن :)؟
هدایت شده از شِیخ .
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی من دلم برات تنگ می‍شه ...