eitaa logo
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
586 دنبال‌کننده
602 عکس
102 ویدیو
11 فایل
‹﷽› قسم به قلم¹ و آنچه می‌نویسد. . اینجا آرامگاه صاحب قلمی‌ست، که شوق رسیدن ابدی به أباالشهداء دارد .. . کپیِ نوشته‌ها با نام ‹ #زینبِ‌بهار › و #ماهك؛ و مطالبِ دیگر با ذکر‌صلوات برای فرج مهدیِ‌فاطمه :). . جانم؟ @Mahak_135
مشاهده در ایتا
دانلود
[ خواستند دفن‌مان کنند، ما بذر بودیم، جوانه زدیم.🌱 ]
هدایت شده از محبین
به هوس دنیا بمونی میمیری!
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
شد چهل روز .. حالت خوبه عزیزمن :)؟
شد چهل و پنج روز .. از زبون خانم دکتر پیرانی برات میگم: انگار تمام کوه های دنیا روی قلب منه.
- شات اول - یکی از بچه‌های عزیز اتباع بود. خیلی نگاش کردم. خیلی ذوقشو کردم. پرچم ایران رو دست گرفته بود و با قدرت تموم تکون می‌داد. هر ماشینی رد میشد، دستشو بالا می‌گرفت و نشان پیروزی نشون میداد. میخندید و ذوق می‌کرد. الهی درد و بلات بخوره تو سر بی وطن هایی که هلهله کردن تو عزای عزیز ما. الهی خدا حافظ قلب مهربون و آگاهی و شعورت باشه پسرک با شرفم : )) [ داغ و جنگ/ شب چهل و ششم ]
- شات دوم - آقای پستچی همیشه پیک خوش خبر نامه‌ ها و بسته های مردم بوده. اون روز، پرچم حزب الله رو محکم تکون می‌داد و چشماش پر بود از اشک. نمی‌دونم به چی فکر می‌کرد، ولی دیدنش داغمو تازه می‌کرد. آقای پستچی مهربون، الهی به زودی پیک خوش‌خبر رسیدن امام مهدی باشی برامون؛ خدا بهت سلامتی بده مرد با غیرت. . راستی آقای پستچی! شما به بهشت هم نامه می‌بری؟ باید یه پستچی نامه‌هامو به آقا برسونه : )) [ داغ و جنگ/ روز چهلم ]
< 📚 اگر ملل مسلمان جهان، با یکدیگر دست اتحاد و اتفاق بدهند، قطعا نیرومندتر می‌شوند ᥫ᭡ >
هدایت شده از حسین-
قرار نبود که عاشِق کُنی محل ندهی زِ کم‌ محلّیِ معشوق، زار باید زد..
- من آدم‌ نوشتنم. انگار تنها سلاح من در هر اتفاقی کلمات است. امشب ولی کلمه ندارم. گریه دارم. بغض دارم و یک قلب که چند روزی‌ست تیر می‌کشد. من خیلی اهل قربان صدقه رفتن نیستم. من اهل دوست داشتن بیهوده‌‌ی کسی نیستم. من آدم‌ منطق و عقلم. من لبریز از حس هم که باشم، باز فکرم بر هیجانات غلبه دارد. امشب ولی ناگهان ترکیدم. که تو نیستی. که من پارسال همچین لحظاتی قربانت می‌رفتم و به خدا می‌گفتم که جانم فدای جانش شود. قربان جانت بروم. قربان دست های نحیفت بشوم. قربان خنده هایت عزیزِدلم. تصدق نگاه مهربانت. قربان جسمت بروم که نمی‌دانم حالا چگونه است و کجاست؟ قربان انگشتر نگین قرمز انگشت کوچک دست راستت بشوم که نمی‌دانم حالا چه شده! راستی تو کجایی عزیزم؟ در کجای آسمان نشستی؟ مارا میبینی؟ قلب هایمان را میبینی؟ میبینی که بغض دارد ذره ذره قبض روحمان می‌کند؟ ما دروغ نمیگفتیم که خون در رگ‌مان هدیه‌ برای توست. ما اغراق نمی‌کردیم. تو رفته ای. ما اینهمه خون را می‌خواهیم برای چه وقتی تو را نداریم ؟. کجایی عزیزِدلم؟ کجای آسمان نشستی که نگاهت کنم. ستاره‌ی تو کجای آسمان است که دنبالش بگردم؟ به خواب که می‌روی که هم‌خوابش شوم؟ کجایی عزیزمن؟ کجایی عزیز سفرکرده‌ام؟ تو کجایی آقا : )؟ آمدم تولدت را تبریک بگویم. امسال دیگر دل‌شوره‌ی جانت را ندارم. دیگر نیستی که صدقه برای سرسلامتی ات بدهم. نیستی که آرزوی دیدنت را بکنم. نیستی که شعر بگویم به شوق دیدنت. نیستی و چه سخت است این نبودن. دخترانت هدیه‌ی روز دختر نمی‌خواهند. دختر پدر می‌خواهد. کجایی پدر؟ بیا و تبریک بگو روز دختر را به ما. بیا تا مبارك شود به بودنت روز ما. تو را به خدا بیا .. • تولدت مبارك دردانه دل‌تنگی همیشگی ما : ))* [ | سوگ نامه، برای پدری که به آسمان رفته ، ۲۹ فروردین ۱۴۰۵ ]
* تولدت مبارك پدر آسمونی ما : )) دلم برات تنگ می‌مونه همیشه .
روزت مبارك دختر ایران⭐️ >>>