-
مدتها بود میگفتم خستهام.
میدانستم راه نجات شمایی، میخواستم فرار کنم به سمتت، نمیشد.
مانع بزرگی جلوی راهم بود.
خودم!
این مَن کیست که اینقدر من را از تو دور میکند،
و اینقدر مرا به تو نزدیک؟
#اربعین1405 | اتفاقنامه
-
هنوز آب بهانهات را میگیرد؟
من ولی میگیرم.
آب میخورم به نیابت از تو که روزه شهید شدی.
آقای مظلوم من..
#اربعین1405 | اتفاقنامه
-
گفتم منه ایرادی و سختگیر و بد غذا،
سفرهای کربلا در کالبد منعطف ترین زینب عمرم زندگی میکنم.
میخواستم بگویم: غذاها هم مهربانتر میشوند در این مسیر، خوشمزه، دوستداشتنی، عاقبت بخیر ..
حواست بود؟
من حواسم هست که حواست هست همیشه.
عاقبت بخیرم کن.
#اربعین1405 | اتفاقنامه
-
مرز دلتنگی شما کجا پاره میشود؟
من دقیقا این نقطه و همینجا پاره شد.
دقیقا بعد از عبور از اولین گیت، تمام غم هایم شسته شد و رفت.
اربعین است،
و من دقیقا روز چهلم به وصالت میرسم.
چهل روز کم نیست برای من،
چهل روز خسته و غمدار و صبور تر.
عزیزِ من،
چه خوشاست لحظهی دیدنت.
#اربعین1405 | اتفاقنامه