eitaa logo
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
551 دنبال‌کننده
683 عکس
108 ویدیو
11 فایل
‹﷽› قسم به قلم¹ و آنچه می‌نویسد. . اینجا آرامگاه صاحب قلمی‌ست، که شوق رسیدن ابدی به أباالشهداء دارد .. . کپیِ نوشته‌ها با نام ‹ #زینبِ‌بهار › و #ماهك؛ و مطالبِ دیگر با ذکر‌صلوات برای فرج مهدیِ‌فاطمه :). . جانم؟ @Mahak_135
مشاهده در ایتا
دانلود
- نورا دوست ماشینی‌م شد؛ از آن دوست‌هایی که بودنتان باهم یک‌بار است و برای همیشه از هم دور می‌شوید. در مسیر رسیدن به نجف، کلی نگاهم کرد و اکثر سوالاتم را، با چشم و ابرو و بالا پایین کردن سر جواب داد. دوستش داشتم. من در دنیا دوست های چند ساعتی کوچکِ زیادی دارم، نورا هم همین‌طور بود. بعد خداحافظی از این دوست کوچولو ها، تازه میفهمی عمر خودت هم همین‌قدر کوتاه است. چرا از مسیر و بودن لذت نمیبری خیلی وقت‌ها؟ | اتفاق‌نامه
- به نجف رسیدیم. از نورا خداحافظی می‌کنم. کوچه پس کوچه هارا در جست و‌جوی مقصدیم. گرمای هوا صورتم را خیس کرده. در دلم بی‌تاب پیدا کردن گنبدم. چشمم پایان هر کوچه را می‌بیند. تابلوی شارع الرسول را میبینم. این خیابان آغاز خوشبختی و نهایت دل‌تنگی‌ست. انتهای کوچه را می‌بینم. چشمانم از شوق دیدار، پلک زدن را فراموش می‌کنند. دنیا متوقف می‌شود. نام خود را در صدر جدول خوشبخت‌ها می‌بینم. آن‌کس که شما را دارد، چه کم دارد؟ و آن‌کس که همه چیز دارد و شما را نه، چه دارد؟ | اتفاق‌نامه
یهو دلم خواست ادامه‌ی اربعین رو بنویسم ..
- حکایت نور، حکایت من است و شما. در تاریک ترین لحظات، تنها امید من به روشنای حضور شماست. می‌خواستم برای اولین بار به زیارت بروم، نور از پنجره‌ی کوچکی روی سنگ‌ها افتاده بود. شکارش کردم. نمی‌دانم کی و کجا؛ اما من هم صید شما شدم. کجای زمین صیاد صیدش را به آغوش میگیرد و درد هایش را تسکین می‌دهد جز اینجا؟ دل‌تنگی کم است برای شرح این دوری، خانه‌ی بابا دل‌تنگی‌ش مثل رفتن از خود می‌ماند. از خود به خود برگشتم، این‌بار در آغوش شما .. | اتفاق‌نامه