اگه امروز نمیرفتم کوه؛
قطعا عقدهی کوه رفتن به دلم میموند ..
و خدا رحمت کنه اموات باعث و بانی این کارو؛
و اموات اونایی که تو سرما هم قدم شدن باهام برای کوهنوردی؛
و اموات اونایی که گفتن و خندوندن منو؛
و اموات اونایی که باعث شدن یه پله پیشرفت کنم با دیدن یسری حوادث؛
و اموات اونایی که از من عکس گرفتن و همچنین اموات اونایی که باعث شدن در کنارشون خودم باشم نه فیلم بازی کنم و نه عذاب بکشم از پنهان کردن خودم ..
در کل خدا همرو بیامرزه و سر در همه؛
منو بیامرزه ..
*پرحرفم خودتونین=]
آدم های رنج کشیده را دوست دارم؛
نه بخاطر رنج هایشان، بلکه بخاطر صبری که در برابر رنج هایشان کردهاند ..
‹زینبِبهار»
کاش یکی میومد و بیرون رفتن با پتورو عادی سازی میکرد؛
آدم لباساشو بپوشه یه پتو ام بندازه رو سرش و بره بیرون ..
لامصب خیلی خوبه و من خیلی دوس|||:″
بزنین ستاره هزار ستاره پنج مربع؛
مکالمه رایگان همراه اول نامحدود تا ساعت ۲۳ امشب فعال میشه براتون ..
بعد زنگ بزنین به همراه اولی ها دو کلمه باشون حرف بزنین این غروب جمعهایه دلشون باز بشه(:″
خدایا من خیلی خوشحالم که تو خدای منیا:)))
*ممنون که منو با تموم بدی هام تحمل میکنی تصدقت بشم>>>
زل زده بودم به نگاهش .
تمام دلتنگی هایم را در مردمک چشم هایش میدیدم؛
غرق در زیبایی نگاهش بودم که ناخودآگاه خنده ی روی لبش تمام هوش و حواسم را ربود (:
خنده هایش از آنهایی است که اگر روز ها و ماه ها و سال ها راجبش حرف بزنی، باز نمیتوانی زیباییش را در قالب کلمات و جملات بیان کنی ..
خیره به چشم هایش شدم؛
با بغضی عمیق و درونی اسمش را روی زبان آوردم و بعد با لحنی ملتمسانه گفتم:
″دلم برایت تنگ شده″.
همین که این جمله را گفتم،
یادم آمد که هیچگاه از نزدیک ندیدمش !
آهی کشیدم و بعد راهی خانه شدم ..
#زینبِبهار
[ سرنوشت روزی از روزهایم .]
بیدار میشوم؛میخوابم؛نفس میکشم؛میخورم؛میخندم؛گریه میکنم؛ زندگی میکنم؛
فقط به این امید که به تو برسم و تو مرا عاقبت بخیر کنی>>>