من جای خالی تو را با یک غزل پر میکنم ؛
این غیر ممکن را فقط ، گاهی تصور میکنم . . .
نمی آیی ، نمی خوانی ، نمی جویی خبر از من ؛
خدا ناکرده در دل رنجشی داری مگر از من ؟
پادشاه بلژیک تو یه نامه به
عشقش گـفـت :
نمی شود تو را داشت ، و این اوج
ناتوانی من است ، در اوج قدرت !