خواستم شعری بگویم که تو در آن باشی
یادم آمد که تو خود معنی اشعار منی ؛ .
دنیا غَزلی داشت بِه کوتاهیِ یِک عُمر
دِلگیر ترین مِصرع آن زیستنَم بود .
گاه ماهم چون نهنگ خسته ای جامیزنیم ، او به ساحل میزند ما دل به دریا میزنیم ! .
یه جایی مولانا خیلی قشنگ میگه :
چو خدا بُوَد پناهت ، چه خطر بُوَد ز راهت ؟
صد هزاران بیت خواندم مو به مو از
سو به سو هیچ دیوانی ندارد شعر چشمان تو را ! .