اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ، وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِکَ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ🫀
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- حالا دیگه کتابای درسی هم اشک مونو در میارن ..💔
#شهیدالقائد ؛
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- هشتم هر ماه، هشت برابر بیشتر دلم برات پر میکشه آقای امامرضا (:❤️
#چهارشنبههایامامرضایی؛
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ، وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِکَ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ🫀
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- اسمتو بردم زیر بارون؛
بارون گریه کرد :)❤️🩹
#شهیدالقائد ؛
هدایت شده از 6 ساعته ِ هیژا ؛
تلفن شوهرش رو چک میکنه و میفهمه عضو گروهک داعش شده😱🔞!
اولین برنامه ای که کنجکاوی اش را قلقلک می کرد گالری فؤاد بود.
وارد می شود و آخرین فیلم ثبت شده را باز می کند.
فؤاد صحبت می کرد، او را از روی صدایش شناخت، جمعیتی از زنان و مردان که به دورشان حلقه زده بودند، پسر جوان و برومندی که لباس های نارنجی به تن داشت و مرد صورت بسته ای که بالای سرش با یک قمه ی بزرگ ایستاده بود.
حیات تمام اجزای ثبت شده در فیلم را از نظر گذراند.
حرف های فؤاد را می شنید و با سخنان سلیمه تطبیق می داد.
واقعا فؤاد چه مسیری را انتخاب کرده بود؟
چه راهی بود که برگزیده بود؟
در همین حین با فریاد فؤاد در فیلم به خودش می آید.
فؤاد اسلحه اش را بالا می برد و گلوله ای در هوا شلیک می کند.
چه اتفاقی داشت می افتاد؟
چه بلایی بر سر آن جوان داشت می آمد؟
چه ناجوان مردانه سفیدیِ گلویش مهمانِ تیزی تیغ شده بود!
با دیدن صحنه ی روبه رویش تلفن ناخوداگاه از دستش رها می شود و....
#قسمت342
از رمانای تکراری خسته شدی؟
بیا اینجا عزیزکم🥺🤌:
https://eitaa.com/joinchat/948961515C21e864fc2f
هدایت شده از 6 ساعته ِ هیژا ؛
روی حیات خیمه می زند و دستان تنومندش به دور گردن همسرش می پیچد، با بغض می گوید:
ببخش زندگی من، مجبورم!
حیات داشت زیر دستانِ همسرش جان می داد!
چهره اش رفته رفته کبود می شد، فؤاد با صدای غم زده اش می گوید:
لطفا کوتاه بیا حیات، سریع تر تموم شو! 💔
شوهرش برای اینکه رئیس گروهک داعش بشه باید از عزیزترین آدم زندگیش بگذره!
اونم تصمیم میگیره همسرش رو بکشه! #قسمت307 رو بخون😭
https://eitaa.com/joinchat/948961515C21e864fc2f