هدایت شده از شھیدهادے
سلام رفیق🖐🏻؛
بی مقدمه میگم چون میدونم برات سواله که اینجا
کجاست و دقیقاً توش چیکارا میکنن؟..
یسری یارِ خوش ذوق هم همراهمون داریم که از نقاط دیگهی کشور ، هوامونو دارن و خادمی شهدا رو میکنن🤍
هدف و قرارِ ما ، نوکری و خدمت رسانی به شهدایِ گمنام ؛
فعالیت ها زیرِ نظرِ خانوادهی شهداست ( شهدای گمنام . )
حالا اگر شماهم دوست داری جزء گروه جهادی ما باشی [ گروهمون مخصوص خانمهاست ] یا سؤالی داری .. به خادمِ کانال پیام بده👇🏻✨️
@Vian_1385
‹🖐🏿 ›
-
فرازی از وصیت نامه حاج قاسم:
عزت دست خداست
و بدانید اگر گمنام ترین هم باشید
ولی نیت شما، یاری مردم باشد
میبینید خداوند چقدر با عزت و عظمت شما را درآغوش میگیرد
💣 ⃟🇮🇷¦↬ #حاجی
.@Afifaneh313
بِھِشگٌفتَم:
حـٰاجۍمَنخِیلےگناھکَࢪدَم..🚶♂
فکرکنمآقامحٌـسِین
کلًابیخیـالِمـآشده..!💔
گفت:
گناھاٺازشِمࢪلَعنَتاللهبیشٺࢪھ؟!
لَبَمࢪوگازگِࢪِفتَمگٌفٺَم:
اَستَغفِࢪٌالله،نہدیگہدَࢪاونحَد!🌿
گٌفت:شِمراگهازسینہۍِ
حَضࢪَتمِیومدپایینو
توبہمیڪࢪد،
آقادستشُمیگرفت..!
#تلنگرانه
.@Afifaneh313
...♡...
-ازخـدا پࢪسیـدم:
چࢪا فاسـدها خوشگلتࢪن😃❓☹️
چࢪا آدمـایالکـۍ و سیگارۍ باحـالتࢪن🚬❓🤨
چࢪا اونایۍ کہ دیگـࢪان ࢪو مسخࢪه مۍکنن...
بیشتࢪتودلمـࢪدممیࢪن😂❓😟
چࢪا اونایۍ کہ خیانـت مۍکنن..
ٺھـمتمۍزنن،غیبـٺ مۍکنن..
دࢪوغ مۍگن موفـق تـࢪن؟
چࢪآهمیشہ بدابھـتࢪن😩⁉️
پࢪسیـد:
پیـشمـنیــآمـࢪدم💔‼️
دیگـہ چیـزۍنگفتـم!:
#تلنگرانه ‹.🙂💛.›
.@Afifaneh313
#طنز_جبهھ😅
خاطره ای طنز از حضور زنان در جبهه
بیگودی های خواهر کاتبی!😐
✍🏻 حدودا 18.19ساله بودم
که مســــــ🕌ــــجد محل یک شب حاج اقا،خانما رو جمع کرد و گفت:
رزمنده ها لباس ندارند و یه سری کارای تدارکاتی رو خواست که انجام بدیم!
من و چند از خواهرا✋🏻
که پزشـ🔬ـکی میخوندیم
پیشنهاد دادیم برای جبران نیروی پرستاری بریم بیمارستان های صحرایی🏩
و ما چمدون رو بستیم و راهی جنوب شدیم🚌
من تصور درستی از واقیعت جنگ نداشتم و کسی هم برای من توضیح نداده بود🤐
و این باعث شد که یک ساک دخترونه ببندم شبیه مسافرت های دیگه،و عضو جدانشدنی از خودم رو بذارم تو ســ🛍ـــاک
یعنی بیگودی هام😲
و چند دست لباس👗
و کرم دست و کلی وسایل دیگه😶 ...
غافل از اینکه جنگ، خشن تر از اینه که به من فرصت بده موهامو تو بیگودی بپیچم❗️
یا دستمو کرم بزنم...👐🏻
به منطقه جنگی و نزدیک بیمارستان رسیدیم...
نمیدونم چطور شد که😰
ساک من و بقیه خواهرا از بالای ماشین افتاد و باز شد و به دلیل باد شدیدی که تو منطقه بود، محتویاتش خارج شد و لباسا و بیگودی های من پخش شد تو منطقه😰
ما مبهوت به لباسامون که با باد این ور و اون ور میرفتن نگاه میکردیم...🌬
و برادرا افتادن دنبال لباسا😱
ما خجالت زده 😥.
برادرا بعد از جمع کردن یه کپه لباس اومدن به سمت ما😅
دلمون میخواست انکار کنیم😣
اما اونجا جنس مونثی نبود جز ما سه نفر که تو اون بیابون واساده بودیم😑😐😶
.
و بعد
.
بیگودی هام دست یه برادر دیگه بود و خانما اشاره کردند که اینا بیگودی های خواهر کاتبیه😂
از اون لحظه که بیگودی ها رو گرفتم، تصمیم گرفتم اونا رو منهدم کنم...❌
شب تو کیسه انداختم و پرت کردم پشت بیمارستان☺️
صبح یکی از برادرا اومد سمتم با کیسه بیگودی
گفت در حال کیشیک بودن، این بسته مشکوک رو پیدا کردند،گفتن بیگودی های خواهر کاتبیه😮
شب که همه خوابیدن ، تصمیم گرفتم چال کنم پشت بیمارستان صحرایی😊
چال کردم و چند روز بعد یکی از برادرا گفت ما پشت بیمارستان خواستیم سنگر بسازیم ،زمین رو کندیم،اینا اومده بالا
گفتن اینا بیگودی های خواهر کاتبیه 😐😒
و من
هر جور این بیگودی های لعنتی رو سر به نیست میکردم😡
دوباره چند روز بعد دست یکی از برادرا میدیدم که داره میاد سمتم🏃♂️
خواهر کاتبی🗣
خواهر کاتبی🗣
بیگودی هاتون…
😂😂😂😂😂
داستان فوق بر اساس خاطرات بانو کاتبی یکی از امدادگرانوجهادگر ۸ سال دفاع مقدس میباشد
.@Afifaneh313