eitaa logo
ماهی سیاه کوچولو
34 دنبال‌کننده
144 عکس
43 ویدیو
2 فایل
بیا تا نمردیم زنده شویم! هر چه دل تنگت می‌خواهد بگو https://daigo.ir/secret/31943518954
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Mehdi RasouliMehdi Rasouli - Bi Mardom.mp3
زمان: حجم: 4.2M
اگر امروز جهاد تبیین به دستور ولی زمان انجام نشود تـــکرار فاطمیه از ما دور نیست‌‌💔 🏴 @Mahisiah
چند شب پیش دخترم گفت:« مامان یک چیزی بکش برام». بی حوصله گفتم: «چی؟!» گفت: «یک چیز خوبی». و من فکر کردم به یک چیز خوب. بعد یک جای خوب و یک حال خوب آمد توی فکرم. حالِ من وقتی که لم داده ام روی تخت و از پنجره خانه روی تپه به رود خانه نگاه می‌کنم. یک کتاب رمان هم ور دلم است. بعد صدای باران توی گوشم پیچید. این شد که قلمو را به آب و رنگ زدم و شد همین که می‌بینید. ۳ ساله از ایران.😐 هیچ وقت نقاش خوبی نبودم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موضوع: بعد از تماشای این کلیپ داستانکی که متناسبش باشد بنویسید. 😊 @Mahisiah
ماهی سیاه کوچولو
موضوع: بعد از تماشای این کلیپ داستانکی که متناسبش باشد بنویسید. 😊 @Mahisiah
💛یا نور💛 نام داستان: ماهی که بخشید. قنات خالی است و چِشمه تشنه. زمین دهان خشکش را به آسمان گرفته است. آبادی هم. آقاجان که دوتار دستم داد، تنم لرزید. پیربابا عصایش را بلند کرده و چاره مشخص شده بود. آواز دوتار از دست پشت لب سبز نشده بی گناه، به آسمان برسد. قرعه به نام من افتاد بود. تار را که به دست گرفتم صورت ماه تابان را دیدم. شب عروسی کریم ننه کبری با طاهره، ماه تابان می تابید. روی پیشانی اش سربند ماه آویزان بود. همه حواسم جمعش بود. صدایش بلند شد که دایه من میروم برای عروس قاصدک بچینم. از آبادی جدا شد. به طرف قنات رفت. درخششِ ماه مرا به طرف خود کشاند. روزی که قرعه به نام من افتاد تنم لرزید. قرار این بود که بعد از نماز باران آواز خواهش دوتار به آسمان برسد. من می‌دانم قرار نیست باران بزند. همه می‌فهمند منِ یونس گناه کرده ام. ننه نسا گفته بود اسم دختر عمو و پسرعمو را روی هم گذاشته اند. گفته بود به وقتش ماه تابان و من سهم هم می‌شویم. اِسممان روی هم بود. کنارقنات به ماه که نزدیک شدم، لب هایم را به روی قرص نگاهش گذاشتم. آویز ماه افتاد. ماه تابان دور شد. هنوز سربند را دارم. کسی که نباشد بیرون می‌کشم و روی آویز ماهش را می‌بوسم. دیروز سربند را سر راه ماه تابان گذاشتم. وقتی که رسید از پشت دیوار گفتم: ببخش. به خاطر آبادی، به خاطر بارون. دوتار را دست می‌گیرم. امروز روز رسواییم است. نماز باران خوانده شده‌. پیران ده دورم حلقه می‌زنند. دست به آسمان برده اند. قلبم تند می‌زند. بدنم گر گرفته است. ـ خدایا کمکم کن. چشم هایم را روی هم می‌گذارم. آواز دوتاربه آسمان می‌ر‌سد. تمام وجودم تمنا می‌شود. میخوانم: بزن تار و بزن تار. برا بارون، برا برکت، برا مردم، برا دِه. صدای رعد و برق با آواز تار یکی می‌شود. چشم باز می‌کنم. تمام تنم خیس است. آسمان می‌بارد. ماهتابان لبخند می‌زند. پایان ✍یاد داشت های منِ نو‌پا. 💙🦋💙🦋 @Mahisiah