eitaa logo
Banoo Privé
60 دنبال‌کننده
119 عکس
17 ویدیو
5 فایل
با لاله‌ها زندگی می‌کنم
مشاهده در ایتا
دانلود
چادر خواستگاریم رو خریدم، لطف کنید حاج‌آقام رو بیارید
وای فردا کلاس خیاطیم رو چیکار کنم
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_o75s9uz&btn=Bano این اینجا باشه درمورد بدبختیامون حرف بزنیم‌
هدایت شده از Masoum˖
بهم گفت چقدر به خاطرات تعلق داری؟ من کارت ورود به جلسه امتحان نهایی‌م رو ننداختم؛ خاطرات تک تک امتحانات رو با تاریخ نوشتم و امروز که آخرین روز سال تحصیلی بود هم لحظاتش رو ثبت کردم. این هم رفت تو صندوقچه‌ی خاطرات‌.
بزارید براتون صندوقچه خاطراتم رو باز کنم
اول از اون قدیم قدیمیه
بچها از خیر دفتر خاطرات اولیم گذشتم🙂
فکر کنم سال ۱۴۰۰ بود سال اولی بود که اومدیم این خونه، تو ظهر گرما رفتم مغازه سرکوچه تا یچیزی بخرم و یادم نیست چی بود. یه پسر کوچولوی فسقلی وقتی منو با چادر دید یه دستمال از اون پاکت جیبی اسپایدرمن دراورد و با یه لبخند خوشکل بهم داد. فکر کنم محرم بود و دلم گرفته، تصمیم گرفتم شبای محزونم که با مداحی گریه می‌کنم باهاش اشکام رو پاک کنم اما رسیدم خونه ماژیک رو برداشتم و خط نویسی کردم: پسرکوچولوی مهربون. از این خاطره و دستمال حدود ۵ سال میگذره. پیوست/ گل خشک شده رو محمد از درخت پیش خونمون چید.
همینو بدونید که اینو انقدر از ترس جن اتاق هولهولکی نوشتم، دستام حین نوشتن تقلا می‌کردن نترسن. اولین نمازِ شب با بیتا فکر کنم سال ۹۹‌.
اینم باقی خرت وپرتهاش😭
گیره بنفش هدیه روزِ دختر بابام بود. تا ساعت دو تو موکب داشت کار میکرد و با اون همه‌خستگی وقتی یه لیوان آب بهش دادم گیره ها تو همون دستای پر از خستگیش بهمون داد. خیلی شیرین بود اون یادش نرفته بود امروز روزمونه💞