باید بابت اتفاقی که امشب افتاد تا صبح خداروشکر بگم، صدقه بدم، و از اهلبیت تشکر کنم.
همیشه از تجربههای خانوادگی مادر پدرم استفاده میکنم چون یه قانون نانوشته هست که میگه زندگی منتظر تو نمیمونه تا یاد بگیری؛ تازه باید درعین حال که زندگی می کنی امتحان پسبدی. پس خدا علکی سرنوشت این همه قوم و قبیله رو برات ننوشته درس بگیر. خدا بیخود و بیجهت بهت یه مادر عاقل و با سواد نمیده درس بگیر. خدا حکمتی داره که این مشکلات رو به زندگیت هدیه میکنه. چشماتو باز کن و درس بگیر، شده انقدر حفظشون کن که برای همسر آیندت تعریف کنی و اون هم استفاده کنه. دنیا دو روزی بیشنیست از تجربه های کوچیک خرید سیبزمینی هم استفاده کن. یادت باشه مامان چی گفت معصومه! مامان همیشه میگه تو انتخاب پیاز و سیبزمینی کوچیک ترین رو انتخاب کن چون نیترات کمی داره، چون برای غذا اندازه هات رو دقیقتر انتخاب میکنی. از قابلمه های نچسب استفاده کن. یادت میاد گفت هروقت تو زندگی زناشویی عصبی و ناراحت بودی بیفت به جونِ خونه؟ انقدر تمیز کن که همهجا برق بیفته و از خستگی نتونی حرف بزنی چون اینجور مواقع خودت حرف نزنی همسرت پشیمون میشه. درواقع حالا که فکر میکنم تجربههای زنانه خیلی راحتترن چون اگه به تجربههای بابام برسم حرصم میگیره و عصبی میشم.
تجربهی خودم تا ۱۷ سالگی در دو کلمه:
ما اتمأمن بل خلاء، اله بت الخراء.
جاهل بودی بچه بودی تا الان مهم نیست، فقط دختر/پسر های بیریشه و بیاصل و نسب به بقیه اعتماد میکنن. شعر عربی میگه: هیچکس به تاریکی اعتماد نمیکنه مگر کسی که ... (فوشه). پس یادت باشه "اعتماد نکن"
بخدا یه آدمایی از زندگیمون حذف شدن که ته مونده کارتم ۵۰ تومن هم باشه صدقه میدم پولدار بودمم که هیچ شاباش میدادم.( قابلیت تشخیص فامیل فیک)
آخرین باری که با چادر گلگلی آبی تو حرم بودم فکرشو نمیکردم دوری ما انقدر طول بکشه.