‹ رد ِخــون ›
-
گفتی که غمت مدام باشد ، باشد .
جز وصل توام حرام باشد ، باشد .
خواهم به تو رخ به رخ سلامی بدهم ؛
گر مرگ در آن سلام باشد ، باشد .
‹ حســﷺــین جانممم ›
هدایت شده از منِ گمشده(:
حال من را گر بپرسی نیست من را حال خوش
آن که خواهد وصل غربت حال او کی خوش بود؟
زخم، نه برای رنج دادن ،
که برای یادآوری است ؛
که تو زیستهای ،
جنگیدهای ،
یاد گرفتهای ؛
و هنوز ایستادهای .