eitaa logo
مجمع ناشران انقلاب اسلامی
733 دنبال‌کننده
6.4هزار عکس
465 ویدیو
206 فایل
ارتباط با روابط عمومی مجمع ناشران انقلاب اسلامی: @ketab_nashr
مشاهده در ایتا
دانلود
📌 📚کتاب: سی و سه نویسنده: هاشم نصیری انتشارات: کتابستان معرفت 🔹کتاب «سی و سه» نوشته هاشم نصیری، رمانی معاصر و خواندنی است که با تلفیق واقعیت‌های تاریخی و تخیل داستانی، به بخشی از تحولات مهم منطقه در سال‌های اخیر می‌پردازد. 🔹این اثر داستان جوانی ایرانی به نام «امید» را روایت می‌کند؛ دانش‌آموخته‌ای نخبه با مدرک کارشناسی ارشد مهندسی الکترونیک از دانشگاه شریف که آینده‌ای روشن در معتبرترین دانشگاه‌های جهان پیش روی خود دارد. با وجود پیشنهادهای وسوسه‌کننده برای ادامه تحصیل و زندگی در خارج از کشور، امید تصمیم متفاوتی می‌گیرد. او مسیر خدمت به وطن و مردم خود را انتخاب می‌کند و با پذیرفتن دعوت سردار قاسم سلیمانی، وارد عرصه‌ای تازه از زندگی می‌شود. این تصمیم، آغاز راهی پرچالش برای اوست؛ مسیری که به فعالیت در حوزه جنگ الکترونیک و توسعه فناوری‌های نوین دفاعی می‌انجامد. در ادامه داستان، امید به یکی از چهره‌های مؤثر در عرصه نبردهای فناورانه تبدیل می‌شود و در جریان جنگ سی‌وسه‌روزه حزب‌الله لبنان با اسرائیل نقش مهمی ایفا می‌کند. 🔹نویسنده با روایت این ماجراها، تلاش کرده تصویری داستانی از تحولات آن دوره و نقش نیروهای جوان و متخصص در آن ارائه دهد. «سی و سه» رمانی است پرکشش که با نثری روان و روایت‌های پرهیجان، خواننده را با خود همراه می‌کند. 🔹این کتاب علاوه بر روایت یک داستان جذاب، به موضوعاتی چون مسئولیت‌پذیری، انتخاب‌های سرنوشت‌ساز و نقش ایمان و اراده در مسیر زندگی نیز می‌پردازد و تجربه‌ای متفاوت از یک رمان معاصر ایرانی پیش روی مخاطب می‌گذارد. mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
🔻شعر «ردِّ پا» مسعود آزادبخت به‌مناسبت شهادت دریابان شهید علیرضا تنگسیری با طلوع خون خورشید، آن نگاهت چهره در رهبر کشید سایه ات بر لاله های این جهان،تابیده با یاور کشید در شبی که روشَنایی بخشِ غیرت ها شدی شعله ت در سینه ها چون شوق دیگر پر کشید ردِ پایِ تو پس از طوفان، نشانِ روشن است جانِ پاکت همچنان ایرانیان برتر کشید در سکوت این جهان، رزمت گره خورد با خلیج قصه ات را تنگه ی هرمز چنان سنگر کشید گرچه رفتی نام تو در باور ما مانده است چون به یادت هرکسی در جان خود باور کشید دشمنان در حسرت فتح حریم خاک تو دیده ی دشمن چنان شد آتشی دیگر کشید خوش به آن رزمندگانی که تو را همره شدند چون که نامت روی دفتر،آن خدا گوهر کشید. mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌بشری صاحبی؛ شاعر ▪️تو جان بودی، جهان بودی، تمام داستان بودی پناه قلب‌های خسته از جور زمان بودی ▪️نمایان بود در پیشانی‌ات اشراق قدوسی تماشایی‌ترین آیینۀ حیدرنشان بودی ▪️أشداء علی الکفار بودی مثل پیغمبر ولی با مردم ایران همیشه مهربان بودی ▪️تمدن‌ساز بود اندیشه‌های روشنت ای ماه! بلندآوازه بودی، نور بودی، بی‌کران بودی ▪️همیشه می‌ستودی باور سرخ فلسطین را تو ای آزاده! عمری حامی این آرمان بودی ▪️جهان آموخت از تو گفتمان استقامت را تو پرچمدار این اندیشه و این گفتمان بودی ▪️تو گفتی دل قوی داریم فتح قله نزدیک است تو که تنها علمدار امین کاروان بودی ▪️بگو با عاشقان، راز دعای مستجابت چیست؟ سر سجاده در اوج کدامین آسمان بودی؟ ▪️شهادت جاودانت کرد در تاریخ این کشور ولی در قلب مردم قبل از این هم جاودان بودی mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌سیدعلی لواسانی؛ شاعر درست مثلِ سلامی صدا صمیمی بود درست بود، صدا دوستی قدیمی بود صدا که رسمِ وفا را به یادِ ما آورد صدا که آمد و آری صدا صفا آورد صدا که باز مرا سحر کرد، بُرد از خود صدا که آمدنش شعرِ ناگهانی شد صدا که گرم، که گیرا، که خوش شکفت صدا صدا که سرزد و گل گفت و گل شنفت صدا صدا شگفت: صدا دلربا، صدا محجوب صدا به‌تنهایی جمعِ هرچه خوبی و خوب صدا که رهگذرِ ساکنِ جهانم بود که رفت و رفت؛ ولی جانِ جانِ جانم بود صدا نبود، خدا بود و مست دست افشاند صدا که تا ابدالدهر ماند؛ گرچه نماند! mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌اعظم سعادتمند؛ شاعر ▪️برایت گریه خواهم کرد اما صبح بعد از جنگ پس از این لحظه‌های بی‌امانِ زخمیِ خون‌رنگ ▪️تو را بعد از عبور دود و آتش، اشک می‌ریزم پس از پیروزی نور حقیقت بر شب نیرنگ ▪️گرفتیم این زمان رو به سر دشمن فَلاخَن را صبوری کن دلم، باید که اکنون سنگ باشی، سنگ! ▪️غمت را مشت کن بر قلب اهریمن بکوب آن‌سان که دیگر برنخیزد «هایی» از آن طبل مرگ‌آهنگ ▪️غمت را نیزه کن، پرتاب کن، آن‌سان که بی‌وقفه بیندازد پیِ تاتارها فرسنگ تا فرسنگ ▪️تمام ابرها را دانه‌دانه گریه خواهم کرد ولی وقتی گذشتیم از خم این جادۀ دلتنگ mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌روایتی از دیدار با خانواده شهید مهدی خادم‌زاده از شهدای گرانقدر جنگ رمضان 🔻*خدا مشتاق نامدار کردن گمنام‌هاست...* 🔹تصویر چهره‌ی خندان آقامهدیِ خادم‌زاده، روی در ورودیِ ساختمان خودنمایی می‌کرد. بنای ساده‌ و قدیمی‌‌ای که از روز سوم جنگ، میزبان مهمانانی بود که شهادت او را تبریک و تسلیت می‌گفتند. 🔹وقتی به آستانه در ورودی منزل رسیدم، باور نکردم بانوی متبسمی که جلوی در ایستاده همسر شهید باشد. چهره‌ مهربان و خندانش‌ نشانی از رنج مصیبت نداشت. انگار که از پیش ما را می‌شناخته، با مهربانی و خوش‌رویی، به ما خوشامد گفت و راهنمایی‌مان کرد. از خودش عبور کرد و مودبانه، با اشاره بانوی دیگری را نشان داد: «ایشون مادر شهید هستند.» بعد با مهربانی خودش را کنار ما رساند و در بین ما نشست. 🔹آقا مهدی، صبح دوشنبه ۱۱ اسفند، در محل کارش بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسیده بود. او ۴۸ ساله بود. ۱۷ سال از زندگی مشترکش می‌گذشت و سه فرزند داشت؛ دو پسر جوان و نوجوان و یک پسر ۵ ساله. 🔹نقل خاطرات و صفات شهید‌، از مادر بزرگوارش شروع شد. بانویی که هنگام عرض تسلیت، با چشمان محکم و آرامَش‌ مواجه شدم. به جای بی‌قراری، آرامشی دوست داشتنی بر چهره‌اش نقش بسته‌‌بود‌. آنقدر که زهرا‌خانم، همسر بزرگوار شهید، آن صلابت را تحسین می‌کرد و اقرار داشت انگار مادرآقامهدی‌ را حضرت زینب (س) آرام کرده... حاج‌خانم ۵ فرزند داشت، اما آقامهدی‌ یوسفش‌ بود. می‌گفت از بچگی یک جور دیگر بود... از ۹ سالگی نسبت به نماز‌هایش مخصوصا نماز صبح حساسیت زیادی به خرج می‌داد. وقتی برای اولین بار حقوق گرفت، سال خمسی‌اش را تعیین کرد. باخدا و با‌ایمان بود. همیشه وضو داشت. همه دوستش داشتند، هیچکس از او ناراضی نبود و خیرش به همه می‌رسید؛ آنقدر که همه اقرار داشتند اگر او شهید نمی‌شد ما تعجب می‌کردیم... 🔹مثل همه‌ی شهدا، نزدیکان آقامهدی هم بعد از شهادتش‌ چیزهای جدیدی درباره شهیدشان فهمیدند که پیش از آن نمی‌دانستند. برادر آقا مهدی می‌گفت هرسال در شب میلاد امام حسین علیه‌السلام، در مسجد حضرت رسول(ص) نذری می‌دادند. سال‌ها این نذر تکرار شد اما هیچکس نمی‌دانست که بانی‌اش آقامهدی‌ست. این موضوع از خادمان و آشپز هیئت هم پنهان مانده‌بود. آقامهدی‌ عاشق گمنامی بود؛ دلش نمی‌خواست توی چشم باشد، اما خدا همیشه آنهایی را که خالصانه برای خودش کار می‌کنند، بالا می‌برد و به همه نشان می‌دهد. خدا برعکس گمنام‌ها، برای نامدار کردنشان مشتاق است... 🔹زهراخانم‌ هم مثل همسر شهیدش گمنامی را دوست داشت. برای همین وقتی از او درخواست شد در مقابل دوربین شروع به صحبت کند، خودداری کرد و گفت صحبت برای راویان‌ کافی‌ست. بعد با لبخندی که از لبانش محو نمی‌شد، رو به ما خاطرات شیرین همسرش را مرور کرد. آن لبخند ناشی از عشق و رضایت عمیقی بود که از شهیدش داشت. می‌گفت: «شهادت مزد تلاش‌های خالصانه همسرم برای حل مشکل دیگران بود. تمام توانش را برای حل گرفتاری‌های دیگران به کار می‌گرفت و خودش را به زحمت و قرض می‌انداخت. 🔹هرروز بعد از نماز صبح زیارت عاشورا و یک صفحه قرآن با معنا و تفسیرش می‌خواند؛ این عادت در تمام سال‌های زندگی مشترکمان ترک نشد. با آنکه آموزش قرآنی مفصلی ندیده بود، مسلط به مفاهیم قرآن بود و در مسائل اعتقادی و اجتماعی از ادله‌ی قرآنی‌ش حظ می‌بردم. 🔹وقتی فهمید حفظ قرآن را شروع کرده‌ام، خیلی حمایتم کرد و گفت این مهم‌ترین کار توست. خیلی سفره‌دار و مهمان‌نواز بود. به صله‌ارحام اهمیت می‌داد. دهه‌ اول ماه مبارک ما بارها افطاری دادیم. بعد از شهادت آقا مهدی هم افطاری‌هایمان را هرشب سر مزارش ادامه دادیم... در مهمانی‌ها با بچه‌ها بچه‌ می‌شد و بازی می‌کرد. با او خوش می‌گذشت. هر سه پسرمان هم به او خیلی وابسته بودند. چون مقید بود هرروز بعد از بازگشت از محل کار، برایشان وقت بگذارد. 🔹پسر کوچکم هنوز گاهی می‌پرسد: «بابا کِی از سرکار برمی‌گرده؟» یکی از بچه‌ها خواب پدرشان را دیده بود. توی خواب احساس کرده بود آقا مهدی زنده‌ست. 🔹گفته بود: «بابا ما که پیکرت رو خاک کردیم تو اینجا چیکار می‌کنی؟» آقا مهدی جواب داده بود: «اون فقط پیکر من بود. شبیه یه عروسک. من خودم الان پیشتونم...» بچه‌ها باور دارند پدرشان بیشتر از قبل مراقبشان است... من هم حضورش را احساس می‌کنم. هروقت دلم می‌گیرد می‌گویم: «آقامهدی خودت آرومم کن! دستت رو بذار رو قلبم...» بعد از چند دقیقه احساس می‌کنم که آرامِ آرامم.» 🔹دیدار شیرینمان با خانواده شهید برای ما کلاس درس مقاومت بود. کلاس درسی که با ذکر مصیبت سید الشهدا‌(ع) آغاز شد و به‌پایان رسید. همسر شهید صبری زینب‌وار داشت و جز زیبایی ندیده بود. این را از کلام خودش فهمیدم و  ذکر «الحمدلله» که مثل لبخندش پرتکرار بود. *✍ رضوانه خلج*
📌محمدمهدی سیار؛ شاعر ▪️آری! هوا خوش است و غزل‌خیز در بهار باریده است خندۀ یکریز در بهار ▪️از باد نوبهار، حدیث است تن مپوش باید درید جامۀ پرهیز در بهار ▪️اما خدا نیاورد آن روز را که آه... گیرد دلی بهانۀ پاییز در بهار ▪️بی دید و بازدید تو تبریک عید چیست؟ چندین دروغ مصلحت‌آمیز در بهار ▪️با دیدنم پر از عرق شرم می‌شوند گل‌های شادکامِ دل‌انگیز در بهار ▪️می‌بینم ای شکوفه! که خون می‌شود دلت از شاخۀ انار میاویز در بهار mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
🔻پاسخ شاعرانه افشین علاء به توهمات ترامپ: خودت را و شیوخت را و صهیون را به خط کردی که ایران را کنی نابود و فهمیدی غلط کردی نهنگ‌آسا فرستادی به میدان، ناوگانت را ولی لنگان هوای بازگشتن مثل بط کردی خلیج فارس است اینجا، شکار کوسه خواهی شد گمان کردی چو مرغابی شنا در آب شط کردی؟ امارات و سعودی گاوهای شیری‌ات بودند چرا پس شاخ این حکام را نصف از وسط کردی؟ تو را آبستن کین کرد محبوبت نتانیاهو نشد یک ماه و مولودالزنایت را سقط کردی هوای فتح ایران داشتی؟ خاکت به سر! بشنو جهان گوید: غلط کردی، غلط کردی، غلط کردی mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌 مرضیه براتی؛ شاعر ▪️ ای خشم رودهای خروشان صدای تو! جوش و خروش تندر و طوفان صدای تو ▪️دشمن، خیال کرده تو را می‌کشد ولی پیچیده در میانهٔ میدان صدای تو ▪️در شعله‌های آتش نمرود، زنده‌ای می‌آید از میان گلستان صدای تو ▪️در آسمان نشسته‌ای و موج می‌زند از شهر و روستا و خیابان صدای تو ▪️آتش زدند خیمهٔ نورانی تو را خاموش می‌شود مگر این‌سان صدای تو؟ ▪️خشم تو بر زمین زده دیو سپید را ای نعره‌های رستم دستان صدای تو! ▪️پیچیده در تمام جهان، شرق تا به غرب از مادرید تا دل تهران صدای تو ▪️سمت کدام قله، جهان را صدا زدی؟ افکنده ترس در دل شیطان صدای تو ▪️ای عشق جاودانه که در سینه می‌تپی! آه ای سرود ملی ایران صدای تو! mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌سیده‌تکتم حسینی؛ شاعر ▪️تو از بهار سرودی، تو از امید نوشتی همه سیاه نوشتند و تو سپید نوشتی ▪️خزان اگر‌ چه تو را یک دو روز خانه‌نشین کرد تو از طراوت باران صبح عید نوشتی ▪️اگر چه بال پریدن شکسته بود، ولی تو از آن پرنده که از دام‌ها پرید، نوشتی ▪️طنین حادثه پاشید خون به دفتر شعرت قلم به جوهر غیرت زدی، شهید نوشتی ▪️عجب جنون شگفتی‌‌ست در تن کلماتت! مگر که با قلم شاخه‌های بید نوشتی؟ mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌یادداشت مجتبی سلطانی احمدی درباره اهمیت کتاب و نمایشگاه کتاب در این برهه ‌ 🔻 چرا نمایشگاه کتاب نباید تعطیل شود؟ 🔹نمایشگاه کتاب رویدادی فرهنگی در مقیاس ملی است که توان اثرگذاری بر فضای سیاسی و اجتماعی کشور را دارد. در این یادداشت، به ضرورت تداوم برگزاری نمایشگاه کتاب در شرایط جنگ پرداخته‌ شده و اهمیت آن را از منظرهای فرهنگی، اجتماعی و نیز اقتصاد تشریح شده است. ✍متن یادداشت👇 https://ana.ir/004NBg mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌 افشین علا؛ شاعر ای سرو! سایه‌سار تو را هیچ‌کس نداشت آرامش و وقار تو را هیچ‌کس نداشت ‌ در قحطی یقین و شبیخون خستگی ایمان استوار تو را هیچ‌کس نداشت ‌ هر سوی این دیار گهرخیز پاک را گشتم ولی عیار تو را هیچ‌کس نداشت ‌ در عزم، هم‌رکاب تو عالم به خود ندید در رزم، پشتکار تو را هیچ‌کس نداشت ‌ هم بی‌شمار دشمن بدخواه داشتی هم خیل دوستدار تو را هیچ‌کس نداشت ‌ عمری در اوج بودی و مظلوم زیستی هرچند اقتدار تو را هیچ‌کس نداشت ‌ مانند آبشار روان از ستیغ کوه چشمان اشک‌بار تو را هیچ‌کس نداشت ‌ جز کشته‌گان تشنه‌لب دشت کربلا اصحاب جان‌نثار تو را هیچ‌کس نداشت ‌ در انتخاب راه سعادت به مرگ سرخ عزم حسین‌وار تو را هیچ‌کس نداشت mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی