زلف هایم را کشید ُ آن چنان زد که از آن پس چشم هایم خوب چیزی را ندید ُ گوش من سنگین شد و رنگم پرید ُ😭
#یک_خط_روضه
زن غساله چه دید که با خود می گفت:
مـادرت کـاش به جای تـو پـسـر میآورد!
امروز رفتم بازار هوا به شدت گرم بود و همینطور داشتم عرق میکردم
یچیزی توجهمو جلب کرد چندتا دختر و خانم چادری تو اون گرما داشتن هیئتو آماده میکردن
یک اینکه :
واقعا دمتون گرم اجرتون با بی بی فاطمه
تو اوج گرما با چادر سیاه اومدید پرچم ابی عبدالله رو بردید بالا
با این هجمه از حملات سایبری دشمن علیه حجاب و چادر دست از ناموستون برنداشتید محکم پاش وایسادید
مَڪـرُوبْ
یک اینکه : واقعا دمتون گرم اجرتون با بی بی فاطمه تو اوج گرما با چادر سیاه اومدید پرچم ابی عبدالله ر
ی نگا به اطرافم کردم با ی مقایسه سر سری اقلیت و مظلومیت قشر مذهبی و چادری رو ب عینه دیدم
مَڪـرُوبْ
ی نگا به اطرافم کردم با ی مقایسه سر سری اقلیت و مظلومیت قشر مذهبی و چادری رو ب عینه دیدم
مقدمه نکته دومم:
آبجیای من ، خواهرای من ، نوکرای حضرت زهرا
من نوکر تک تک شمام
شمای که دلتون با هیئت و امام حسین
امام حسین و اهل بیت الان نیاز به سیاهی لشگر دارن
منی ک پسرم زیاد کاری از دستم بر نمیاد 😄💔🚶♂
ولی شما با چادرتون کارای بزرگی انجام میدید
نشون میدید هنوز دخترای فاطمه هستن و تا پای خونشون پشت مادرشون می ایستن و از چادر خاکیش دفاع میکنن